از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
-خیام-
بی خبر از هم دگر آسوده خوابیدن چه سود؟
بـر مزار مردگان خویـش نالیدن چه سود؟
زنده را باید به فریادش رسید ورنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟
زنده را تا زنده است قدرش بدان ورنه بر روی مزارش کوزه گل چیدن چه سود؟
زنده را در زندگی دستش بگیر ورنه مشکی از برای مرده پوشیدن چه سود؟
با محبت دست پیران را ببوس ورنه بر روی مزارش تاج گل چیـدن چه سود؟
یک شبی با زندهای غمخوار باش ورنه بر روی مزارش زار نالیدن چه سود؟
تا زمانی زندهایم با یکدگر بیگانهایم جاخالی من اندر خانهام دیدن چه سود؟
گر توانی زندهای را شاد کن در عزا عطر و گلاب ناب پاشیدن چه سود؟
از برای سالمنـدان یک گل خوشبـو ببر
تاج گل ها در کنارهم دگر چیدن چه سود؟
گر نپرسی حال من تا زندهام گریه و زاری و نالیدن پس از مرگم چه سود؟
گر نکردی یاد مـن تا زندهام سنگ مرمرها به روی قبر من چیدن چه سود؟
-شیخ بهایی-