eitaa logo
نیستان | 𝑵𝒆𝒚𝒆𝒔𝒕𝒂𝒏
1.1هزار دنبال‌کننده
242 عکس
50 ویدیو
37 فایل
> بسم الله الرحمن الرحیم 🤍 همه‌چیز از ¹⁴⁰⁵/⁰⁴/⁰⁷ آغاز شد... نیستان؛ پناهِ دل‌های خسته و خانه‌ی واژه‌های ناب من؛ دخترِ سادات، عاشقِ نوشتن 🌱 جهت هر نوع تبادل و جج : @Taheri_41 کپی ؟ راضی نیستم ولی فور رو میتونی 🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
نیستان | 𝑵𝒆𝒚𝒆𝒔𝒕𝒂𝒏
♡ ⌯ ⎘ ↬ ˡⁱᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ˢᵃᵛᵉ ˢʰᵃʳᵉ
از مراقبتِ دائمی شما برای روحِ خسته‌ام‌ سپاسگزارم ؛ آقای امام حسین :)!
بانوی سایه ها.pdf
حجم: 1.7M
- بانوی سایه ها | دارن شان --------------📘🪐---------------- داستان پسری به نام اِد است که پس از یک تصادف مرموز، با دنیایی از ارواح و رازهای تاریک روبه‌رو می‌شود و مرز میان واقعیت و ماوراءالطبیعه برایش از بین می‌رود. این رمان از فضایی دلهره‌آور و رازآلود دارد و در کنار عناصر ترس، به موضوعاتی مثل فقدان، گناه و روبه‌رو شدن با حقیقت نیز می‌پردازد. 𐙚ैɴᴇʏᴇꜱᴛᴀɴ
نیستان | 𝑵𝒆𝒚𝒆𝒔𝒕𝒂𝒏
بدترین نوعِ تنهایی وقتی‌ست که دیگر حتی حوصله‌ی خودت را هم نداری
نیستان | 𝑵𝒆𝒚𝒆𝒔𝒕𝒂𝒏
بعضی آدم‌ها سال‌هاست لبخند می‌زنند، فقط برای اینکه کسی تنهایی‌شان را نبیند.
نیستان | 𝑵𝒆𝒚𝒆𝒔𝒕𝒂𝒏
{°◇پارت هشتم | یادت باشد◇°} می‌ذاشتن عکسشو بذار توی جیبت، شش‌دونگ حواستم جمع باشه که کسی عکس رو ندز
{°◇پارت نهم | یادت باشد◇°} نبود. همه‌چیز عادی بود. رفتارشان مثل همیشه گرم و با محبت بود. انگار نه انگار که صحبتی شده و من جواب رد داده‌ام. روزهای سخت و پراسترس کنکور بالاخره تمام شد. تیرماه نودویک آزمون دادم. حالا بعد از یک سال درس خواندن، دیدن نتیجۀ قبولی در دانشگاه می‌توانست خوشحال‌کننده‌ترین خبر برایم باشد. با قبولی در دانشگاه علوم پزشکی قزوین نفس راحتی کشیدیم. از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم، چون نتیجۀ یک سال تلاشم را گرفته بودم. پدر و مادرم هم خیلی خوشحال بودند. از اینکه توانسته بودم روسفیدشان کنم، احساس خوبی داشتم. هنوز شیرینی قبولی دانشگاه را درست مزه‌مزه نکرده بودم که خواستگاری‌های باواسطه و بی‌واسطه شروع شد. به هیچ‌کدامشان نمی‌توانستم حتی فکر کنم. مادرم در کار من مانده بود، می‌پرسید: «چرا هیچ‌کدوم رو قبول نمی‌کنی؟ برای چی همه خواستگارها رو رد می‌کنی؟» این بلاتکلیفی اذیتم می‌کرد. نمی‌دانستم باید چکار بکنم. بعد از اعلام نتایج کنکور، تازه فرصت کرده بودم اتاقم را مرتب کنم. کتاب‌های درسی را یک‌طرف چیدم. کتابخانه را که مرتب می‌کردم، چشمم به کتاب «نیمۀ پنهان ماه» افتاد؛ روایت زندگی شهید «محمدابراهیم همت» از زبان همسرش. خاطراتش همیشه برایم جالب و خواندنی بود؛ روایتی که از عشقی ماندگار بین سردار خیبر و همسرش خبر می‌داد. کتاب را که مرور می‌کردم، به خاطره‌ای رسیدم که همسر شهید نیت کرده بود چهل روز روزه بگیرد، به اهل‌بیت علیهم‌السلام متوسل بشود و بعد از این چله به اولین خواستگارش جواب مثبت بدهد. خواندن این خاطره کلید گمشدۀ سردرگمی‌های من در این چند هفته... ادامه دارد...
نیستان | 𝑵𝒆𝒚𝒆𝒔𝒕𝒂𝒏
بعضی فاصله‌ها، برای دور شدن نیستند؛ برای شناختنِ ارزشِ نزدیک بودن‌اند.
تا وقتی خودت را نشناسی، هیچ آشنایی واقعاً آشنا نیست.