eitaa logo
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
122 دنبال‌کننده
55 عکس
2 ویدیو
0 فایل
رمـآن‌سِـتآره | 𝐍𝐨𝐯𝐞𝐥 𝐬𝐭𝐚𝐫 با‌حضورِ‌یوتیوبر‌های‌ایران:مانیکسوید ، علیضتوری ، ممدافشار و .. Mi: @Anijaf "این‌رمان‌کاملا‌تخیلی‌میباشد‌لطفا‌شایعه‌درست‌نکنید" کد‌فندوم؟! 017 کد‌نویسندگی؟! 𝟭𝟯𝟱 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
روزتون‌مبارک‌دخترای‌چنل💞😭!>
امتحانم کنسل شد بچها ، فردا پارت بعدیو شروع میکنم .
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕  ²⁹    |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . نیکی:خوب میشه آنا:قیافه ی بچه ها واقعا دیدنیه روژین:دقیقاا واع مانی داره زنگ میزنه نیکی:جواب ندهع روژین:خیلی خب بابااا آنا:دوساعتی میشه از خونه زدیم بیرون برنگردیمم؟ نیکی:برمیگردیم حالاااا Mani: وای خدا اینا کجا رفتن آرمان:د خو خارش.. سره صبی خداوکیلی کجا رفتننن افشار:بریم سمت خونه شاید برگشته باشن مانی:اوکی آرمان:اصن مگه اینجارو بلدن؟! افشار:ک.خل آنا اینجا شهره بچگیشه مانی:ناموسا؟! افشار:عاره (هم دخترا و هم پسرا دیگه رسیدن خونه) مانی:داشتم ماشینو پارک میکردم ، صبکن حاجی اون ماشین روژین نی؟! آرمان:خودشه افشار:پیاده شین ببینم (همشون پیاده شدن) آرمان:خب خب کجا بودین بسلامتی؟؟ نیکی:عااااممم به شما مربوط نیست . افشار:ک اینطور مانی:اهم ، روژین خانم کجا بودین؟! روژین:خندیدم،تو چرا شبی موشه آب کشیده شدی؟😂 افشار:اول شما بگین کجا بودین؟! آنا:دیگهه آرمان:خیلی خب بریم تو فعلا (رفتیم داخل خونه) بنیامین:بهه برگشتین؟! افشار:عاره آرتا:کجا بودن؟! آرمان:نمیگن که نیکی:روژینن برو بالا مانی الان پاتو ببینه قیامت میکنه روژین:دیگه در این حدم نیست😂 نیکی:برو دیگهه روژین:رفتم لباسامو عوض کردم که یهو مانی در زد روژین:بیا تو مانی:سلام روژین:علیک مانی:چخبرتون خانم خانما؟! روژین:سلامتیی مانی:خب بشین ببینم روژین:کجا مانی:اینجا روژین:عی بیشرفف مانی:تو مغزت منحرفه منظورم رو تخت بودد روژین:بله بله خب جانم؟؟ مانی:کجا بودی؟ روژین:دیگهه مانی:یعنی چی دیگهه؟؟ بگو ببینم روژین:عاااام مانی:وااااای بگو دیگ کجا بود- پات چیشده !؟ روژین:این هیچی هیچی مانی:این هیچیه‌؟! روژین:د خو هیچی داشتم تو جنگل راه میرفتم ک افتادم مانی:پس جنگل بودین؟! روژین:فقط جنگل نبودیم😂 مانی:بسملا روژین:برو لباساتو عوض کن الان سرما میخوری مانی:باشه حالا روژین:از جام بلند شدم و تو آینه خودمو درست کردم و رفتم نزدیک مانی دست زدم تو موهاش بهمش زدم مانی:عههه روژین:زود بیا پایین من رفتمم مانی:برو الان میام روژین:رفتم پایین نشستم پیشه نیکی که یهو آرمان اومد آرمان:برو اونور ع پیشه دوست دخترممم روژین:گمشووو رفیقه خودمه افشار:عع اصن چیشد شماها انقدر باهم صمیمی شدین؟! روژین:وااای حاجی نگفتم واستو- بنیامین:حاجیی؟؟😂 انرژی زنانه کجا رفته؟ روژین:عههه دارم حرف میزنم ببی ما قبلا باهم رفیق و همکلاسی بودیم علی: ناموساا؟! روژین:بخداا آرمان:هرچی ک بودین برو کنار میخوام پیشش بشینممم روژین:مانیو میفرستم سرتااا (مانی اومد پایین) مانی:چتون شدعهعع روژین:ببین خودش اومدد آرمان:برو کنااار روژین:باشه اصلا من میرم ولی اگه تونستی آشتیش بدیی آرمان:ک اینطووور روژین:رفتم کنار مانی نشستم مانی دستشو انداخت دور کمرم مانی:راستی بچها امروز ویدیو بگیریم؟! آرتا:اوکیه بگیریمم مانی:خیلی خبب برین آماده بشین بریم یه چی بخوریم و بریم واسه ویدیو (همه آماده شدن) داشتیم میرفتیم سوار ماشین بشیم آرتا:د خو تو دوتا ماشین جا نمیشیم علی:عاره باید یکی رو پای اونیکی بشینه ک یهو همه منو مانیو نگا کردن روژین:نههه هنو واسه ما زوده اصن بببنم نیکیو آرمان باهم قهرن نیکی باید رو پای آرمان بشینه مانی:اینم هس (با کلی بدبختی نیکیو راضی کردیم) سوار ماشین که شدیم و راه افتادیم منو مانی توی ماشین بودیم و کنار هم.. که توی جیبم صدای ویبره ی گوشی اومد گوشیه خودمو مانی توش بود که یهو دیدم گوشی مانی زنگ مخوره و نوشته B💞 گوشیو پرت کردم سمت مانی و دستاشو از دور کمرم برداشتم رومو کردم به پنجره مانی تلفنو جواب داد و مکالمشو کردو قط کرد افشار:کیبود مانی؟! مانی:چیز بنی بود افشار:چیگفت؟ افشار:گف پنجشنبه هستی ویدیو بگیریم افشار:اوک مانی:دیدم روژین سکوت کرده .. صورتشو گرفتم روبه خودم .. روژین: عه نکن . مانی:چت شد یهو؟! روژین:هیچی مانی:چیشد میگم؟ روژین:منم جوابشو ندادم یکم گذشت همش داشتم پامو تکون میدادم و پوست لبمو میکندم ک یهو مانی دستشو گزاشت رو پام مانی:روژین چته؟! روژین:هیچی عزیزم مانی:عزیزم؟؟ روژین:مانی حوصله ندارم بیخیال شو مانی:عجب افشار:رسیدیم دیگه همه پیاده شدن نیکی:روژین؟ روژین:جانم؟ نیکی:نمیای روژین: نه برین شما من‌گرسنم نیست نیکی: واا مانی:بچها شما برین مام میایم همه از ماشین رفتن پایین فقط منو روژین موندیم [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ³⁰   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . مانی:الان قهری؟! روژین:نه گفتم که گرسنم نیست مانی:پس منم گرسنم نیست روژین:... مانی:دخترم؟!بچه؟!چت شده دور سرت بگردم؟! روژین:هیچی مانی:از من ناراحتی؟! روژین:مانی اون‌ کیبود بهت زنگ زد؟! مانی:بنی بود روژین:دروغ نگو صدای دختر میومد مانی:روژین خدایی من دروغم چیه؟! روژین:هیچی فقط بگو کیبود ؟! مانی:بنیامین بود روژیننن روژین:بنیامین دختره؟! مانی:بقران راس میگم روژین:عجب مانی:چیکار کنم از دلت در بیاد؟! روژین:هیچی مانی:قربونت برم؟! روژین:نه مانی:صورتمو یکمی نزدیکش کردم ببین بچه،من هیییچکسو بعد تو دوست ندارم و نخواهم داشت ، خودت خوب میدونی چقدر دوست دارم روژین:درسته مانی:عیباباااا الانم پیاده شو تا بریم بچها الان میگن دارن چیکار میکنن روژین:بخدا گرسنم نیست من مانی:پس منم‌گرسنم نیست روژین:عههه برو غذاتو بخور دیگه مانی:نه نه تا تو نیای من هییچی نمیخورم روژین:خیلی خب بریم مانی:حالا شد یچیزی ''رفتیم تو کافه" آرتا:باع عروس خانوم آشتی کردن؟! مانی:ببند دهنتو باو آرتا:باشه اصن مانی:روژین چی میخوری؟! روژین:گفتم که گرسنم نیست مانی:باشه بچها شما سفارشتونو بدین بنیامین:تو چی میخوری مانی:اشتها ندارم بنیامین:عیبابااااسشننلوتی روژین:خیلی خب بابا تو چی میخوری منم همونو میخورم (غذاشونو خوردن و داشتن میرفتن سمت مسیر برای ضبط ویدیو) مانی:روژین؟! روژین:جانم؟ مانی:هنوز ازم ناراحتی؟ روژین:نه ووووااای اینجا چقدر قشنگهه بزنین بغل عکس بگیریممم مانی:خداوکیلی؟!افشار سریع بزن کنار برین تا دلتون میخواد عکس بگیرین روژین:😂 [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
