eitaa logo
مشکات !
84 دنبال‌کننده
997 عکس
85 ویدیو
0 فایل
مولانا: پس زخم‌هامان چه؟ شمس: نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود... . . اگر خسته جانی بگو ؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/2135837
مشاهده در ایتا
دانلود
و من، هرجای دنیا هم که برم باز برمیگردم به این تن، به این وطن، که حتی غریبه هاشم برام آشنا ترینن و مگه میشه به راحتی از این وطن رفت؟ چه بسا که رفتن فعل هر زنده‌ایست و من میخوام برم، تا ببینم، کشف کنم و یاد بگیرم؛ با این حال، امید دارم به آغوش ِهمیشه بازِ این شهر ختم کلام همین است، گرچه زبان احساس را هرگز ختمی نیست.
_
مشکات !
خداجونم شکرت ؛ واسه آب‌بازی کردن تو تابستون، واسه خاطرِ آفتاب، واسه کتاب‌ها، بوی کتاب‌ها، واسه هندون
خداجونم شکرت ؛ واسه غم امام حسین‌(ع)، واسه نذری‌های محله واسه روزهای سخت، که میگذرن واسه اونایی که وقتی همه میرن، می‌مونن واسه دوستی‌های تازه واسه خندیدن های بی‌وقفه واسه آب‌بازی های سرظهرِ تابستون واسه کتابخونه‌ی قدیمی‌ ِسرِ بازار واسه حس دلتنگی واسه انتظار واسه تموم چیزایی که بهمون دادی، ولی حواسمون بهشون نیست..:)💙
_
هدایت شده از نیافته''
سایه نشو، زنده بمون.
زنده بمون.
Hang In There
به‌خدا کز غم ِعشقت نگریزم، نگریزم...
تاسیان یه حسه ولی نه فقط حسی که در غروب از دست رفتن عزیز، چیره میشه گاهی هم غروب ِپایان ِیه لحظه‌اس و تبدیل شدن اون لحظه به خاطره اس مثل خود ِغروب ، که پایان روزِ و پایان یعنی از دست رفتن از دست دادن
و هر غروبی برای هر کسی می‌تونه به هر نوعی تاسیان باشه. مثلاً برای من، چون امشب دیگه هیئت‌مون نبود، دیگه نمی‌تونم تا محرم سال بعد تموم رفیق‌های کوچیک و بزرگم رو ببینم. چون هربار که چایی بخورم، دل‌تنگ میشم واسه طعم چایی‌های اونجا برای اون رفیقم؛ چون باید برمی‌گشت تهران و شاید که دلش جاموند اینجا.. اما برای همسایه روبرویی‌مون؛ چون عزیز از دست داده، و حالا غروب‌ها براش بوی دلتنگی می‌ده و شاید برای اون پیرزن ِدوتا کوچه اون‌طرف‌تر؛ چون دیگه کسی نیست که منتظر برگشتنش باشه برای حاج‌خانوم ِسرکوچه؛ که دلش از بچه‌هاش خون‌‌ ِ. خوب ‌که نگاه کنی، میبینی که هرکسی ممکنه دچار غم باشه چه غم عمیق باشه، چه قابل درمان حس تاسیان، از آدمی سراغ میگیره و مهمون قلبش میشه..