بعد اگه بعصی چيزای منفی شخصیتام گفتم فکر نکنید دوستشون ندارماااا
من تا ووید هم دوست دارم
کلا همه اینا که دادمو خیلی دوستم میدارم
میدونی الان چه حسی بهت دست داد؟ با دیدن این تقدیمیا؟
این دقیقا همون چیزی بود که نیاز داشتم، انگار چند نفر از آدمای موردعلاقهم دور هم جمع شدن و رفتم برای خداحافظی بغلشون کردم، بعد کلی خاطره ازشون به ذهتم اومد، حرفی که تو ذهنم مونده بود تو گوشم پیچید و اشک تو چشمام جمع شد.
بعد جدا شدم و از بیکن هیلز رفتم.
اونا اونجان، شخصیتا تو بیکن هیلز موندن و در عین حال تو اعماق قلب من، ولی من باید دور بشم باید بگذرم و فقط اونا رو تو ذهنم نگه دارم.
لعنت بهت که چیزی بهم دادی که خیلی خیلی بهش نیاز داشتم، تو لعنتیترین لعنتی لعنت شدهای.