طلوع فکر و اندیشه
🔴 مشکل اصلی حرف شما این است که همه هزینه های جمهوری اسلامی رو میبینید ، اما همه دستاوردها و زمینه های تاریخی و افتخار ات آن را براحتی حذف میکنید!! ؛ بعد نتیجه گیری می کنید که پس نظام اسلامی شکست خورده ، این روش تحلیل، بیشتر احساسی و بچه گانه است تا علمی و آکادمیکی.
اول اینکه انقلاب ۵۷ فقط تعویض حکومت نبود؛ یک تغییر بنیادین در نسبت ایران با قدرت های خارجی و استکباری و استعماری بود. ایرانِ پهلوی در بسیاری از تصمیمات کلان امنیتی، نظامی و اقتصادی وابستگی جدی به آمریکا و تحت استعماری داشت. استقلال کامل سیاسی امروز ایران اسلامی حتی اگر منتقدش باشی ، واقعیتی انکار ناپذیر است. کشوری که قبل از انقلاب حتی توان ساخت بسیاری از تجهیزات پایه نظامی را نداشت، امروز در صنایع موشکی، پهپادی، هستهای، نانو، پزشکی، هوافضا و زیر ساخت دفاعی جزو بازیگران مهم منطقه است. اینها با شعار ساخته نشده؛ با وجود جنگ، تحریم، ترور دانشمندان و فشار دائمی ساخته شده است.
دوم؛ شما همه مشکلات را فقط به حکمرانی نسبت می دهی، اما سهم سنگین جنگهای تحمیبی ۸ ساله، ۱۲ و ۴۰ روزه اخیر و تحریم های فلج کننده، محاصره مالی، خرابکاری امنیتی و فشار خارجی را کوچک میکنی. هیچ کشوری در جهان نیست که دههها تحت شدیدترین تحریم های تاریخ مدرن باشد و همزمان رشد اقتصادی ایدهآل هم داشته باشد. حتی با این شرایط، ایران نه تجزیه شد، نه قحطی فراگیر دید، نه ارتشش فروپاشید، نه زیر سلطه خارجی رفت. این خودش نشان دهنده وجود ظرفیت حکمرانی و انسجام ساختاری است؛ وگرنه بسیاری کشورها با فشارهایی کمتر از این نابود شدند.
سوم؛ درباره آزادی و سرکوب، انگار میخواهی جمهوری اسلامی را استثنای جهان معرفی کنی. در حالی که در همه نظامهای سیاسی دنیا، مخصوصا در شرایط بحران امنیتی، محدودیت وجود دارد. آمریکا بعد از ۱۱ سپتامبر قانون پاتریوت آورد، فرانسه در اعتراضات جلیقه زردها برخورد شدید کرد، اروپا برای روایت جنگ اوکراین محدودیت رسانهای گذاشت. پس مسئله فقط وجود محدودیت نیست؛ مسئله مقیاس، علت و زمینه است. ضمن اینکه در ایران همین الآن هم انتخابات، رقابت جناحی، رسانه، نقد گسترده، اعتراض اجتماعی و نقد درون حاکمیتی وجود دارد؛ چیزی که در یک دیکتاتوری کلاسیک اساسا معنا ندارد.
چهارم؛ اینکه میگویی شاه برای پیشرفت کشور قدم برمیداشت نیاز به دقت تاریخی دارد. رشد اقتصادی پهلوی عمدتا متکی به درآمد نفت و تزریق دلار بود، نه توسعه پایدار مردمی. بخش بزرگی از روستاها محروم بودند، وابستگی صنعتی شدید بود، و ساواک کوچکترین مخالفت سیاسی را تحمل نمیکرد. توسعهای که بر استقلال، مشارکت مردمی و زیر ساخت بومی بنا نشود، با اولین تکانه فرو میریزد؛ همان طور که نظام پهلوی با وجود حمایت قدرت های جهانی ظرف چند ماه سقوط کرد.
پنجم؛ اینکه اکثر مردم قطعا خواهان سقوطاند بیشتر یک ادعای رسانهای است تا گزاره قابل اثبات. اگر حکومت آنقدر که می گویی کاملا بی پشتوانه و فروپاشیده بود، باید سال ها پیش سقوط می کرد. واقعیت این است که جامعه ایران پیچیدهتر از روایتهای شبکه های اجتماعی است. بخشی ناراضی اند، بخشی منتقدند، بخشی حامی اند، و بخش بزرگی هم اصلاح و ثبات را به فروپاشی ترجیح میدهند؛ چون تجربه کشورهای منطقه مثل سوریه، لیبی و عراق جلوی چشمشان است.
و آخر اینکه ؛ مخالفت با جمهوری اسلامی حق هر کسی است، اما تبدیل تحلیل به :
فروپاشی حتمی ، همه مردم ، همه چیز نابود شده و برچسبزدن به هر مخالفی با عنوان سیمکارت سفید ....
دیگر تحلیل نیست؛ پروپاگانداست. تحلیل واقعی یعنی دیدن همزمان ضعف ها و قوت ها، نه فقط انتخاب گزینشی دادهها برای رسیدن به نتیجهای که از قبل دوستش داریم.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8002
🔴 تحلیل واقعی هم ضعف را می بیند هم قوت.
اما پروپاگاندا و تبلیغات سو گیرانه و وارونه نمایان ، همیشه داده ها را گزینش می کنند تا روایت از پیش ساخته ، را اثبات کنند.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8007
🔴 فرض هم کنیم که انسان روزگاری میمون بوده، آن موقع کسانی مثل ترامپ همان میمون ها بودهاند. فقط بعد از ریاست جمهوری، یک سر و صورتی با خودکار به خودشان دادهاند تا بَرَند آدم ها را پیدا کنند. آن وقت هم پرستیژ دفاع از حقوق بشر را یدک می کشند و برای عدهای شدهاند : عمو ترامپ.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8009
طلوع فکر و اندیشه
🔴 برادر عزیز
هیچ انسان منصفی نمی تواند گرانی ، فشار معیشت و سختی زندگی مردم را انکار کند. اتفاقا کسی که درد مردم را نفهمد، از جامعه و واقعیت جدا شده است. اما سؤال اصلی این است : آیا وقتی از عملکرد بعضی مسئولان ناراضی هستیم، باید اصلِ حضور، همراهی و مسئولیت اجتماعی در برابر آمریکای جنایتکار ، را کنار بگذاریم؟
اشتباه بعضی مدیران، دلیلِ درست بودنِ کناره گیری مردم نمی شود.
اگر در یک کشتی، ناخدای ضعیفی باشد، عاقلانه این نیست که مسافران کشتی را سوراخ کنند یا وسط دریا رهایش کنند؛ بلکه باید هم مطالبه گر بود، هم مراقب بود اصل کشتی غرق نشود.
اتفاقا حضور مردم ، مطالبه گری مردم و ایستادگی مردم است که مسئول را مجبور به اصلاح می کند؛ نه قهر و انفعال.
تاریخ نشان داده هرجا مردم خسته شدند و میدان را خالی کردند، نه تنها مشکلات کمتر نشد، بلکه همان مردم بیشتر آسیب دیدند.
ما باید بین نارضایتی از ضعف ها و ناامیدی از اصل مسیر فرق بگذاریم.
اینکه از گرانی ناراحت باشیم، طبیعی و حق مردم است.
اینکه از مسئول ناکارآمد انتقاد کنیم، لازم است.
اما اینکه به خاطر ضعف چند مدیر، امید، اتحاد و حضور اجتماعی و لبیک به فرمان رهبری را کنار بگذاریم، دقیقا همان چیزی است که دشمنِ آرامش و ثبات جامعه می خواهد.
مردم اگر کنار بکشند، مسئول ضعیف قوی تر نمی شود؛ بلکه صدای مردم ضعیف تر می شود
حضور آگاهانه یعنی هم حمایت از اصل ثبات و امنیت کشور، هم مطالبه جدی برای عدالت، مبارزه با فساد، مهار گرانی و پاسخگویی مسئولان
عاقل کسی نیست که فقط فریاد بزند؛ عاقل کسی است که هم درد را ببیند، هم راهحل را، هم میدان را خالی نکند
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8011
🔴 وابستگی به مذاکره برجامی ، یعنی تعطیلی ظرفیت های داخلی
در شرایط فشار اقتصادی ، ذهن جامعه خسته می شود. وقتی تورم، گرانی، کاهش قدرت خرید، نا اطمینانی آینده و اضطراب معیشت بر زندگی مردم سایه می اندازد، طبیعی است که هر نسخهای که وعدهی گشایش فوری بدهد، جذاب به نظر برسد. در چنین فضایی، برخی جریان ها تلاش می کنند یک گزارهی ساده اما خطرناک را در ذهن مردم تثبیت کنند :
تنها راه نجات اقتصاد ایران، مذاکرهی برجام گونه با آمریکاست؛ و تا این اتفاق نیفتد، همین آش است و همین کاسه.!!
این گزاره، در ظاهر دلسوزانه و واقع گرایانه جلوه می کند؛ اما در عمق خود، چند خطای بزرگ تحلیلی، تاریخی و راهبردی دارد که باید با دقت و صراحت تبیین شود.
■ اولین خطا، تقلیل همهی مشکلات اقتصادی به تحریم و محاصره است.
تحریم قطعا اثر دارد؛ کسی نمی تواند منکر فشارهای بیرونی شود. اما آیا تمام مشکلات اقتصاد ایران محصول تحریم و محاصره است؟ آیا سوء مدیریت، وابستگی بودجه به نفت، نظام بانکی ، فسادهای مافیایی ، فرار مالیاتی، خام فروشی، بی ثباتی تصمیمات اقتصادی و رها شدگی تولید داخلی هیچ نقشی ندارند؟!
اگر تمام مسئله را به مذاکره گره بزنیم، در واقع به جامعه القا کردهایم که کلید اقتصاد کشور نه در داخل، بلکه در واشنگتن است. این یعنی فلجکردن ارادهی ملی و دهان کسی به بعثت مردم.
اقتصاد قوی، محصول ساختار قوی است؛ نه لبخند دیپلماتیک.
کشوری که تولیدش ضعیف باشد، بهرهوری اش پایین باشد، نظام توزیعش بیمار باشد و سرمایه اش به جای تولید به سمت سوداگری برود، حتی اگر موقتا تحریم هم برداشته شود، دوباره دچار بحران خواهد شد. درست مثل بیماری که مُسکن می خورد اما علت بیماری را درمان نمی کند.
■ نکتهی دوم، تجربهی تاریخی برجام است.
مگر ما یک بار این مسیر را نرفتهایم؟ مگر بخش مهمی از فعالیت های هستهای محدود و تعلیق نشد؟ مگر امتیازات گسترده داده نشد؟ نتیجه چه شد؟
آمریکا به راحتی از توافق خارج شد؛ اروپایی ها عملا ناتوان یا بی اراده بودند؛ و اقتصاد ایران دوباره دچار شوک شد. این تجربه نشان داد که گره زدن ثبات اقتصادی کشور به ارادهی قدرتهای خارجی و مستکبرین جهانی ، اقتصاد را شرطی و جامعه را معطل می کند.
■ بدتر از آن، انتظار روانی است که در جامعه شکل میگیرد.
وقتی همه چیز به مذاکره پیوند بخورد، سرمایه گذار داخلی صبر می کند، تولید کننده دست نگه می دارد، بازار دچار تعلیق می شود، و جامعه دائما بین امید و ناامیدی نوسان می کند. اقتصاد در فضای بلا تکلیفی، زمینگیر می شود.
کشور نمی تواند هر چند سال یکبار، معیشت مردم را به نتیجهی چند جلسه مذاکره گره بزند؛ این یعنی اقتصادِ وابسته به خبر.
■ یک خطای مهم دیگر، تصویر سازی افسانهای از آمریکاست؛ گویی آمریکا اگر اراده کند، ناگهان همه چیز گلستان می شود.
این نگاه، هم از نظر سیاسی ساده لوحانه است، هم از نظر اقتصادی غیر علمی. آمریکا در روابط خارجی، بر اساس منافع خود عمل می کند، نه دلسوزی برای ملت ها. مذاکره، اگر هم انجام شود، میدان بده بستان قدرت هاست، نه کلاس اخلاق. کشوری که پشتوانهی قدرت داخلی نداشته باشد، در مذاکره نیز دست پایین را خواهد داشت.
جالب است؛ برخی جریان های داخلی طوری سخن می گویند که انگار مذاکره، خودِ پیشرفت است. در حالی که مذاکره فقط یک ابزار است، نه مقصد.
اگر ابزار تبدیل به عقیده شود، استقلال تصمیم گیری از بین می رود. آن وقت هر فشار خارجی می تواند جامعه را به سمت امتیاز دهی بیشتر هل بدهد؛ چون دائما این ترس القا شده که بدون توافق، زندگی ممکن نیست.
و این دقیقا خطرناک ترین بخش ماجراست :
تبدیل کردن فشار اقتصادی به ابزار تغییر محاسبات ملی.
■ باید صادقانه گفت؛ مردم حق دارند از گرانی خسته باشند، از تورم عصبانی باشند، از تبعیض و ناکارآمدی گلایه داشته باشند. اما بی انصافی است اگر به آنان گفته شود تنها راه نجات، تکیه بر توافقی است که تضمینی برای پایداری آن وجود ندارد.
راهحل واقعی، ترکیبی از عقلانیت اقتصادی، اصلاحات مدیریتی ، مبارزهی واقعی با فساد، تقویت تولید، ثبات سیاست گذاری، دیپلماسی فعال و کاهش وابستگی است. نه معطل کردن کشور پشت میز مذاکرات.
ملتی که همهی امیدش را به بیرون گره بزند، حتی در صورت توافق هم آرامش پایدار نخواهد داشت؛ چون رشتهی امیدش در دست دیگری است.
اما ملتی که ستون اقتصادش را در داخل محکم کند، مذاکره هم اگر انجام دهد، از موضع اقتدار انجام میدهد؛ نه اضطرار.
■ بعضی ها می خواهند چنین القا کنند که اگر مذاکره ی مطلوب آنان انجام نشود، آیندهای برای ایران اسلامی وجود ندارد.
این همان روایتِ بن بست است.
در حالی که تاریخ ملت ها را کسانی ساختهاند که وسط فشار و تحریمها ، ظرفیت درونی خود را کشف کردهاند؛ نه آنان که همه چیز را به بیرون حواله دادهاند.
ادامه .....👇👇👇
و راستش، یک ملت وقتی خطرناک می شود که باور کند هیچ راهی جز تسلیم ندارد. آن لحظه است که حتی قبل از شکستِ واقعی، در ذهنش شکست خورده است.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8014
🔴 عده ای با وجود این کارنامه ننگین برای آمریکا ، همچنان او را ناجی ملت ها می دانند :
ویتنام : حدود ۲ تا ۳ میلیون کشته
عراق: حدود ۲۰۰ هزار تا بیش از ۵۰۰ هزار کشته
افغانستان: بیش از ۲۰۰ هزار کشته
ژاپن (هیروشیما و ناگازاکی): حدود ۲۰۰ هزار کشته
کره: حدود ۲ تا ۴ میلیون کشته
کامبوج: صدها هزار کشته
لائوس: دهها هزار کشته
سوریه: هزاران کشته
لیبی: دهها هزار کشته
یمن: هزاران کشته
پاناما: چند هزار کشته
گرانادا: حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ کشته
لبنان: صدها تا هزاران کشته
سومالی: هزاران کشته
پاکستان: هزاران کشته در حملات پهپادی
مکزیک: دهها هزار کشته در جنگ آمریکا و مکزیک
صربستان / یوگسلاوی: هزاران کشته در بمباران ناتو
نیکاراگوئه: دهها هزار کشته در جنگ داخلی و مداخلات
گواتمالا: هزاران کشته پس از کودتای ۱۹۵۴
شیلی: هزاران قربانی پس از کودتای ۱۹۷۳
اینها تنها گوشه ای از جنایات آمریکا هست.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8015
🔴 فشار معیشتی و فرسایش همبستگی اجتماعی در سایه بیثباتی اقتصادی
تورم و گرانیِ روزافزون، دیگر صرفا یک شاخص اقتصادی نیست؛ روایتی تلخ از زخمی عمیق بر پیکره زندگی مردم است. زخمی که آرامآرام، نه فقط سفرهها را کوچکتر کرده، بلکه دل ها را نیز از هم دور ساخته است. در چنین فضایی، فشار معیشتی آنچنان سنگین میشود که روابط انسانی، بهجای گرمی و اعتماد، در هالهای از نگرانی، تردید و خستگی فرو میرود.
روزگار به نقطهای رسیده که بسیاری از رفتارهای اجتماعی، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار اقتصادی شکل میگیرد؛ جایی که اضطرار، جایگزین آرامش میشود و معاش، بر معنا سایه میاندازد. بازار آشفته و سازوکارهای ناکارآمد نظارتی نیز این التهاب را تشدید کرده و فاصله میان طبقات اجتماعی را بیش از پیش نمایان ساخته است.
در این میان، ضعف دولت پزشکیان در برنامه ریزی پایدار و ناتوانی در مهار مؤثر نوسانات اقتصادی، بر این رنج عمومی افزوده و امید به ثبات را در ذهن بسیاری کمرنگ کرده است؛ گویی جامعه در میانه مسیری ایستاده که هر قدمش، سنگینتر از قبل احساس میشود.
اکنون بیش از هر زمان، نیاز به باز اندیشی جدی در سیاست های اقتصادی، تقویت نظارت مؤثر و احیای روح همدلی اجتماعی احساس میشود؛ پیش از آنکه این فاصله ها، نه فقط در اقتصاد، بلکه در دل انسانها، به شکافی عمیق و ماندگار تبدیل شود.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8016