eitaa logo
مشکات !
86 دنبال‌کننده
997 عکس
85 ویدیو
0 فایل
مولانا: پس زخم‌هامان چه؟ شمس: نور از میان همین زخم‌ها وارد می‌شود... . . اگر خسته جانی بگو ؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/2135837
مشاهده در ایتا
دانلود
تاسیان یه حسه ولی نه فقط حسی که در غروب از دست رفتن عزیز، چیره میشه گاهی هم غروب ِپایان ِیه لحظه‌اس و تبدیل شدن اون لحظه به خاطره اس مثل خود ِغروب ، که پایان روزِ و پایان یعنی از دست رفتن از دست دادن
و هر غروبی برای هر کسی می‌تونه به هر نوعی تاسیان باشه. مثلاً برای من، چون امشب دیگه هیئت‌مون نبود، دیگه نمی‌تونم تا محرم سال بعد تموم رفیق‌های کوچیک و بزرگم رو ببینم. چون هربار که چایی بخورم، دل‌تنگ میشم واسه طعم چایی‌های اونجا برای اون رفیقم؛ چون باید برمی‌گشت تهران و شاید که دلش جاموند اینجا.. اما برای همسایه روبرویی‌مون؛ چون عزیز از دست داده، و حالا غروب‌ها براش بوی دلتنگی می‌ده و شاید برای اون پیرزن ِدوتا کوچه اون‌طرف‌تر؛ چون دیگه کسی نیست که منتظر برگشتنش باشه برای حاج‌خانوم ِسرکوچه؛ که دلش از بچه‌هاش خون‌‌ ِ. خوب ‌که نگاه کنی، میبینی که هرکسی ممکنه دچار غم باشه چه غم عمیق باشه، چه قابل درمان حس تاسیان، از آدمی سراغ میگیره و مهمون قلبش میشه..
با این حال.. من فکر میکنم که زندگی باید پر از داستان واسه تعریف کردن باشه چون زندگی یه کتابه و کتاب ِبدون قصه، هیچ فایده‌ نداره! پ.ن:با امید به اینکه شاهنامه هم آخرش خوش ِ
و آدمی به امید ِکه زنده‌ست.
؛
مشکات !
؛
چی ما رو نجات میده؟
قصه به پایان رسید چراغ‌ها روشن شدند و سکوت جای تک‌تک تماشاچی‌های توی سالن رو گرفت بالاخره این جرعت رو به خودم دادم رفتم و روی صحنه ایستادم. به صندلی های خالی نگاه کردم و تصور کردم روزی رو که روی هرکدوم، صاحبان چشم‌های منتظری نشسته منتظر برای ماجرایی جدید، جریانی متفاوت و قصه‌ای با معنایی تازه‌ و تصور کردم منی رو که بخشی از اون قصه هست و تصور کردم که..، بودن یا نبودن مسئله این است! [۵اُمِ‌مردادماهِ۱۴۰۴]
_
قصد ِجانم کرده‌ای؟ جانم فدای ِقصد ِتو.
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟ وقتی بمیریم، خود به خود آرام میگیریم! پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم! کلیدر | محمود دولت‌آبادی
_