🔴 تحلیل واقعی هم ضعف را می بیند هم قوت.
اما پروپاگاندا و تبلیغات سو گیرانه و وارونه نمایان ، همیشه داده ها را گزینش می کنند تا روایت از پیش ساخته ، را اثبات کنند.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8007
🔴 فرض هم کنیم که انسان روزگاری میمون بوده، آن موقع کسانی مثل ترامپ همان میمون ها بودهاند. فقط بعد از ریاست جمهوری، یک سر و صورتی با خودکار به خودشان دادهاند تا بَرَند آدم ها را پیدا کنند. آن وقت هم پرستیژ دفاع از حقوق بشر را یدک می کشند و برای عدهای شدهاند : عمو ترامپ.
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8009
طلوع فکر و اندیشه
🔴 برادر عزیز
هیچ انسان منصفی نمی تواند گرانی ، فشار معیشت و سختی زندگی مردم را انکار کند. اتفاقا کسی که درد مردم را نفهمد، از جامعه و واقعیت جدا شده است. اما سؤال اصلی این است : آیا وقتی از عملکرد بعضی مسئولان ناراضی هستیم، باید اصلِ حضور، همراهی و مسئولیت اجتماعی در برابر آمریکای جنایتکار ، را کنار بگذاریم؟
اشتباه بعضی مدیران، دلیلِ درست بودنِ کناره گیری مردم نمی شود.
اگر در یک کشتی، ناخدای ضعیفی باشد، عاقلانه این نیست که مسافران کشتی را سوراخ کنند یا وسط دریا رهایش کنند؛ بلکه باید هم مطالبه گر بود، هم مراقب بود اصل کشتی غرق نشود.
اتفاقا حضور مردم ، مطالبه گری مردم و ایستادگی مردم است که مسئول را مجبور به اصلاح می کند؛ نه قهر و انفعال.
تاریخ نشان داده هرجا مردم خسته شدند و میدان را خالی کردند، نه تنها مشکلات کمتر نشد، بلکه همان مردم بیشتر آسیب دیدند.
ما باید بین نارضایتی از ضعف ها و ناامیدی از اصل مسیر فرق بگذاریم.
اینکه از گرانی ناراحت باشیم، طبیعی و حق مردم است.
اینکه از مسئول ناکارآمد انتقاد کنیم، لازم است.
اما اینکه به خاطر ضعف چند مدیر، امید، اتحاد و حضور اجتماعی و لبیک به فرمان رهبری را کنار بگذاریم، دقیقا همان چیزی است که دشمنِ آرامش و ثبات جامعه می خواهد.
مردم اگر کنار بکشند، مسئول ضعیف قوی تر نمی شود؛ بلکه صدای مردم ضعیف تر می شود
حضور آگاهانه یعنی هم حمایت از اصل ثبات و امنیت کشور، هم مطالبه جدی برای عدالت، مبارزه با فساد، مهار گرانی و پاسخگویی مسئولان
عاقل کسی نیست که فقط فریاد بزند؛ عاقل کسی است که هم درد را ببیند، هم راهحل را، هم میدان را خالی نکند
✍ موسی آقایاری
🆔 https://eitaa.com/Myidea/8011
🔴 وابستگی به مذاکره برجامی ، یعنی تعطیلی ظرفیت های داخلی
در شرایط فشار اقتصادی ، ذهن جامعه خسته می شود. وقتی تورم، گرانی، کاهش قدرت خرید، نا اطمینانی آینده و اضطراب معیشت بر زندگی مردم سایه می اندازد، طبیعی است که هر نسخهای که وعدهی گشایش فوری بدهد، جذاب به نظر برسد. در چنین فضایی، برخی جریان ها تلاش می کنند یک گزارهی ساده اما خطرناک را در ذهن مردم تثبیت کنند :
تنها راه نجات اقتصاد ایران، مذاکرهی برجام گونه با آمریکاست؛ و تا این اتفاق نیفتد، همین آش است و همین کاسه.!!
این گزاره، در ظاهر دلسوزانه و واقع گرایانه جلوه می کند؛ اما در عمق خود، چند خطای بزرگ تحلیلی، تاریخی و راهبردی دارد که باید با دقت و صراحت تبیین شود.
■ اولین خطا، تقلیل همهی مشکلات اقتصادی به تحریم و محاصره است.
تحریم قطعا اثر دارد؛ کسی نمی تواند منکر فشارهای بیرونی شود. اما آیا تمام مشکلات اقتصاد ایران محصول تحریم و محاصره است؟ آیا سوء مدیریت، وابستگی بودجه به نفت، نظام بانکی ، فسادهای مافیایی ، فرار مالیاتی، خام فروشی، بی ثباتی تصمیمات اقتصادی و رها شدگی تولید داخلی هیچ نقشی ندارند؟!
اگر تمام مسئله را به مذاکره گره بزنیم، در واقع به جامعه القا کردهایم که کلید اقتصاد کشور نه در داخل، بلکه در واشنگتن است. این یعنی فلجکردن ارادهی ملی و دهان کسی به بعثت مردم.
اقتصاد قوی، محصول ساختار قوی است؛ نه لبخند دیپلماتیک.
کشوری که تولیدش ضعیف باشد، بهرهوری اش پایین باشد، نظام توزیعش بیمار باشد و سرمایه اش به جای تولید به سمت سوداگری برود، حتی اگر موقتا تحریم هم برداشته شود، دوباره دچار بحران خواهد شد. درست مثل بیماری که مُسکن می خورد اما علت بیماری را درمان نمی کند.
■ نکتهی دوم، تجربهی تاریخی برجام است.
مگر ما یک بار این مسیر را نرفتهایم؟ مگر بخش مهمی از فعالیت های هستهای محدود و تعلیق نشد؟ مگر امتیازات گسترده داده نشد؟ نتیجه چه شد؟
آمریکا به راحتی از توافق خارج شد؛ اروپایی ها عملا ناتوان یا بی اراده بودند؛ و اقتصاد ایران دوباره دچار شوک شد. این تجربه نشان داد که گره زدن ثبات اقتصادی کشور به ارادهی قدرتهای خارجی و مستکبرین جهانی ، اقتصاد را شرطی و جامعه را معطل می کند.
■ بدتر از آن، انتظار روانی است که در جامعه شکل میگیرد.
وقتی همه چیز به مذاکره پیوند بخورد، سرمایه گذار داخلی صبر می کند، تولید کننده دست نگه می دارد، بازار دچار تعلیق می شود، و جامعه دائما بین امید و ناامیدی نوسان می کند. اقتصاد در فضای بلا تکلیفی، زمینگیر می شود.
کشور نمی تواند هر چند سال یکبار، معیشت مردم را به نتیجهی چند جلسه مذاکره گره بزند؛ این یعنی اقتصادِ وابسته به خبر.
■ یک خطای مهم دیگر، تصویر سازی افسانهای از آمریکاست؛ گویی آمریکا اگر اراده کند، ناگهان همه چیز گلستان می شود.
این نگاه، هم از نظر سیاسی ساده لوحانه است، هم از نظر اقتصادی غیر علمی. آمریکا در روابط خارجی، بر اساس منافع خود عمل می کند، نه دلسوزی برای ملت ها. مذاکره، اگر هم انجام شود، میدان بده بستان قدرت هاست، نه کلاس اخلاق. کشوری که پشتوانهی قدرت داخلی نداشته باشد، در مذاکره نیز دست پایین را خواهد داشت.
جالب است؛ برخی جریان های داخلی طوری سخن می گویند که انگار مذاکره، خودِ پیشرفت است. در حالی که مذاکره فقط یک ابزار است، نه مقصد.
اگر ابزار تبدیل به عقیده شود، استقلال تصمیم گیری از بین می رود. آن وقت هر فشار خارجی می تواند جامعه را به سمت امتیاز دهی بیشتر هل بدهد؛ چون دائما این ترس القا شده که بدون توافق، زندگی ممکن نیست.
و این دقیقا خطرناک ترین بخش ماجراست :
تبدیل کردن فشار اقتصادی به ابزار تغییر محاسبات ملی.
■ باید صادقانه گفت؛ مردم حق دارند از گرانی خسته باشند، از تورم عصبانی باشند، از تبعیض و ناکارآمدی گلایه داشته باشند. اما بی انصافی است اگر به آنان گفته شود تنها راه نجات، تکیه بر توافقی است که تضمینی برای پایداری آن وجود ندارد.
راهحل واقعی، ترکیبی از عقلانیت اقتصادی، اصلاحات مدیریتی ، مبارزهی واقعی با فساد، تقویت تولید، ثبات سیاست گذاری، دیپلماسی فعال و کاهش وابستگی است. نه معطل کردن کشور پشت میز مذاکرات.
ملتی که همهی امیدش را به بیرون گره بزند، حتی در صورت توافق هم آرامش پایدار نخواهد داشت؛ چون رشتهی امیدش در دست دیگری است.
اما ملتی که ستون اقتصادش را در داخل محکم کند، مذاکره هم اگر انجام دهد، از موضع اقتدار انجام میدهد؛ نه اضطرار.
■ بعضی ها می خواهند چنین القا کنند که اگر مذاکره ی مطلوب آنان انجام نشود، آیندهای برای ایران اسلامی وجود ندارد.
این همان روایتِ بن بست است.
در حالی که تاریخ ملت ها را کسانی ساختهاند که وسط فشار و تحریمها ، ظرفیت درونی خود را کشف کردهاند؛ نه آنان که همه چیز را به بیرون حواله دادهاند.
ادامه .....👇👇👇
و راستش، یک ملت وقتی خطرناک می شود که باور کند هیچ راهی جز تسلیم ندارد. آن لحظه است که حتی قبل از شکستِ واقعی، در ذهنش شکست خورده است.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8014
🔴 عده ای با وجود این کارنامه ننگین برای آمریکا ، همچنان او را ناجی ملت ها می دانند :
ویتنام : حدود ۲ تا ۳ میلیون کشته
عراق: حدود ۲۰۰ هزار تا بیش از ۵۰۰ هزار کشته
افغانستان: بیش از ۲۰۰ هزار کشته
ژاپن (هیروشیما و ناگازاکی): حدود ۲۰۰ هزار کشته
کره: حدود ۲ تا ۴ میلیون کشته
کامبوج: صدها هزار کشته
لائوس: دهها هزار کشته
سوریه: هزاران کشته
لیبی: دهها هزار کشته
یمن: هزاران کشته
پاناما: چند هزار کشته
گرانادا: حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ کشته
لبنان: صدها تا هزاران کشته
سومالی: هزاران کشته
پاکستان: هزاران کشته در حملات پهپادی
مکزیک: دهها هزار کشته در جنگ آمریکا و مکزیک
صربستان / یوگسلاوی: هزاران کشته در بمباران ناتو
نیکاراگوئه: دهها هزار کشته در جنگ داخلی و مداخلات
گواتمالا: هزاران کشته پس از کودتای ۱۹۵۴
شیلی: هزاران قربانی پس از کودتای ۱۹۷۳
اینها تنها گوشه ای از جنایات آمریکا هست.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8015
🔴 فشار معیشتی و فرسایش همبستگی اجتماعی در سایه بیثباتی اقتصادی
تورم و گرانیِ روزافزون، دیگر صرفا یک شاخص اقتصادی نیست؛ روایتی تلخ از زخمی عمیق بر پیکره زندگی مردم است. زخمی که آرامآرام، نه فقط سفرهها را کوچکتر کرده، بلکه دل ها را نیز از هم دور ساخته است. در چنین فضایی، فشار معیشتی آنچنان سنگین میشود که روابط انسانی، بهجای گرمی و اعتماد، در هالهای از نگرانی، تردید و خستگی فرو میرود.
روزگار به نقطهای رسیده که بسیاری از رفتارهای اجتماعی، نه از سر انتخاب، بلکه از سر اجبار اقتصادی شکل میگیرد؛ جایی که اضطرار، جایگزین آرامش میشود و معاش، بر معنا سایه میاندازد. بازار آشفته و سازوکارهای ناکارآمد نظارتی نیز این التهاب را تشدید کرده و فاصله میان طبقات اجتماعی را بیش از پیش نمایان ساخته است.
در این میان، ضعف دولت پزشکیان در برنامه ریزی پایدار و ناتوانی در مهار مؤثر نوسانات اقتصادی، بر این رنج عمومی افزوده و امید به ثبات را در ذهن بسیاری کمرنگ کرده است؛ گویی جامعه در میانه مسیری ایستاده که هر قدمش، سنگینتر از قبل احساس میشود.
اکنون بیش از هر زمان، نیاز به باز اندیشی جدی در سیاست های اقتصادی، تقویت نظارت مؤثر و احیای روح همدلی اجتماعی احساس میشود؛ پیش از آنکه این فاصله ها، نه فقط در اقتصاد، بلکه در دل انسانها، به شکافی عمیق و ماندگار تبدیل شود.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8016
طلوع فکر و اندیشه
🔴 اتفاقا نکتهای که درباره مرحوم مصدق گفتید، دقیقا تفاوت میان استدلال سیاسی و توسل به اتوریته را روشن می کند.
بحث ما درباره تحلیل تاریخی، ساختار قدرت، منافع بینالمللی و علل بحران های ایران بود؛ اما شما به جای پاسخ تحلیلی، یک جمله نقل کردید که امام خمینی فرمودند مصدق از اسلام سیلی خورد.
این جمله فارغ از اینکه چه برداشتی از آن بشود ، خودش به تنهایی نه تحلیل تاریخی است، نه سند علمی، نه پاسخ به استدلال های مطرح شده.
اگر قرار باشد در علوم سیاسی، صرفِ نقل قول از یک شخصیت سیاسی جای استدلال را بگیرد، دیگر اساسا گفت و گوی عقلانی تعطیل می شود؛ چون هر جریان سیاسی میتواند دهها نقل قول متضاد از شخصیت های مختلف بیاورد.
مسئله اصلی این است :
آیا کودتای ۲۸ مرداد با دخالت خارجی رخ داد یا نه؟
آیا اسناد منتشرشده CIA و MI6 درباره نقش آمریکا و انگلیس وجود دارد یا نه؟
آیا ملی شدن نفت منافع قدرتهای بزرگ را تهدید کرده بود یا نه؟
اینها موضوع تحلیل تاریخیاند؛ نه اینکه یک جمله را جایگزین کل پژوهش سیاسی کنیم.
ضمن اینکه جالب است همان مصدقی که امروز برخی او را کاملا نفی میکنند، در مقاطع مختلف تاریخ معاصر، از سوی طیفهای متنوع مذهبی و ملی، نماد استقلال خواهی تلقی شده است. یعنی حتی در خود فضای سیاسی ایران هم درباره او اجماع مطلق وجود ندارد.
از طرف دیگر، اگر بنا باشد هر شخصیت سیاسی را صرفا با یک جمله یا یک اختلاف ایدئولوژیک حذف کنیم، تقریبا هیچ چهره تاریخی مهمی باقی نمیماند که بتوان دربارهاش تحلیل منصفانه داشت.
نکته مهمتر این است که شما هنوز به اصل استدلال بنده پاسخ ندادهاید :
من نگفتم جمهوری اسلامی بی خطاست.
اتفاقا صریحا از فساد، محدودیت ها، ناکارآمدی ها و مشکلات ساختاری حرف زدم.
بحث بنده این بود که تحلیل سیاسیِ جدی، تک علتی و صفر و صدی نیست.
اینکه :
- همه مشکلات فقط تقصیر جمهوری اسلامی باشد،
- همه فشار خارجی صرفا واکنش طبیعی به رفتار ایران باشد،
- همه پیشرفتها توهم یا فقط میراث پهلوی باشد،
- و کل ساختار صرفا با داعش مقایسه شود،
دیگر تحلیل علمی نیست؛ بلکه تبدیل نارضایتی سیاسی به حکم مطلق تاریخی است.
تحلیل عالمانه یعنی توانایی دیدن همزمانِ چند حقیقت :
- هم خطاهای داخلی،
- هم فشار و منافع خارجی،
- هم فساد های موردی ،
- هم دستاوردهای واقعی،
- هم ناکارآمدی ها،
- و هم پیچیدگی جامعه ایران.
سیاست، میدانِ مطلق گویی نیست؛ میدانِ نسبت ها، ساختارها، منافع و پیچیدگی هاست.
هر تحلیلی که همه واقعیت را به یک علت فرو بکاهد، حتی اگر بخشی از حقیقت را ببیند، در نهایت از فهمِ کل واقعیت باز می ماند.
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8018
🔴 مکتب غربگراها
در اقتصاد :گران کن بِرِه
در فرهنگ: آزاد کن بِرِه
در مذاکره: بِده بِرِه
در جنگ: ولش کن بِره
در مسئولیت :تعطیل کن بِره
🆔https://eitaa.com/Myidea/8020
13.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 مشکل اصلی این نوع حرفها این است که به جای استدلال، روی ترس، تحقیر،هیجان و تحریک روانی سوار می شود
اینکه هر محدودیت اینترنتی را مساوی مرگ آزادی بدانیم،یک ساده سازی تبلیغاتی است، نه تحلیل علمی. تقریبا در همه کشورها از آمریکا و اروپا گرفته تا هند و حتی اوکراین و روسیه در شرایط بحران دولتها در مواقع جنگ، ناامنی یا تهدید سایبری محدودیتهای موقت اعمال کردهاند. پس اصلِ مدیریت فضای ارتباطی در شرایط بحرانی، ذاتا نشانه سقوط یا دیکتاتوری نیست؛ معیار، میزان ضرورت، شفافیت و موقتی بودن آن است
از طرف دیگر،آزادی فقط اینترنت نیست.
اگر اینترنت مساوی آزادی بود، پس چرا در بسیاری از کشورهایی که آزادترین اینترنت دنیا را دارند،هنوز تبعیض،سرکوب رسانهای، لابیهای قدرت، سانسور پلتفرمی و کنترل افکار عمومی وجود دارد؟
آزادی یک مفهوم چندبعدی است: امنیت، استقلال، عدالت قضایی،حق انتخاب،آزادی بیان، کرامت انسانی و ثبات اجتماعی همه با هم معنا پیدا میکنند
ضمن اینکه دعوت مستقیم به آشوب، فروپاشی و خشونت خیابانی اسمش آزادیخواهی نیست این دقیقا همان چیزی است که بسیاری از ملتها را به جنگ داخلی و نابودی کشانده است. تجربه کشورهای منطقه نشان داد که فروپاشی هیجانی حکومتها، لزوما به دموکراسی ختم نمیشود گاهی نتیجه اش هرج و مرج، تجزیه، فقر و وابستگی خارجی است
نقد حکومت حق مردم است؛ اما تحلیل واقعی باید مبتنی بر عقل داده، اخلاق و آیندهنگری باشد نه شعارهای آتشین رسانهای.
کسی که واقعا به آزادی باور دارد مردم را به تفکر دعوت میکند، نه به نفرت، تحقیر و انفجار احساسی
✍ موسی آقایاری
🆔https://eitaa.com/Myidea/8021