🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_351
+بابا !
قدمی به سمت جلو برمیدارم !
قدمی به سمتم میاد .
پا تند میکنم و بی توجه به امیر علی به سمتش میرم
دلم پر کشیده بود براش .
بهش میرسم و میخوام دهن باز کنم که توی آغوش آشنا و مطمعنی فرو میرم !
نفسم بند میاد و چشم هام روی هم میشینه !
اشک توی چشم هام جمع میشه و دست هایش پشت کمرم قلبم رو به لرزه در میاره
+باباااا!
صدای گرفته اش بلند میشه
-پرستش بابا !
به گریه می افتم .
تمام تلاش هام بی فایده است و قطره اشکی روی گونهام فرود میاد .
به سرعت دستی به زیر چشمم میکشم و مانع دیدن اشک میشم .
منو از خودش فاصله میده و خیره نگاهم میکنه !
انقد خبره که تا عمق وجودم نفوذ میکنه !
-چقدر خانم شدی بابا !
ابرو هام بالا میره و صدای لرزونم بلند میشه
+دلم یک ذره شده بود برات باباااا!
نفس عمیقی میکشه
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_352
دل کندن ازشون درست مثل اولین روز ازدواجم بود .
وقتی دوباره همشون رو دیدم تازه فهمیدم چقدر دلتنگ خونه هستم .
مامان که با مهربانی هاش از لاغر شدنم میگفت .
معتقد بود همه بعد ازدواج چاق میشن دختر کم لاغر تر شده .
اون که نمیدونست ...
بابایی که دَم از تنهایی میزد و اگر میتوانست نمیگذاشت امشب با امیر علی برگردم...
علی که بیشتر از هر وقت دیگه ای هوام رو داشت و در آخر هم یک جعبه بهم داد که حتی نمیدونستم چی داخلش هست ...
و حتی امیر علی ..
امیر علی که از اون موقع روزه سکوت گرفته و تا الان که توی ماشین نشستیم حتی یک کلمه هم حرف نزده .
نیم نگاهی بهش میندازم
غرق در فکر بود و چقدر دلم میخواست بدونم چی توی ذهنش میگذره
+امیر علی !
چند ثانیه طول میکشه و بالاخره سر میچرخونه .
نگاهی بهم میندازه و سوالی بهم خیره میشه
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼
🌼
#قانـــونِ_عِشــــق
#صَفـــحــــه_دویستسیدو
در باز میشینه و سیمین شاد و خندان داخل میاد.
-مستانه بچه ات ۲۰ کیلو هست..
لب هام به خنده باز میشه و با ذوق لب میزنم
+ تورو خدا یه کاری کن ببینمش .
آخه چرا نمیزارن من ببینمش !؟
سمتم میاد کنار دستم میشینه.
نگاهی بهم میندازه و لب میزنه
- آخه نه که خیلی زایمان راحتی داشتی ..
باید هم به همین زودی ببینیش...
زیر دستگاه هست بچه ..
رنگ از صورتم میپره و وحشت زده لب میزنم
+ دستگاه ؟!
دستگاه چی ؟!
-نگران نباش قربونت برم .
چیزی نشده که .
همه بچه ها میره زیر دستگاه...
زودی خوب میشه .
ولی ببین مستانه..
انقدر ناز و قشنگ هست این بچه که.
دستش به گوشه میز میکوبه
- ماشاالله..
هزار ماشاالله.
ناخودآگاه لب میزنم
+ دخترهه یا پسر ؟!
🌼
🦋🌼
🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼
🌼🦋🌼🦋🌼
🦋🌼🦋🌼🦋🌼
🌿💛🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛
🌿💛
💛
« پَــــرســتش عِــشــق
#پارت_352
+ وقتایی که دلت برا مادرت تنگ میشه چیکار میکنی !؛
خیره نگاهم میکنه و چیزی نمیگه.
میدونستم سوالم بد جا و بی موقع هست .
اما فقط میخواستم خودم رو از این وضعیت غم انگیز نجات بدم .
دستش دور فرمون حلقه میشه و به رو به رو نگاه میندازه .
نفسی تازه میکنه و لب میزنه.
- قبلاً ؛
خودمو درگیر آدمها میکردم .
آدمهای عوضی که گند زدن به زندگیم ..
بعضی وقت ها هم که اخر شب بود خودمو با قرص و این چیزا سرگرم میکردم
اما حالا...
حرفش رو میخوره !
مشتاق تر لب میزنم
+ حالا چیکار میکنی امیر علی ؟!
مکث میکنه و لب میزنه
- با تو حرف میزنم !
خشکم میزنه و نمیتونم چیزی بگم
جوری زبونم رو بند آورده بود که چیزی نمیتونستم بگم .
قلبم از غم فشرده میشه و ناخودآگاه لب میزنم
+ دلم برای مامانم تنگ شده و فقط میخوام با تو حرف بزنم !
💛
🌿💛
💛🌿💛
🌿💛🌿💛
💛🌿💛🌿💛
🌿💛🌿💛🌿💛
عزیزای دلم شما همه پارت ها رو با سانسور میخونید در صورتیکه در vip رمان کامل و بدون سانسورهاااا🤫✨
اونجا به عالمانه عکس از پرستش و امیرعلی داریم 😍.
یه عالمه کلیپ های عاشقانه و خاص ...🖐☺️
رمان با 850 پارت کامل شده و به علت هیجانی بودن رمان در ادامه هم ، قراره هزینه به 158 هزار تومن افزايش پيدا کنه ، اما به علت حمایت های بی دریغ شما تنها تا ساعت 12 امشب میتونید با مبلغ 135 هزار تومن عضو چنل vip بشید.
6037997148598346
اکبرزاده
فيش واریز به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo