eitaa logo
شماره "۱"
210 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
113 ویدیو
8 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: https://daigo.ir/secret/21657559098
مشاهده در ایتا
دانلود
شماره "۱"
فقط یکم داد بزن صدات نمیومد😂
خیلی صدام خوبه که بیاد 😭😭
شماره "۱"
خیلی صدام خوبه که بیاد 😭😭 #مژاد
خیلیم خوبه حرف اضافی موقوف
وا چیمیگی معلومه که خوبههههههنفخفخقتفتبحیحقناببخحسجسوبتب ~~~ 👌👌
شماره "۱"
هلگا صبح را با فریاد مکس شروع کرد، نامش استقلال بود ولی مکس از وقت‌هایی که در پرورشگاه زندگی می‌کرد
هلگا اولین خانواده را به یاد می‌آوُرد، امیدش را به یاد می‌آوُرد. ناامیدیش را نیز به یاد می‌آوُرد. هلگا حتی جوهر خودکاری که خشک نشده، پاک شد را به یاد می‌آوُرد. هلگا سه خانواده‌ی پس از آن را ها به یاد می‌آوُرد و از تک‌ به تک لحظاتی که در امید به سر می‌بُرد متنفر بود. هربار به یاد آن روز‌ها می‌افتد، به این فکر می‌کند که نکند مشکل از خودش باشد؟ نکند یک دختر بدشانس و بدیمن است که هیچگاه قرار نیست به خوشبختی برسد؟ اما تمام این‌ها با آمدن جک به پایان رسید، جک با آن خنده‌هایی که چال گونه‌اش را آشکار می‌ساختند، جک با آن گونه‌هایی که وقتی سرخ می‌شدند کک و مک‌هایش را بیش از پیش نمایان می‌کردند. از وقتی جک را دید، ناخودآگاه لبخند بر روی لب‌هایش می‌آمد، از وقتی جک را دید حواسش به راحتی پرت می‌شد و اگر روزی او را نمی‌دید احساس ضعف می‌کرد. اهمیتی داشت که استلا آن قانون مسخره را وضع کرده بود؟ از پسر‌ها دور بمان. خنده‌دار بود، آخرش که چه؟ تا کی باید از جنس مخالف دوری می‌کرد؟ دیگر از زندگی با قانون‌های مسخره‌ی استلا خسته شده بود، از آنکه به خاطر عجیب بودن او مجبور بود روابط خودش را محدود کند، از آنکه مدام به خاطر او خجالت‌زده می‌شد و برایش فداکاری می‌کرد. در عوض استلا چه می‌کرد؟ حتی از او نمی‌پرسید چرا حالت بد است و در خودت فرو رفتی. استلا فقط به فکر خودش بود. هلگا با فکر کردن به این‌ها، پیامی که به استلا فرستاده بود_که در آن گفته بود می‌خواهد به تولد برود_ را پاک کرد و برای آماده شدن رفت.
شماره "۱"
هلگا اولین خانواده را به یاد می‌آوُرد، امیدش را به یاد می‌آوُرد. ناامیدیش را نیز به یاد می‌آوُرد. هل
استلا فریاد زد:《باستارد انقدر شلوغ نکن، برگه‌های منو نخور باستارد. اه پسر بد، ببین چیکار کردی.》سپس با انزجار برگه‌ها را از دهان باستارد بیرون کشید و آب دهان روی آنها را با شلوارش پاک کرد. برگه‌ها که همان تکالیف جیمز موریسون بودند حالا توسط باستارد امضا شده بودند و آماده بودند تا به دست صاحبشان برسند، صاحبی که در آن تولد به سر می‌برد. استلا بند قلاده باستارد را در دست گرفت و خانه را به خانه‌ی جنیفر اسمیت ترک کرد. لحظاتی وجود دارند که اگر می‌دانستیم اتفاق می‌افتد، آرزو می‌کردیم بمیریم تا به آن لحظات نرسیم، لحظاتی مانند آنکه بهترین دوستت را در جایی ببینی که به تو گفته بود قرار نیست به آنجا برود. استلا در سرما جلوی در خانه جنیفر اسمیت ایستاده و در انتظار موریسون به سر می‌برد، از داخل خانه صدای بلند آهنگ و جیغ و شادی به گوش می‌رسید. بالاخره پس از دقیقه‌ها انتظار موریسون از خانه بیرون آمد و با همان پوزخند متکبر همیشگی‌اش گفت:《هابسون فکر می‌کردم تولد امشب می‌بینمت.》استلا برگه‌ها را به او داد و گفت:《جنیفر دعوتم نکرد منم علاقه‌ای به اومدن نداشتم.》موریسون با تعجب گفت:《می‌دونستم جنیفر ازت خوشش نمیاد ولی فکر نمی‌کردم دوستتو دعوت کنه ولی تو رو نه. عجیبه که اندرسن بدون تو حاضر شده بیاد.》 استلا سرجایش خشکش زد، در حالی که آرزو می‌کرد اشتباه شنیده باشد از موریسون پرسید:《هلگا... اینجاست؟》موریسون هم که حالا متوجه شده بود نباید این حرف را می‌زد با دست بر روی دهانش کوبید و گفت:《نه معلومه که نه. ببین... لطفا بی خیالش خب؟ اصلا به من چه. فردا پولتو میارم مدرسه》سپس پس از گند بزرگی که زد به خانه برگشت، و استلا را با سوزشی که در پشت خود احساس می‌کرد تنها گذاشت، سوزشی که از خنجر خوردن توسط رفیق می‌آمد. چطور انقدر احمق بود که متوجه نشد؟ حتما الان هلگا به نادانی او می‌خندد. اما نه، او گریه نمی‌کرد، اجازه نمی‌داد دوباره انسان‌ها غرورش را خُرد کنند و قلبش را به دو تکه تقسیم کنند. اشک‌هایش را پاک کرد و زیر لب گفت:《بیا باستارد، یه آدم دیگه هم از دست دادیم. نمی‌دونم تا کی قراره همه رو از دست بدیم.》 دختری با شانه‌های خمیده در سرمای خفقان‌آور شب رهسپار خانه‌اش شد، اما او نمی‌دانست دنیا با از دست دادن دوستش بی خیال او نمی‌شود. به راستی کِی زمانی فرا می‌رسد که ما دیگر تنها نشویم؟
یه پارت دیگه هم میدم نمی‌تونم دووم بیارممم
https://eitaa.com/Nummer_ett/10340 خدای مننننن خیلی خیلی زیبا بوددد ایستاده تشویق کردن ~~~
https://eitaa.com/Nummer_ett/10340 😭 😭😭 😭😭😭 خیلی قشنگه صدااااااااااااااات😭😭😭 آفرییییییییییییین😭😭😭✨✨✨ (عاقا من قرار نبود دوباره کراش بزنم...) ~~ مدیا خیلی خوبی اینو هر دفعه میگی😂😂💔✨