eitaa logo
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
35 دنبال‌کننده
613 عکس
205 ویدیو
7 فایل
『𝙸𝚗 𝚝𝚑𝚎 𝚂𝚒𝚕𝚎𝚗𝚌𝚎 𝚘𝚏 𝙳𝚊𝚛𝚔𝚗𝚎𝚜𝚜, 𝚝𝚑𝚎 𝚂𝚘𝚞𝚕 𝚆𝚑𝚒𝚜𝚙𝚎𝚛𝚜 𝚒𝚝𝚜 𝚃𝚛𝚞𝚝𝚑𝚜.』 𝙵𝚢𝚘 | 𝙸𝙽𝚃𝙹-𝙰 | 𝟻𝚠𝟼 | 𝟻𝟷𝟺
مشاهده در ایتا
دانلود
یه پارادوکس زمانی واسه داستانم ساختم که نه ai می‌فهمه، نه آدما کامل درک می‌کنن......👽 خدایا توبه.
واقعا غیبت نکردن به نظرم مهم ئه ولی...... بعضی وقتا آدما جایی رو ندارن که حرفاشون رو بزنن. همه هم پول روانشناس ندارن... و واقعا نیاز به کمک دارن؛ یا حداقل نیاز به شنیده شدن. واقعا نمی‌دونم... این هم گناه محسوب میشه؟؟ خب اگه هست پس جایگزینش چیه...؟؟
هدایت شده از یونیک.
این پیام رو تو چنلتون فوروارد کنید تا بهتون یک نقل قول فاخر تقدیم کنم! لطفاً لینک چنلتون رو اینجا بذارید ( یا اینجا ) و تا زمان بارگذاری تقدیمی ها اینجا عضو باشید! کسایی که کانال ندارن، آیدیشونو تو ناشناس بفرستن. ظرفیت: نامحدود.
هدایت شده از یونیک.
«عظمت از سؤال شروع می‌شود، نه از پاسخ.» "نیل گیمن" To: https://eitaa.com/Mis0Nyc
هدایت شده از کالبدشکاف روانی
تقدیمی برای اولین بار کانال کالبدشکاف روانی قصد داره تقدیمی بده، اینجوریه که این پست و میفرستین داخل کانال هاتون و دوکلمه بهم میدین و من با اون دوتا قطعه داستان/نوشته ای بهتون میدم🤝🏻🐿 ظرفیت: نامحدود تاشب بدین 🤝🏻
هدایت شده از کالبدشکاف روانی
عنوان: عطرِ دانایی در فنجانِ سکوت کتابخانه، جایی بود که زمان، آهسته‌تر حرکت می‌کرد. عطرِ کاغذهای کهنه و چرمِ صحافی شده، با بویِ گس و دلنشینِ قهوه‌ای که تازه دم کشیده بود، در هم آمیخته بود. مردی گوشه‌ای از کتابخانه، پشتِ میزی چوبی و قدیمی نشسته بود. روبرویش، کتابی باز بود با جلدی چرمی و صفحاتی زرد شده. کنارِ دستش، فنجانی قهوه ایستاده بود، بخارِ ملایمش به آرامی به سمتِ سقفِ بلندِ کتابخانه اوج می‌گرفت. با هر جرعه قهوه، طعمِ تلخ و شیرینِ آن با دانشی که از کتاب می‌آموخت، در وجودش می‌پیچید. انگار که هر کلمه در کتاب، دانه‌ای بود که در باغِ ذهن او کاشته می‌شد و قهوه، آبِ زنده‌ای بود که به رشدِ آن سرعت می‌بخشید. او غرقِ در دنیایِ داستان بود؛ دنیایی که قهوه، حسِ لامسه‌ی آن را عمیق‌تر می‌کرد. صدایِ خش‌خشِ صفحات، تنها موسیقیِ این عالم بود و عطرِ قهوه، هوا را پر از رمز و راز. گاهی، چشم از کتاب برمی‌داشت و به بخارِ رقصانِ فنجانش خیره می‌شد. در آن بخار، انگار که تمامِ داستان‌ها، تمامِ افکار، و تمامِ لحظاتِ تنهاییِ او، شکل می‌گرفتند و دوباره محو می‌شدند. او نه تنها کتاب می‌خواند، بلکه قهوه می‌نوشید و در سکوتِ کتابخانه، دنیایی را در درونِ خود می‌ساخت. دنیایی که در آن، دانایی و آرامش، در هم تنیده بودند و هر جرعه قهوه، کلیدی بود برای گشودنِ دریچه‌ای تازه به سویِ فهم. و اینگونه بود که مرد، در آن بعدازظهرِ آرام، با کتاب و قهوه، نه تنها زمان را می‌گذراند، بلکه در حالِ خلقِ جهانی بود که عطرِ دانایی‌اش، تا ابد در فنجانِ سکوتش باقی می‌ماند. فوفوچان
هدایت شده از یونیک.
برای تقدیمی تا یک هفته زمان هست... بارگذاریشون هم به صورت روزانه انجام میشه.
هدایت شده از یونیک.
فور کن و برای یک ماه، هر روز حداقل یه فکت درباره ی خودت بگو.
𝟡𝟚𝟘𝟘𝟟𝟡
#challenge فور کن و برای یک ماه، هر روز حداقل یه فکت درباره ی خودت بگو.
روز اول (چهارشنبه) : «هیچوقت اینجور چالش‌ها رو تا یه هفته هم ادامه نمیدم.»