eitaa logo
(عضو رسمی ستویا) شماره "۱"
367 دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
187 ویدیو
17 فایل
برای آنان که روزی میان صفحات کتابی جا ماندند، همان کسانی که این دنیا برایشان کافی نیست. باد حرف‌هات رو به من می‌رسونه🌬: نوشته‌ها یکم مرتب‌تر میرن اینجا: https://eitaa.com/bearskin_16
مشاهده در ایتا
دانلود
و بعدش میراژ رفت... احساسات بد اومدن و میراژ حس کرد باید بره رفت و پشت ویدار اون گوشه قایم شد و من بعدش باز هم بیرون آوردمش... اما میراژ دلیلی بزرگتر برای بودن می‌خواست...
یه ایده به سرم زد یه ایده به سرم زدددسچستسچنسچس
(عضو رسمی ستویا) شماره "۱"
و بعدش میراژ رفت... احساسات بد اومدن و میراژ حس کرد باید بره رفت و پشت ویدار اون گوشه قایم شد و من ب
دلیل بودن پیدا کردم یه دلیلی تا منو و میراژ با هم بنویسیم یه تابستون می‌خوام از ویدار بنویسم از خودم و شروعم تو ایتا همه داستانای که با ایتا داشتم و آدمایی که باهاشون آشنا شدم رو میارم هر کدومشون یه جور، یه جهان علمی تخیلی و فانتزی مثل ذهن بچه‌های اینجا میگم با چی شروع کردم از کجا و چی شد از ایستگاه میگم از دوران طلاییش، از دایگو و کانالای هری پاتری، از ستویا میگم از سنترال و آپادا از اینجا میگم از هل فایر از کانال رزی و کاساندرا و دور اطرافش از همه میگم تا همه بدونننن
مثل الکس که از ما تو داستانش نوشت، مثل سیلوانا منم از همه میگم جاودانه‌تون می‌کنم
هدایت شده از HELLFIRE CLUB²
یادش بخیر اولین همسایه هل‌فایرکلاب آیلین بود اسمش، جدا از عقایدش دختر خیلی نازی بود اونجا اولین جایی بود که دوستای مجازیمو توش اد کردم، تایم فدام می‌کردن خیلی حس خوبی داشت وقتی داشتم می‌زدمش به این فکر کردم که خب اینجا رو بر پایه آهنگام بنا می‌کنم و کلی زیاد میشه و آهنگم که هیچوقت ته نمی‌کشه چقدر ساده بودم یادم نمیره چجوری وقتی اونجا نجات پیدا کرد ایتا واسم پیام اخطار فرستاد یادم نمیره تحمل نداشتم صبر کنم ایتا پاکش کنه و خودم قبلش انجامش دادم یادم نمیره بعضی وقتا چقدر دنبالش می گشتم تا توش یه چیزی بفرستم و یادم میومد که پاک شده وقتی اولین بار یکی تشخیص داد من ویدارم رو یادم نمیره یادم نمیره وقتی اینجا رو دوباره زدم چه حال خوبی داشت، یادم نمیره چجوری داخلش به تکامل رسیدم، همه رو دیس اد کردم و نشستم به نگاه کردن یاوم نمیره چجوری اینجا واقعا یه کلاب شد نه یادم نمیره و امیدوارم شما هم یادتون نره
(عضو رسمی ستویا) شماره "۱"
یادش بخیر اولین همسایه هل‌فایرکلاب آیلین بود اسمش، جدا از عقایدش دختر خیلی نازی بود اونجا اولین جایی
و حسای بدی هم بودن یادم نمیره چجوری هر ناشناس اینگور شدم، چجوری خودم تنهایی نوشتم و هیچکس نخوند، یادم نمیره چقدر از اینکه کسی تایم فدا نمی‌کرد و بهش اهمیت نمی‌داد ناراحت شدم یادم نمیره جزئیات چقدر آزارم می‌داد پس شاید... فقط شاید خاطرات بدش برام بیشتر از خاطرات خوبش بودن. چون هل فایر دو شبیه دومین بچه‌م بود که سعی می‌کرد شبیه یک باشه و نمی‌تونست و من نمی‌تونستم یکو فراموش کنم که چجوری ازم گرفته شد. پس به هر حال این تصمیم من بود و متاسفم اگه وقتتون هدر رفت داخلش، اولین بار ایتا از من گرفتم این بار من از ایتا گرفتمش...
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از HELLFIRE CLUB ARCHIVE
فکر کنم بذارم اینجا بمونه