مُحَلِّل
● روانشناسی امنیتی نخبگان رژیم صهیونیستی بر اساس ذهنیت ناامنی و مبتنی بر احساس تهدید و محاصره از سمت
● بر روی زمین، در «خاورمیانه جدید» که نتانیاهو به دنبال شکلدهی آن است، هیچکس از هجوم قدرت صهیونیستی نباید در امان باشد. نه متحدان عادیساز، نه کشورهای ثروتمند تولیدکننده نفت، و نه حتی کسانی که خود را خارج از دایره درگیری میدانند.
● موجودیت صهیونیستی عملاً پایبندی خود را به تمام توافقنامهها و کنوانسیونهای بینالمللی، از سایکس-پیکو گرفته تا معاهدات صلح مدرن، لغو میکند. دیدگاه صهیونیستی مدرن در مورد انعقاد توافقنامههای عادلانه با کشورهای ضعیف نیست، بلکه در مورد تحمیل هژمونی کامل است که این کشورها را در حالت درماندگی دائمی نگه میدارد.
● این هژمونی با بمبگذاری و ترور آغاز میشود، سپس با فرآیندی از انقیاد سیاسی و اقتصادی ادامه مییابد که نیاز به توافقنامهها را صرفاً نمادین میکند. تسلیم کامل، نیاز به مذاکره را از بین میبرد. آنچه تاکنون مانع این پروژه شده است، وجود گروههای مقاومت مسلح به تفنگ، موشک، پهپاد و افرادی است که علیرغم عدم تعادل قدرت، از تسلیم شدن امتناع میکنند.
🟢 زیرا این گروههای مقاومت، هر چقدر هم که کوچک یا پراکنده به نظر برسند، معادله ترس و تسلیم را که رژیم صهیونیستی به دنبال تحمیل آن است، بر هم میزنند. صرف وجود سلاح، هر چقدر هم محدود، ثابت میکند که سلطه مطلق نیست و این رژیم نمیتواند امنیت کامل خود را تضمین کند یا اراده خود را بدون هزینه تحمیل کند.
🟢 لذا مقاومت در منطقه هزینه ثابتی را تحمیل میکند؛ هر پرتاب موشک یا حمله کیفی، رژیم را به حالت امنیتی و فرسایش نظامی سوق میدهد. این مقاومت، تصویر بازدارندگی مطلق را در هم میشکند، زیرا رژیم صهیونیستی به دنبال متقاعد کردن منطقه به شکستناپذیری است، در حالی که مقاومت نشان میدهد که ضربه زدن به آن، حتی جزئی، امکانپذیر است.
🟢این مقاومت روحیه مردم را حفظ میکند زیرا صرف وجود مقاومت به این معنی است که کسانی هستند که از تسلیم شدن امتناع میکنند و این مانع از عادیسازی کامل روانی و سیاسی با رژیم صهیونیستی میشود. این پروژه سلطه کامل را مختل میکند، زیرا سلطه نه تنها نظامی، بلکه سیاسی و اقتصادی نیز هست و هرگونه تهدید مسلحانه مداوم، توانایی رژیم صهیونیستی را برای تحمیل شرایط نهایی خود پیچیده میکند. به عبارت دیگر، مقاومت، علیرغم محدودیتهایش، از تکمیل دایره هژمونی جلوگیری میکند زیرا تسلیم را به گزینهای نامطمئن و ناپایدار تبدیل میکند.
🔄 پس دو سوال پیشرویِ ما قرار میگیرد؟
۱. چرا رژیم در جنگها پیروز میشود اما در نبردها شکست میخورد؟
۲. با این مبانی، چگونه میتوانیم استراتژی نابودی رژیم را تدوین کنیم؟
@Muhallel
مُحَلِّل
از حیث فردی و با نگاهی عملی، منصب دبیری شعام، بیش از هر چیز نیازمند فردی مقتدر و جامع الاطراف است که
پس از کنار رفتن آقای ذوالقدر از نمایندگی رهبر انقلاب در شورای عالی امنیت ملی و استعفای ایشان از دبیری شورا که با عدم قبول این استعفا از سوی آقای پزشکیان همراه بوده، لذا رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز در این مرحله حکم نمایندگی را برای آقای رضایی و مشاور سیاسی را برای آقای ذوالقدر صادر کردند و امیدواریم که آقای پزشکیان نیز به ملاحظات جایگاه و شانیت دبیر خصوصا با توجه به معیار حق رای افراد در جلسات شورا نیز توجه کنند.
