eitaa logo
متن‌نوحه‌وروضه
5 دنبال‌کننده
14 عکس
9 ویدیو
2 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از سبزوار فوری
19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️بند قلب دختر زهرا گسست تا کنار القمه افتاد دست ▪️با عمودی فرق عباست شکست خورد با صورت زمین آن مه جبین #️⃣ #⃣ 📮 @SabzevarFori
هدایت شده از متن سیمای حرم
#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... "السلام علیکم یا مظلوم بلاناصر یا سیدنا المظلوم....‌ سیدنا الغریب، سیدنا العطشان..سیدنا العریان"... امشب اصلاً روضه خون نمی‌خواي... شب عاشوراست امشب امام زمان هم شال عزا به گردنشه...قلب آقا در فشاره، براي سلامتي قلب امام زمان امشب صدقه كنار بذارید... مثل امشبی حال رباب رو تصور کن... همچین که علی رو میخوابونه؛میگه پسرم غصه نخور! روزای سخت تموم میشه...پسرم خدا تو رو تنها نمیذاره...اما فرداشب این موقع رباب هم همسر شهیده هم مادر شهید... شب عاشوراست همه مون دلهره داریم، الهی برا بچه هات بمیرم، همه شون دلشوره داشتن، رقیه خواب نداشت، هی گاهی خواب می‌دید از خواب می‌پرید، عمه زینب بغلش می‌کرد آروم باش... امام تمام غصه ها یه طرف غصه ی عمه سادات یه طرف، میدونه مثل فردایی بی برادر میشه... زینبی که یک لحظه بدون حسینش زندگی نکرده، زینبی که هر جا حسینش رفته اونم رفته... امان از دل زینب...* نمیشه باورم؛ که وقتِ رفتنه… تمومِ این سفر، بارش رو شونه ی منه   کجا می خوای بری؟ چرا منو نمیبری؟  حسین! این دمِ آخری؛ چقدر شبیه مادری *مادرم رفت دلم به تو‌ گرم بود داداش. بابام رو با فرق شکافته آوردن چشمم به تو بود داداش.. برادرم حسن از دست رفت همه تگیه‌گاهم تو بودی داداش..* باید جوابتو با نفسم بدم  بدون من نرو تو رو به کی قسم بدم قرارمون چی شد که بی قرار هم باشیم  حسین! هر چی که پیش اومد باید کنار هم باشیم  داداش! کجا میخوای بری؟ چرا منو نمی‌ بری حسین! این دم آخری چقدر شبیه مادری من روی خاک و تو سوار مرکبی من توی قلبِ تو اما، تو چشم زینبی آهسته تر برو بزار منم باهات بیام حسین! دیگه نمیکشه پاهام که پا به پا به بیام * مثل فردایی ابی عبدالله آمد محضر بی بی، صدا کرد خواهرم پیراهنی که مادرم آماده کرده بیار. پیراهنو گرفت گذاشت رو زمین بی بی دید داره با خنجر این پیراهنو پاره میکنه. عرض کرد داداش! چرا پیراهنو پاره‌ می کنی؟یه نگاه کرد زینب جان! اینا خیلی بی حیا و نامردند.لذا ابی عبدالله پیراهنو به تن کرد سوار مرکبش شد. همچی که داشت می رفت دید یکی آروم هی میگه "مهلاً مهلا یا ابن الزهرا "حسین غرق در شهادته اما یه وقت دید یکی داره با نام مادرش صدا میزنه برگشت دید زینبه، چیه خواهرم؟ عرض کرد داداش! وصیت مادرم مونده، چه وصیتی ؟حسین جان! مادرم وصیت کرده زیر گلوت رو ببوسم. وصیت مادر و انجام داد ابی عبدالله رفت جنگ نمایانی کرد. یه لخظه ذوالجناح رو نگه داشت. نفسی تازه کنه ،یه نانجیب یه سنگ به پیشانی مبارکش زد هر کاری کرد خون پیشانی بند نیامد. پیراهن عربیشو بالا زد خون پیشانی رو پاک کنه صدرا لحسین نمایان شد. یه وقت دیدند حرمله نشست رو زانو چنان تیر به قلب حضرت زد هر کاری کرد تیر رو از جلو بیاره بیرون نشد. نوشتند خم شد تیر رو از پشت سر بیرون کشید.. حسین...* آهسته تر برو بذار منم باهات بیام حسین! دیگه نمیکشه پاهام که پا به پا به بیام دل نگرونه خواهرت باش به فکر اشک‌ دخترت باش فردا بلا سرت میارن داداش خیلی مراقب سرت باش باشه برو‌ ولی زینب فدا بشه راضی نشو روی تنت برو بیا بشه تنهای بی سپاه، مظلوم‌ بی گناه جلوی مادر دست و پا نزن تو قتلگاه فردا عصر از کنار گودی قتلگاه ذوالجناح برگشت سمت خیمه ها،زینش واژگون شده، بدنش پر از تیر شده، خون اباعبدالله روی گردنش ریخته...این دختر دوباره آمد جلو یه سوال کرد: فرمود: ای اسب پدر! من یه سوال دارم! من که میدونم بابامو کشتن..؟ فقط به من بگو به بابای من آب دادن یا نه...؟ اي حسين... با تمام وجود فریاد بزن، دست بیاد بالا، امشب شبی نیست دستت پایین باشه، فرمود: دستی که به سمت ما دراز بشه ما خجالت میکشیم خالی برگرده، ببین هر کی اومد تو گودال دست پر برگشت، حتی ساربان... دستت بیاد بالا...صدا بزن:حسین... فرج امام زمان، سلامتی رهبری، نابودی اسرائیل و آمریکا بازم ناله بزن: حسین!* .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
هدایت شده از متن سیمای حرم
#⃣ ‍#⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ #⃣ .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ..... ✅ منو نذار تنها میون این حرم اگه بری بی تو کجا دارم برم میون این صحرا کی میشه یاورم داریم جدا میشیم - نمیشه باورم گلوتو میبوسم - به جای مادرم گره بزن محکم - نیفته معجرم گریمو در اوردی - داری میری زینب و به کی سپردی - داری میری ✅ داری میری ای ماه - از اسمون من نزن تو با اشکات - اتیش به جون من داداش کجا داری - میری بدون من میچینمت اخر - میون بوریا میشینه رو شونم - همین کبودیا میترسم از چشما - ی اون یهودیا ناله میزنه مادر - بالا سرت من اسیر میشم باشه - فدا سرت ✅ جلو چش مادر - نزن تو دست و پا دیدی شدی اخر - مرمل الدما برید جلو چشمام - سرت رو از غفا یتیمی زود بودش - برای دخترت اسیری زود بودش - برای خواهرت چه نامرتب شد - رگای حنجرت داره خولی میگرده - در پی سرت رفتی و جسارت شد - به خواهرت ✍ 👈صوت این متن 👉 .....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...... ✓سیمای حرم↶ http://eitaa.com/simaye_haram ✓حرز حرم↶ https://eitaa.com/herze_haram
هدایت شده از زمزمه ترحیم خوانی
یا رحمة الله الواسعه همان روزیکه غم را آفریدند برای دیده نم را آفریدند برای گفتن از تو گفتن از عشق به این خاطر قلم را آفریدند تمام آب ها شد جوهر خون و بعدش محتشم را آفریدند برای روضه خوانی در عزایت صدای زیر و بم را آفریدند دو دست خالی ما را که دیدند به دست تو کرم را آفریدند دخیل سبز مادرها رها بود که یک دفعه علم را آفریدند  برای نیستی و سر سپردن به راه تو -عدم- را آفریدند ✍️ http://eitaa.com/joinchat/2983329811C10bcbd20fd
کربلایی علی حاجیان فر زمینه میان غربت و غم.mp3
زمان: حجم: 3.5M
