شماره "۱"
_داستان نوشته نشده مارگاریت آپلگیت
امروز خیلی ناگهانی از پس ذهنم بیرون کشیدمش و وای چقدر دلتنگش بودم
تبدیل شد به یکی دیگه از گزینههام برای داستان بعدی پسران خیابان
گفت: به من بگو ای ستاره، آدمیام از آن بالا چگونهاند؟
ستاره پاسخ داد: شانههای همه افتاده و گلوهایشان از بغض ملتهب شده. همگی یک شکلاند.
شماره "۱"
No.54 کنسلی، مربیم، بچههای کوچولو، بیبی سیتر و صندلی بازیها، تیمو، نخودفرنگی، دکتر نیما، آمبرلا آک
No.55
کیک شکلاتی، سرزنش، آمربلا آکادمی، پیدیاف های بکمن، مایع خام کیک، شماره هفت، "دارم میرم پیش دوست پسرم🗣"، ده کیلو، باخت و شادی، کتاب، منجوق و پارچه مشکی، خانواده آپلگیت.
شماره "۱"
به قول نِد توی کتاب ماه بر فراز مانیفست، زنده باد شب...)
"شب بخیر ارواح و خانواده آپلگیت"
https://eitaa.com/68356908/17400
دو یو گت دژاوو؟
تابستون پارسال که ویدار من رو ادمین کرد یادم رفت و تو ناشناس به ملت جواب میدادم