@Muhallel
چرا اسرائیل در نبردها پیروز و در جنگ ها شکست می خورد؟ یک رویکرد جامعه شناسی در حوزه نظامی و امنیتی
منیر شفیق، محقق و فعال فلسطینی، در کتاب خود با عنوان «از خاکستر تا خاکستر»، روایت میکند که در جریان سفری به همراه یک هیئت کمونیست عرب به ویتنام شمالی در بحبوحه جنگ سرد، هو شی مین، رهبر مشهور کمونیست ویتنام، از دبیرکل حزب کمونیست مراکش در مورد انقلاب عبدالکریم خطابی و تشکیلات نظامی آن سؤالی پرسید. وقتی هو شی مین پاسخ رضایتبخشی دریافت نکرد، تعجب و شگفتی خود را ابراز کرد و گفت: چگونه کمونیستها میتوانند از چنین مسائلی که برای درک جامعه اساسی هستند، بیخبر باشند؟ یا حداقل او اینطور میدید.
@Muhallel
مُحَلِّل
«جنگ هر آنچه را که در جامعه در حال شکلگیری است، در بر میگیرد.» میتوانیم این اصل را یکی از اصول اساسی علوم اجتماعی بدانیم. در اسرائیل، مارتین ون کرولد، استاد مطالعات نظامی در دانشکده تاریخ دانشگاه عبری و یک محقق اسرائیلی با اصالت هلندی، سهم بسزایی در پایهگذاری سنگ بنای حوزه مطالعات جنگ در دانشگاههای اسرائیل داشت. سهگانهی مارتین ون کرولد، «فناوری و جنگ» (۱۹۸۸)، «دگرگونی جنگ» (۱۹۹۱) و «ظهور و سقوط دولتها» (۱۹۹۹)، تا به امروز یکی از مهمترین منابع در مطالعات جنگ است.
مطالعات او سهم قابل توجهی در حوزه مطالعات جنگ در جامعه دانشگاهی اسرائیل داشته است. ون کرولد در این کتابها بر نقد مفهوم «سهگانهی جنگ» - دولت، ارتش و مردم - تمرکز میکند و رویکردهای تقلیلگرایانهای را که برتری رزمی را صرفاً به فناوری نظامی مرتبط میکنند، تجزیه و تحلیل میکند. از نظر او، فناوری به تنهایی نتیجه جنگها را تعیین نمیکند؛ بلکه برتری رزمی به توانایی جامعه و ارتش در ادغام فرهنگی و سازمانی فناوری بستگی دارد. سلاحها و فناوری صرفاً ابزار نیستند، بلکه بخشی از یک سیستم جامع اجتماعی و فرهنگی هستند. هر فناوری نظامی لزوماً یک زنجیره فرماندهی خاص، نوع خاصی از نظم و انضباط و یک الگوی فرهنگی متمایز ایجاد میکند. به طور مشابه، هر جامعهای نوع خاصی از فناوری را انتخاب میکند و تشکیلات نظامی و روشهای جنگی خاصی را توسعه میدهد.
از این منظر، کرفلد تاکتیکهای بلیتسکریگ آلمان را به عنوان تجلی واقعیتهای روابط و نیروهای تولیدی در جامعه آلمان تفسیر کرد. در نتیجه، تفسیر تاکتیکهای جنگی فرانسه در نبرد وردون در جبهه غربی در طول جنگ جهانی اول یا عملیات طوفان صحرای آمریکا در عراق، به عنوان تجسم روابط اجتماعی در فرانسه و ایالات متحده در آن زمان امکانپذیر شد. / ۱
@Muhallel
مُحَلِّل
از هاشومر تا هاگانا؛ ارتش اسرائیل چگونه از دل جامعه مهاجر برخاست؟
ایان وسترمن، محقق و متخصص بریتانیایی، در مطالعه خود در مورد روابط مدنی-نظامی در اسرائیل، استدلال میکند که مدل اسرائیلی در این زمینه از تاریخ و فرهنگ ملت یهود به طور کلی و پروژه صهیونیستی به طور خاص ناشی میشود. در حالی که مدل غربی خواستار جدایی کامل بین حوزههای غیرنظامی و نظامی است، اسرائیل مدلی را ارائه میدهد که با این اصل در تضاد است.
وسترمن استدلال میکند که ارتش اسرائیل عمیقاً در ساختار جامعه غیرنظامی ادغام شده است، زیرا رابطه بین این دو بر اساس قوانین نانوشته و تفاهمات متقابل ریشه در ماهیت قومی جامعه صهیونیستی دارد - مدلی که در بخشهای امنیتی سنتی غرب غیرقابل تصور است. بنابراین، ارتش اسرائیل به طور مداوم به عنوان بازتابی از عملکرد درونی جامعه اسرائیل ظاهر میشود و به همان اندازه که جامعه در مورد ارتش آشکار میکند، در مورد جامعه نیز آشکار میکند.
ما میتوانیم این رابطه را از همان ابتدای تشکیل ارتش، حتی قبل از تأسیس خود اسرائیل، مشاهده کنیم. با وجود تشکیلات نظامی متنوع صهیونیستی از زمان اولین مهاجرت یهودیان به فلسطین، هاگانا از سال ۱۹۲۰ پیشگام پروژه صهیونیستی بوده است. قبل از هاگانا، هاشومر نیروی اصلی بود که وظیفه محافظت از جنبش شهرکسازی را تا پایان جنگ جهانی اول بر عهده داشت.
به نظر میرسد تغییر از هاشومر به هاگانا چیزی بیش از یک تغییر سازمانی در سطح تشکیلات رزمی بوده است. هاشومر یک تشکیلات نظامی بود که در هسته خود، منعکس کننده جامعه مهاجرنشین "نیمه کشاورزی، نیمه چوپانی" بود که در آن زمان در بین یهودیان رواج داشت. بنابراین، اعضای هاشومر به یهودیان کوهستانی (اصطلاحی که در اسرائیل برای اشاره به یهودیان قفقازی استفاده میشود) نزدیکتر بودند، کسانی که در نیمه دوم قرن نوزدهم بدون اینکه بتوانند اقتصاد مدرنی ایجاد کنند، به فلسطین آمدند. بنابراین، اعضای هاشومر صرفاً اعضای قبیله بودند، با حدود قدرت و کاربرد آن آشنا نبودند و از تفکر در مورد جامعه و سیاست، به ویژه به معنای امروزی آن، بسیار دور بودند. / ۲
@Muhallel
مُحَلِّل
با این حال، هاگانا واقعیترین بیان دیدگاه و آرمانهای هویتی جامعه مهاجران اشکنازی بود. هاگانا بخشی از توسعه تقسیم کار مهاجران بود و جنگجویان آن اولین کسانی بودند که این تقسیم کار را در کیبوتص (واحدهای نگهبانی، لجستیک، کماندویی) اجرا کردند. در حالی که هاشومر عناصر عرب را در صفوف خود حفظ کرد و با اختلافات شدید داخلی روبرو شد، هاگانا در جدایی از اعراب صریح و رادیکال بود.
هاگانا نمایانگر دیدگاههای جوزف ترامپلدور (الهامبخش جنبش راستگرای بتار) و ولادیمیر ژابوتینسکی (بنیانگذار صهیونیسم تجدیدنظرطلب) بود و از همه مهمتر، تجسم دیدگاه اورد وینگیت (فرمانده نیروهای ویژه بریتانیا در برمه در طول جنگ جهانی دوم و فرمانده واحدهای بریتانیایی در اتیوپی) بود، کسی که این دکترین را بنا نهاد که بهترین شکل دفاع، حمله است.
هاگانا، آهنگها و داستانهای قهرمانی دارد که توسط هایم هِوِر نوشته شده و بعداً توسط یوری آونری و شالوم کوهن گسترش یافته است. این داستانها و آهنگها نقش مهمی در ارزشهای سوسیالیستی کیبوتص ایفا میکنند. هاگانا به خاطر احترام به قدرت بدنی شناخته میشود. برخلاف هاشومر، آنها از آیینها و نمایشهای ظاهری بیزارند. هاگانا همچنین سلاح مخصوص به خود، یوزی (که به نام طراح آن در دهه ۱۹۵۰، یوزی گال، نامگذاری شده است) را داشت. این یک مسلسل دستی ساده و آسان برای استفاده بود که برای همه اقشار جامعه، صرف نظر از سطح تحصیلاتشان، قابل دسترسی بود.
یوزی منعکس کننده یک دیدگاه سوسیالیستی از دولت و جامعه است و نمادی از دیگ ذوب در نظر گرفته میشود، ایدهای که بر برداشتهای اشکنازی از ارتش حاکم بود، و ارزشهای رزمی را تجسم میکرد که در آن سلاح به یک شیوه زندگی تبدیل میشد. در مورد تانک اصلاح شده Centurion (که در اصل یک تانک بریتانیایی بود که در اواخر دهه 1950 توسط اسرائیلیها خریداری شد)، اصلاحات در برجک و توپ آن، همراه با نیاز به آتش شدیدتر و دقیقتر، به لطف زره و اندازه بزرگش، تصویری ترسناک را برای دشمن ترسیم میکرد. / ۳
@Muhallel
مُحَلِّل
بنابراین، اولین صنایع نظامی به عنوان بیان تقسیم کار و سیاستهای جذب ملی پدیدار شدند. ارزشهای جامعه چیزی بیش از رفتار فردی جنگجویان صهیونیستی را منعکس نمیکردند؛ آنها در هسته خود، تجسمی از تصویر ذهنی و ساختار اجتماعی بودند که جنبش صهیونیستی در پی ایجاد آن در اسرائیل بود. از قضا، این ارزشها، چه عمدی و چه غیرعمدی، از بسیاری جهات منعکس کننده مدل نازیها بودند.
بن گوریون سنگ بنای امنیت ملی اسرائیل - حمله برقآسا، جنگ در خاک دشمن، پیروزی قاطع و بازدارندگی - را از ایدههای هاینز گودریان، افسر نازی که به خاطر پایه گذاری اصل حمله برقآسا با استفاده از نیروهای زرهی شناخته میشود، استخراج کرد. کتاب گودریان درک نظامی از منطق جنگ و مبانی پیروزی را متحول کرد. از نظر گودریان، نقص اساسی ارتشهای کلاسیک در تلاش آنها برای نابودی کامل نیروهای دشمن به عنوان پیشنیاز پیروزی بود. راه حل جایگزین، تمرکز تلاشها بر فلج کردن ساختار فرماندهی و مختل کردن شبکههای ارتباطی و تدارکاتی است، به طوری که دشمن قادر به درک یا پاسخ دادن نباشد. تنها در این صورت میتوان با حداقل هزینه به پیروزی دست یافت.
بر این اساس، سرعت حرکت واحدهای رزمی در ارتش اسرائیل در طول تاریخ آن یک سلاح روانی و سازمانی بوده که قادر به تعیین نتیجه جنگ بوده است، طبق دیدگاههای بن گوریون و مربی او، گودریان. این سیاستی است که تل آویو پیوسته در تمام جنگهای خود، از اولین حملات هاگانا به روستاهای المعین در منطقه بئرالسبع در سال ۱۹۴۸، تا حمله به بیروت در سال ۱۹۸۲، اتخاذ کرده است. / ۴
@Muhallel