بهبهبهههه💆🏻‍♀✨
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآن‌سِـتآره
بهبهبهههه💆🏻‍♀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فردا پارت خدمتتون میدم بابت تاخیرم معذرت میخوام:)
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞. 𝑷𝒂𝒓𝒕   ³¹   |   𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 . دیگه داشتیم نزدیک مسیر واسه ی فیلمبرداری میشدیم.. "رسیدیم" افشار:مانی اینجاس دیگع‌‌؟! مانی:عاره افشار:خیلی خب پیاده شین "پیاده شدن" روژین:خب باید چیکا کنیم؟! مانی:ببینید اصلِ ویدیو اینه که توی این جنگل صد دلار قایم میکنیم ، و یه نشونه واسه هر کدوممون میزارن طبق اون نشونه هاکه پیش بریم به یه کیلید میرسیم ، که کیلید دره جعبه ایی ک صد دلار توشرو باز میکنه جعبه کجاس؟!توی صندوق عقب یکدوم از ماشینا . بنیامین:حله مانی:حله پس!؟ آرمان:عاره اوکی فقط یکم زیاد نیستیم؟ آرتا:من نیستم حسش نی بنیامین:منم زیاد حوصلشو ندارم خودتون برین مانی:اوکی پس ، هرکدومتون دوربینتونو بگیرین علی:دخترا دوربین ندارن مانی:شما دخترا با دوربین راحت ترین یا گوشی؟! روژین:من با گوشی خودم میگیرم نیکی:منم همینطور آنا:گوشیه من شارژ ندارههه افشار:دوربین منو بگیر تو من با گوشی میگیرم آنا:عاا اوکی "ویدیو رو شروع کردن" روژین:وقتی ویدیو رو گرفتم و stap کردم ،و یه دور نگاش کردم دیدم مانی فقط داره منو نگاه میکنه تو ویدیو رفتم پیشه آرتا ، "آرتا ادیتوره" روژین:آرتا آرتا:جانم؟ روژین:میگم این تو ویدیو افتاده مانی خداش درومد انقد تو ویدیو نگای من میکرد میشه کاریش کرد مانی مشخص نباشه؟ آرتا:فک نکنم چون ویدیوعه کاریش نمیشه کرد روژین:هی خداا یبار دیگه بگیرم ینیی؟ آرتا:خو حالا بزا معلوم باشه چیزی نمیشه کهه روژین:نمیدونمم آرتا:خیلی خب برو ادامشو بگیر یکاریش میکنم روژین:اوک "گذشت تا ساعت حدود دوازده ی شب" مانی:بچها تموم کارتون؟! افشار:من که کل ویدیو رو گرفتم علی:واسه منم تموم مانی:خیلی خب سوار شین بریم دیگه "بچها میخواستن یکاری کنن مانیو روژین باهم تنها بشن تا آشتی کنن" بنیامین:نیکی و آرمان بیاین تو ماشین ما اینجا جمعیت کمه نیکی:اوکی آرمان:من نمیتونم بیام نیکی تو برو من باس رانندگی کنم اینوروو نیکی:باشهه "بنیامین و آرتا و افشارو آنا و نیکی تو ماشین بنیامین بودن ، مانی و روژین و آرمانم توی ماشین مانی" آرمان:مانی برو پشت بشین وصیله هارو میزارم اینجا مانی:اوکی تقریبا یه ساعتی تو راه بودیم ، گذشت تا دیدم روژین سرشو گزاشته رو شیشه و خوابیده روژین:آرمان زد رو دست انداز ک سرم خورد تو شیشه و بیدار شدم آرمان:وای ببخشیی مانی:بیا رو پام دراز بکش بخواب روژین:نه نه مانی:همینکع گفتم کمرشو گرفتم و سرشو گزاشت رو پام و خواب ش برد ، مانی:دمتون گرم حاجی جواب داد😂 [ادامـه؟پــارت‌بـعدی☆] 𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar