𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ²⁹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
نیکی:خوب میشه
آنا:قیافه ی بچه ها واقعا دیدنیه
روژین:دقیقاا واع مانی داره زنگ میزنه
نیکی:جواب ندهع
روژین:خیلی خب بابااا
آنا:دوساعتی میشه از خونه زدیم بیرون برنگردیمم؟
نیکی:برمیگردیم حالاااا
Mani:
وای خدا اینا کجا رفتن
آرمان:د خو خارش.. سره صبی خداوکیلی کجا رفتننن
افشار:بریم سمت خونه شاید برگشته باشن
مانی:اوکی
آرمان:اصن مگه اینجارو بلدن؟!
افشار:ک.خل آنا اینجا شهره بچگیشه
مانی:ناموسا؟!
افشار:عاره
(هم دخترا و هم پسرا دیگه رسیدن خونه)
مانی:داشتم ماشینو پارک میکردم ، صبکن حاجی اون ماشین روژین نی؟!
آرمان:خودشه
افشار:پیاده شین ببینم
(همشون پیاده شدن)
آرمان:خب خب کجا بودین بسلامتی؟؟
نیکی:عااااممم به شما مربوط نیست .
افشار:ک اینطور
مانی:اهم ، روژین خانم کجا بودین؟!
روژین:خندیدم،تو چرا شبی موشه آب کشیده شدی؟😂
افشار:اول شما بگین کجا بودین؟!
آنا:دیگهه
آرمان:خیلی خب بریم تو فعلا
(رفتیم داخل خونه)
بنیامین:بهه برگشتین؟!
افشار:عاره
آرتا:کجا بودن؟!
آرمان:نمیگن که
نیکی:روژینن برو بالا مانی الان پاتو ببینه قیامت میکنه
روژین:دیگه در این حدم نیست😂
نیکی:برو دیگهه
روژین:رفتم لباسامو عوض کردم
که یهو مانی در زد
روژین:بیا تو
مانی:سلام
روژین:علیک
مانی:چخبرتون خانم خانما؟!
روژین:سلامتیی
مانی:خب بشین ببینم
روژین:کجا
مانی:اینجا
روژین:عی بیشرفف
مانی:تو مغزت منحرفه منظورم رو تخت بودد
روژین:بله بله خب جانم؟؟
مانی:کجا بودی؟
روژین:دیگهه
مانی:یعنی چی دیگهه؟؟
بگو ببینم
روژین:عاااام
مانی:وااااای بگو دیگ کجا بود- پات چیشده !؟
روژین:این هیچی هیچی
مانی:این هیچیه؟!
روژین:د خو هیچی داشتم تو جنگل راه میرفتم ک افتادم
مانی:پس جنگل بودین؟!
روژین:فقط جنگل نبودیم😂
مانی:بسملا
روژین:برو لباساتو عوض کن الان سرما میخوری
مانی:باشه حالا
روژین:از جام بلند شدم و تو آینه خودمو درست کردم و رفتم نزدیک مانی دست زدم تو موهاش بهمش زدم
مانی:عههه
روژین:زود بیا پایین من رفتمم
مانی:برو الان میام
روژین:رفتم پایین نشستم پیشه نیکی
که یهو آرمان اومد
آرمان:برو اونور ع پیشه دوست دخترممم
روژین:گمشووو رفیقه خودمه
افشار:عع اصن چیشد شماها انقدر باهم صمیمی شدین؟!
روژین:وااای حاجی نگفتم واستو-
بنیامین:حاجیی؟؟😂
انرژی زنانه کجا رفته؟
روژین:عههه دارم حرف میزنم
ببی ما قبلا باهم رفیق و همکلاسی بودیم
علی: ناموساا؟!
روژین:بخداا
آرمان:هرچی ک بودین برو کنار میخوام پیشش بشینممم
روژین:مانیو میفرستم سرتااا
(مانی اومد پایین)
مانی:چتون شدعهعع
روژین:ببین خودش اومدد
آرمان:برو کنااار
روژین:باشه اصلا من میرم ولی اگه تونستی آشتیش بدیی
آرمان:ک اینطووور
روژین:رفتم کنار مانی نشستم
مانی دستشو انداخت دور کمرم
مانی:راستی بچها امروز ویدیو بگیریم؟!