🛑نغمه‌ی صبا | نوحه حضرت عباس ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ میان غربت و غم۲ بی برادرم کردن پاشو یه نگاه به حال حسین بنداز... كنارت ای گل پرپر چه پرپرم كردن چقـدر هلهله بر ديده ترم كردن😭 که‌خون به قلب‌ودل پاکِ مادرم‌کردن 《یاعباس جی بالماء لسکینه》 عوض دستای بریده عباس دستتو بیار بالا به سینه بزن 《یاعباس جی بالماء لسکینه》از غم تو کمر من خم شد چقده صورت تو درهم شد همه تو حال خودشون باشند حرمله داره میخنده عباس حال خیمه ها پر ماتم شد پاشو برادرم | پاشو دلاورم ببین نگاه دشمنو به خواهرم تن تو دَرهمه | کنار علقمه بجای مادرت رسیده فاطمه این خیلی منو اذیت کرده،مینوشتم گریه میکردم شمارو نمیدونم... یه طرف افتاده دستت عباس یه طرف افتاده مشکت عباس افتاده فاصله بین ابروت😭😭 چی زدن مگه به فرقت عباس؟ 《یاعباس جی بالماء لسکینه ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ♦️این سبکِ محزون رو یاد بگیرید👆 🎤بانوای:
علی‌حاجیان‌فرkm_20240713-1_1080p_24f_20240722_141109.mp3
زمان: حجم: 3.8M
🛑استحسان | روضه حضرت عباس ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ چِه‌بَلایی‌بَرسَرَت‌ آوردِه‌اَند این دُشمَنان قدّ یک طفلست اینجا قامتِ‌سقایمن ✍(چرا گفتم قد یک طفل است؟) اربعین؛ دیدن رباب یه جا خودشو از رو ناقه انداخت....گفت: بیاین قبر علی اصغرم رو پیدا کردم😭 زین‌العابدین اومد گفت: نه رباب این قبر عموم عباسه... دوتا حالت داره: (حالت اول) یا از خجالت آب شده!! گواهی میدهد این قبرکوچک که مردی راخجالت آب کرده (حالت دوم) یا وقتی که ابی عبدالله بدن عباسو علقمه گذاشت وقتی برگشت این دشمن وقت گیر آورد انقدره زدن این بدن رو... چرا سقا؟ شده مشکت پاره بی تو میشه خواهرت آواره توی خیمه میمیره شیرخواره بری سقا من میشم بیچاره(و قلت حیلتی) داره خون از دیده هات میباره دیگه زینب محرمی نداره😭 🔴(ببین...نگاه کرد) گفت عباس همینکه پرچمت افتاد،خیمه‌غوغاشد (غیرتیا بسم الله) همینکه پرچمت افتاد،خیمه‌غوغاشد نبودی و سر یک گوشواره دعوا شد تو رفتی و همه گفتن وای بر زینب که پای چند حرامی به خیمه‌ها وا شد ▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬▬ ⚫️شب تاسوعا ۱۴۰۳ بهبهان⚫️ 🎤روضه‌خوان:
هدایت شده از کانال چهارده معصوم(ع)
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السَّلاَمُ عَلَی صَاحِبِ الصَّمْصَامِ وَ فَلاَّقِ الْهَامِ مولای من!🖤 هنوز صدای انکسرظهری جدت از غم عباس در گوش صحرا پیچیده هنوز صدای رجزهای حیدری علی اکبر، جان جهان را می لرزاند... هنوز صدای گریه‌های عطشناک علی‌اصغر، تنیده در مویه‌های مظلومانه‌ رباب، در اوج آسمان به گوش می‌رسد... هنوز اشک‌های عمه جانتان، بر چهره‌ تاریخ، جاری است... هنوز رد کاروان، بر صورت زخمی عالم، دیده می‌شود... هنوز شرم از حضور مردمانی که امام زمانشان را دشنام دادند، سر بریدند و به اسارت بردند، بر صورت زمان، هویدا است... تا شما بازآیید و مرهم گذارید بر این‌ همه زخم ...🏴 🥀 سلام علیکم صبح شما عاشقان متبرک به نام و یاد ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام. 🖤
( علیه السلام ) (شوردشتی) شرمِ مرا به خیمه ی طفلان که می ‌بَرد ؟ مَشک مرا به خیمه ی سوزان که می ‌بَرد ؟ از یه اهل دلی سوال کرد ،گفت :آقاجان ما شنیدیم ابالفضل قدش رشید بود اما چرا قبرش ، اینقدر کوچیکه ؟ میخوره این قبر برا یه بچه باشه ! میدونی چی جواب داد؟ آخه وقتی ابالفضل ، وقتی مَشکشو زدن ، از غُصّه و خجالت آب شد ، چه توقعی داری از قامت ابالفضل ؟ « اَدْرِکْ اَخا » سرودم و نالیده ‌ام زِ دل خیلیا ميگن آنقدر با ادب بود هیچ موقع ، حسین رو برادر صدا نمیزد ، هر موقع میخواست بچه های فاطمه ی زهرا رو صدا بزنه ، هی میگفت : مولای من ، آقای من ، حتی زینبو میخواست صدا بزنه میگفت : سیده ی من ، خانوم من ، هیچ موقع اینها رو خواهر و برادر صدا نمیزد ، اما برا اولین بار حسین شنید صدا زد : « اَدْرِکْ اَخا » ، داداش حالا دیگه به دادم بِرس ... « اَدْرِکْ اَخا » سرودم و نالیده ‌ام ز دل این ناله را به محضرِ سلطان که می‌ برد؟ سقا به خون نشست و عَلَم بر زمین فِتاد با دختران ، خبر زِ مُغیلان که می ‌برد ؟ حالا ببین ابالفضل داره برا چی غصه میخوره ؟ دستم فتاد ، پنجه ی دشمن گشوده شد » ... تا وقتی اباالفضل زنده بود ،کسی جرات نمی‌کرد به سمت خیمه ها نگاه کُنه ، همه از ابالفضل می‌ترسیدند ، اما : دستم فتاد و پنجه ی دشمن گشوده شد این قِصّه را به موی پریشان که می‌برد ؟ دشمن به فکر غارت و مَعجر کِشی فتاد این شرح را به طفل هراسان که می ‌برد؟ همه شنیدید ابی عبدالله اومد سرشو به زانو گرفت ، صدا زد برادرم ، قربونت بِرَم ، ابالفضلم ، علَمداررشیدم ، پاشو قربونت بِرَم ، باید بِبرمت سمت خیمه ها ، ... اینایی که میگم زبان حاله، هیچ کجا ننوشته ، شاید ، ابالفضل بگه حسین ، پاشو برو سمت خیمه ها ، چرا ؟ آخه یه عده صدا میزدن ، ابالفضل افتاد ، علَمدار زمین گیر شد ،حالا وقتشه ، حالا باید به خیمه ها حمله کنیم ، صدا زد حسین پاشو برو ، الان میان به خیمه ها حمله میکنن ... همه جلو خیمه ها منتظرن ، « مُخدّرات » مقابل خیمه هاایستادن، ببینن چی شد؟ ابالفضل برمیگرده یا نه ؟ دخترا هی به بچه های کوچولو وعده میدن ، غُصّه نخورید ... الان عمومون ابالفضل بر میگرده ، عمو ابالفضل وعده بِده رد خور نداره ... عمومون پهلوونه ... خدا نکنه یه پهلوونی یه وعده ای بِ ده و وعدش مُحقق نشه آبروش میره ، ابالفضل خودش وعده داده آب میاره ، بچه ها غُصّه نخورید ... یه وقت دیدن اباعبدالله داره میاد، با یه دست ، عنان ذوالجناح رو گرفته ، یه دست به کمر، داره آروم آروم میاد ، امید حسین ، نا امید شد ، اومد مقابل خیمه ها نشست ، از هیبت حسین همه فهمیدن چی شده ، کسی جرات نمیکنه بیاد سوال کنه ، یه مرتبه دیدن سکینه ، اونیکه مَشک رو به عمو داده ، حالا اومد جلو ، صدا زد ابتا « اَیْنَ عَمِّیَ الْعَبَّاسْ » بابا ما دیگه آب نمیخواهیم ، بگو عمومون برگَرده ، ابی عبدالله نتونست جواب بِده ، نمیدونم تا حالا اینجوری شدی ؟ ... بُغض گلوی حسینو گرفته ، هر کاری کرد چی جواب بِدم ؟ از جا بلند شد اومد عمود خیمه عباسو کِشید ، خیمه روی زمین خوابید، یعنی ، بچه ها ، بِرید برای اسارت آماده بشید ، این خیمه دیگه صاحب نداره ... هر جا نشستی ، ناله بزن یا حسین ... 1403 https://eitaa.com/madehin14
( علیه السلام ) (شوردشتی) اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّه ، وَعَلَی الاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِناَّئِک امشب شهادتنامه ی « عُشّاق » امضا میشود فردا زِ خونِ عاشقان این دشت ، دریا می شود چه خبر بود امشب کربلا ؟ تاریخ طبری میگه عصرِ روز تاسوعا ، لشکر عمر سعد شروع کردن حرکت ، به سمتِ خیامِ ابی عبدلله ... ، آقا سیدُ الشهدا ، شمشیرش رو به زمین زده ، سر گذاشته روی شمشیرِ مبارک ، یه چند لحظه ای خواب به چشم ابی عبدالله اومد ، بی بی زینب سراسیمه اومد حسین رو بیدار کرد صدا زد خواهرجان، الان جدّم پیغمبرو در خواب دیدم فرمود : حسین ، به زودی به سمت ما میآی ... صدا زد ، زینب جان ، گویا لحظه ی شهادت ما نزدیکه ... ابالفضلش رو صدا زد :« يا عَبّاسُ اِركَبْ ، بِنَفْسِي اَنْتَ يا اَخي » عباس جان ، سوار اسبت شو ، قربونت بِرَم ... { ارشاد ، ج ۲ ، ص ۹۰ } ... همه ی عالَم میگن یا حسین ، فدات بشیم آقاجان ، فقط یه جاست ، حسین میگه :« بِنَفْسِي اَنْتَ يا اَخي » ، جونم فدات یا عباس ، برادرم ، ... فرمود برو با اینا صحبت کن ، ببین چی میخوان ؟ آقا قمر بنی هاشم با یه تعدادی از اصحاب اومد مقابلِ لشکر، به عمرِ سعد فرمود : چی میخوای ؟ گفتن ما دستور داریم ، یا باید حسین با یزید بیعت کنه ، یا باهاش بجنگیم ؟ آقا قمر بنی هاشم برگشت با ابی عبدالله صحبت کرد ، امام حسین فرمود برو با اینا صحبت کن عباس جان ، امشبو از اینها مُهلت بگیر ، ما دوست داریم با خدا مناجات کنیم ، نماز بخونیم ...، امشبو مُهلت دادن به ابی عبدالله ، برای این که عبادات بکنه ... امشب ، شب قیامت کبرای دیگر است هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است امشب رسد به گوش مناجات عاشقان فردا، به روی خاک بدن های بی سر است امشب ، علَم به دستِ علَمدار کربلاست ... ( پاسبان خیمه ها ابالفضله ، بچه ها همه خوابیدن ، خیالشون راحته ، اما ... ) فردا، تنش به علقَمه در خون شناور است ( یه بیت ،عرض روضه ی من همین جاست ) امشب رباب ، دست دعایش بر آسمان امشب رباب ، هِی دور علی اصغرش میگرده ، آخه ابی عبدالله یه حرفایی زد ، نمیدونم به گوش رباب رسید یا نه ؟ موقعي که قاسم سوال کرد عمو جان ، آیا منم فردا کُشته میشم یا نه ؟ ابی عبدالله فرمود : عزیز دلم ، عموجانم ، بگو ببینم مرگ در نظر تو چگونه ست ؟ قاسم صدا زد ، « اَحْلیٰ مِنَ الْعَسَلْ » ابی عبدالله بعدش یه جملاتی فرمود خیلی رمزآلوده ، فرمود قاسم جان ، فردا تورو به یک بلای عظیمی میکُشن ، بعد یه جمله ای فرمود ، فردا اینا حتی به طفل شیرخواره ی ما رحم نمی‌کنند! نمیدونم رباب اينو شنید یانه ؟ امشب رباب دست دعایش برآسمان فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است ... آی حسین ... امشب اینطوری گذشت ، اما امان از عصر فردا ، موقعی که ابی عبدالله اومد با اهل حرم ، وِداع کنه ، دیگه نه اباالفضلی داره ، نه علی اکبری داره ، تک و تنها شده ... ، تا شروع کرد با لشکر حرف زدن :« هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی » ، آیا کسی هست به ما کمک کُنه ؟ یه مرتبه صدای شیونِ اهل حرم بلند شد ، ابی عبدالله زودی برگشت ، یکی یکی مُخدّرات رو ، دعوت به صبر کرد ... زینب جان ، آرام باش ، شکییبا باش ... ،خواهرم اُمِّ کُلثوم آرام باش ، مبادا بلند بلند گریه کنید ، مبادا بی تابی کنید ، مبادا دشمن شادمون کنید ... اما توو مقاتل نوشتن یه خانومی بینِ مُخدّرات ، خیلی بدجور گریه میکرد ... ، بگم کی بود ؟ خانم سکینه، اینقدر بی تاب شد ، بعضیا میگن ابی عبدالله از مَرکب پیاده شد ... عبارت مقتل اینه ، سکینه رو بغل گرفت ، دخترم آرام باش قربونت بِرَم ، ابی عبدالله فرمود : « لَا تُحْرِقِی قَلْبِی » ، دیگه بسه ، قلبمو مسوزان با اشکات ... هر جا نشستی ناله بزن : « یا حسیییین » 25/4/1403 https://eitaa.com/madehin14