آرتا:اوکیه بگیریمم
مانی:خیلی خبب برین آماده بشین بریم یه چی بخوریم و بریم واسه ویدیو
(همه آماده شدن)
داشتیم میرفتیم سوار ماشین بشیم
آرتا:د خو تو دوتا ماشین جا نمیشیم
علی:عاره باید یکی رو پای اونیکی بشینه
ک یهو همه منو مانیو نگا کردن
روژین:نههه هنو واسه ما زوده اصن بببنم نیکیو آرمان باهم قهرن نیکی باید رو پای آرمان بشینه
مانی:اینم هس
(با کلی بدبختی نیکیو راضی کردیم)
سوار ماشین که شدیم و راه افتادیم منو مانی توی ماشین بودیم و کنار هم..
که توی جیبم صدای ویبره ی گوشی اومد
گوشیه خودمو مانی توش بود
که یهو دیدم گوشی مانی زنگ مخوره و نوشته B💞 گوشیو پرت کردم سمت مانی و دستاشو از دور کمرم برداشتم رومو کردم به پنجره
مانی تلفنو جواب داد
و مکالمشو کردو قط کرد
افشار:کیبود مانی؟!
مانی:چیز بنی بود
افشار:چیگفت؟
افشار:گف پنجشنبه هستی ویدیو بگیریم
افشار:اوک
مانی:دیدم روژین سکوت کرده ..
صورتشو گرفتم روبه خودم ..
روژین: عه نکن .
مانی:چت شد یهو؟!
روژین:هیچی
مانی:چیشد میگم؟
روژین:منم جوابشو ندادم
یکم گذشت همش داشتم پامو تکون میدادم و پوست لبمو میکندم
ک یهو مانی دستشو گزاشت رو پام
مانی:روژین چته؟!
روژین:هیچی عزیزم
مانی:عزیزم؟؟
روژین:مانی حوصله ندارم بیخیال شو
مانی:عجب
افشار:رسیدیم دیگه
همه پیاده شدن
نیکی:روژین؟
روژین:جانم؟
نیکی:نمیای
روژین: نه برین شما منگرسنم نیست
نیکی: واا
مانی:بچها شما برین مام میایم
همه از ماشین رفتن پایین فقط منو روژین موندیم
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ³⁰ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
مانی:الان قهری؟!
روژین:نه گفتم که گرسنم نیست
مانی:پس منم گرسنم نیست
روژین:...
مانی:دخترم؟!بچه؟!چت شده دور سرت بگردم؟!
روژین:هیچی
مانی:از من ناراحتی؟!
روژین:مانی اون کیبود بهت زنگ زد؟!
مانی:بنی بود
روژین:دروغ نگو صدای دختر میومد
مانی:روژین خدایی من دروغم چیه؟!
روژین:هیچی فقط بگو کیبود ؟!
مانی:بنیامین بود روژیننن
روژین:بنیامین دختره؟!
مانی:بقران راس میگم
روژین:عجب
مانی:چیکار کنم از دلت در بیاد؟!
روژین:هیچی
مانی:قربونت برم؟!
روژین:نه
مانی:صورتمو یکمی نزدیکش کردم ببین بچه،من هیییچکسو بعد تو دوست ندارم و نخواهم داشت ، خودت خوب میدونی چقدر دوست دارم
روژین:درسته
مانی:عیباباااا الانم پیاده شو تا بریم بچها الان میگن دارن چیکار میکنن
روژین:بخدا گرسنم نیست من
مانی:پس منمگرسنم نیست
روژین:عههه برو غذاتو بخور دیگه
مانی:نه نه تا تو نیای من هییچی نمیخورم
روژین:خیلی خب بریم
مانی:حالا شد یچیزی
''رفتیم تو کافه"
آرتا:باع عروس خانوم آشتی کردن؟!
مانی:ببند دهنتو باو
آرتا:باشه اصن
مانی:روژین چی میخوری؟!
روژین:گفتم که گرسنم نیست
مانی:باشه بچها شما سفارشتونو بدین
بنیامین:تو چی میخوری
مانی:اشتها ندارم
بنیامین:عیبابااااسشننلوتی
روژین:خیلی خب بابا تو چی میخوری منم همونو میخورم
(غذاشونو خوردن و داشتن میرفتن سمت مسیر برای ضبط ویدیو)
مانی:روژین؟!
روژین:جانم؟
مانی:هنوز ازم ناراحتی؟
روژین:نه ووووااای اینجا چقدر قشنگهه بزنین بغل عکس بگیریممم
مانی:خداوکیلی؟!افشار سریع بزن کنار برین تا دلتون میخواد عکس بگیرین
روژین:😂
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
بهبهبهههه💆🏻♀✨
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝘀𝘁𝗮𝗿 💞.
𝑷𝒂𝒓𝒕 ³¹ | 𝑫𝒐𝒏𝒕 𝒄𝒐𝒑𝒊 .
دیگه داشتیم نزدیک مسیر واسه ی فیلمبرداری میشدیم..
"رسیدیم"
افشار:مانی اینجاس دیگع؟!
مانی:عاره
افشار:خیلی خب پیاده شین
"پیاده شدن"
روژین:خب باید چیکا کنیم؟!
مانی:ببینید اصلِ ویدیو اینه که توی این جنگل صد دلار قایم میکنیم ، و یه نشونه واسه هر کدوممون میزارن طبق اون نشونه هاکه پیش بریم به یه کیلید میرسیم ، که کیلید دره جعبه ایی ک صد دلار توشرو باز میکنه جعبه کجاس؟!توی صندوق عقب یکدوم از ماشینا .
بنیامین:حله
مانی:حله پس!؟
آرمان:عاره اوکی فقط یکم زیاد نیستیم؟
آرتا:من نیستم حسش نی
بنیامین:منم زیاد حوصلشو ندارم خودتون برین
مانی:اوکی پس ،
هرکدومتون دوربینتونو بگیرین
علی:دخترا دوربین ندارن
مانی:شما دخترا با دوربین راحت ترین یا گوشی؟!
روژین:من با گوشی خودم میگیرم
نیکی:منم همینطور
آنا:گوشیه من شارژ ندارههه
افشار:دوربین منو بگیر تو من با گوشی میگیرم
آنا:عاا اوکی
"ویدیو رو شروع کردن"
روژین:وقتی ویدیو رو گرفتم و stap کردم ،و یه دور نگاش کردم دیدم مانی فقط داره منو نگاه میکنه تو ویدیو رفتم پیشه آرتا ،
"آرتا ادیتوره"
روژین:آرتا
آرتا:جانم؟
روژین:میگم این تو ویدیو افتاده مانی خداش درومد انقد تو ویدیو نگای من میکرد
میشه کاریش کرد مانی مشخص نباشه؟
آرتا:فک نکنم چون ویدیوعه کاریش نمیشه کرد
روژین:هی خداا یبار دیگه بگیرم ینیی؟
آرتا:خو حالا بزا معلوم باشه چیزی نمیشه کهه
روژین:نمیدونمم
آرتا:خیلی خب برو ادامشو بگیر یکاریش میکنم
روژین:اوک
"گذشت تا ساعت حدود دوازده ی شب"
مانی:بچها تموم کارتون؟!
افشار:من که کل ویدیو رو گرفتم
علی:واسه منم تموم
مانی:خیلی خب سوار شین بریم دیگه
"بچها میخواستن یکاری کنن مانیو روژین باهم تنها بشن تا آشتی کنن"
بنیامین:نیکی و آرمان بیاین تو ماشین ما اینجا جمعیت کمه
نیکی:اوکی
آرمان:من نمیتونم بیام نیکی تو برو من باس رانندگی کنم اینوروو
نیکی:باشهه
"بنیامین و آرتا و افشارو آنا و نیکی تو ماشین بنیامین بودن ، مانی و روژین و آرمانم توی ماشین مانی"
آرمان:مانی برو پشت بشین وصیله هارو میزارم اینجا
مانی:اوکی
تقریبا یه ساعتی تو راه بودیم ،
گذشت تا دیدم روژین سرشو گزاشته رو شیشه و خوابیده
روژین:آرمان زد رو دست انداز ک سرم خورد تو شیشه و بیدار شدم
آرمان:وای ببخشیی
مانی:بیا رو پام دراز بکش بخواب
روژین:نه نه
مانی:همینکع گفتم
کمرشو گرفتم و سرشو گزاشت رو پام و خواب ش برد ،
مانی:دمتون گرم حاجی جواب داد😂
[ادامـه؟پــارتبـعدی☆]
𝓛𝓲𝓷𝓴:@Novelstar
𝑵𝒐𝒗𝒆𝒍 𝒔𝒕𝒂𝒓 | رمـآنسِـتآره
Mani|مانی سن؟ 22 شغل؟یوتیوبر ''شخصیتاصلی" Link:@Novelstar
شخصیتهآرویباردیگه،نگاهبندازین