eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42هزار دنبال‌کننده
937 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » " پرستش " با صدای اذان موبایل از جا بلند میشم و نگاهی به اطراف ميندازم.. با دیدن تخت امیر علی و امیر علی که کنارم خوابیده بود گونه هام سرخ میشه.. دیشب از وحشت و ترسی که کشیده بودم حتی به کارهایی که میکردم هم فکر نمیکردم. هنوز هم باورش برام سخت بود که اون دختر ربطی به امیر علی نداشته باشه. نفس عمیقی میکشم و از روی تخت بلند میشم... از اتاق بیرون میرم و با دیدن تاریکی خونه ترسیده نفس عمیقی میکشم.. باید به امیر علی میگفتم شب ها لامپ بیرون روشن بزاره. به سمت آشپزخونه میرم و لامپ روشن میکنم. لیوان آبی پر میکنم و آب رو سر میکشم.. _پرستش! ترسیده جیغی میکشم و لیوان از دستم رها میشه.. به سمت امیر علی برمیگردم و با وحشت بهش نگاه میکنم. اونم از کار من متعجبه و بهت زده بهم خیرس! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌بیست‌دو نگاهی به دست باند پیچی شد
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 از جا بلند میشم و به سمت اتاقم میرم. میدونستم کسی دست بهش نزده.. پسر آخر این خونه بودن همچین مزایایی رو هم داشت! +من میخوام یکم استراحت کنم. کسی صدام نزنه. مامان ترسیده صلوات میفرسته و دیگه چیزی نمیگه. به سمت اتاق میرم و در رو باز میکنم. بادیدن اتاق لبخند کجی روی لبهام میشینه. اولین بار مستانه رو اینجا بو.سیدم در رو قفل میکنم و روی تخت دراز میکشم. موبایلم رو از جیبم بیرون میارم و روشنش میکنم که عکس مستانه یالا میاد با عجز چشم هام روی هم میاد. وارد گالری میشم و نگاهی به فیلم ها ميندازم متعجب به فیلمی که نمیدونستم از کجا داخل گالری ام اومده بود ميندازم.. کلیک میکنم و فیلم شروع به پخش شدن میکنه _خببببب! امروز قراره برای آقا فواد بد اخلاق مریض غذا درست کنیممم قلبم شروع به تپیدن میکنه و دستم روی صورت خندونش میشینه. لبخند کجی روی لبهام میشینه و گوشه چشم هام چین میخوره! 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
برای خودت اهمیت قائل شو گاهی وقتا لازمه بیشتر از هر کسِ دیگه‌ای به فکر خودت باشی . . .👩🏻‍🦳🤍
به نام خالق حق:)
[ بعضی وقتا خارج شدن از یک گروه، پاک کردن یک برنامه، جواب ندادن به یک پیام؛ میشه مهربون بودن با خودمون، میشه آرامش ..🤍✨ ]
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » #پارت_150 " پرستش " با صدای اذان موبایل
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » نگاهش به سمت شیشه شکسته های روی زمین میره.. _تو اینجا چیکار میکنی؟! بهت زده بهش خیره میشم. چی داشت میگفت برای خودش؟! یعنی چی اینجا چیکار میکنی... +چی میگی امیر علی؟! یعنی چی اینجا چیکار میکنی؟! اذون گفته اومدم نماز بخونم تو ب.. قدمی به سمتش برمیدارم که پام روی شیشه شکسته ها میره و صدای فریادم بلند میشه... امیر علی ترسیده به سمتم میاد و نگاهی بهم میندازه.. _لعنتی! جلوی چشمت هم نمیتونی نگاه کنی؟! داغون شد پااات از شدت درد نفسم بالا نمیاد چه برسه به اینکه بخوام جواب امیر علی رو بدم که توی این شرایط هم حق به جانب هست.. نگاهی به خون های ریخته شده روی زمین ميندازم و ترسیده چشم هام روی هم میزارم... _پات بیار بالا.. +ن... نمیتونم.. بی توجه به من روی زمین میشینه و کمی پام رو بالا میاره.. دستش به سمت زخم کف پام میبره که صدای فریادم بلند میشه.. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق » کلافه توی پیشونی اش میکوبه و نگاهی به چهره رنگ پریده من میندازه... میبینم که چجوری بهم ریخته و انگار تحمل دردم رو نداره. _گریه ات برا چیه دیگه؟! با عجز لب میزنم. +گریه ام برا چیههه؟! درد دارممم عصبی سری تکون میده و از جا بلند میشه.. _شیشه رفته توی پات، باید بریم بیمارستان.. بی حال سرم روی میز میزارم و نفس عمیقی میکشم.. سریع به سمت اتاق میره... گوشه شالم رو بین دندون هام میگیرم و از شدت درد نفس های منقطعی میکشم.. _لعنتیییی همه خونت رفتتت نگاهی بهش ميندازم که لباس پوشیده میبینمش. مانتو ام رو به سمتم میگیره و لب میزنه.. _اینو بپوش بریم نفس عمیقی میکشم که مانتو به سمتم میگیره.. +نمیتونم تکون بخورم امیر! عصبی چنگی به موهاش میزنه و زیر لب زمزمه میکنه. _عجب شبی شد امشب. 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛🌿
پ.ن: سلام خدمت شما عزیزان . از حمایتون ممنونم و بسیار قدردان ! ان شاالله که همه شما عزیزان سالم و سلامت باشید . بنده یکی از عزیزانم رو از دست دادم و ممنون میشم که شادی روح شون صلوات ختم کنید ... جهت اطلاع ؛ ادمین از امروز مجدد در دسترس هستند و اگر پیامی ارسال کردید مجدد بفرستید تا ارسال کنیم . ممنون از همه شما ! @ellahe_banoo
چی بگم از غوغایی که توی vip مون به راه افتاده 🙈🥰... عزیزای دلم توی vip پارت ۳۰۰ رو هم رد کردیم 😌🤯 قرارع افزایش قیمت بزنیم ولی شما قشنگا میتونید فعلا زمان رو به مبلغ قبل یعنی ۸۵ هزار تومن خریداری کنید😬🤫.. جهت عضویت در چنل vip رمان پرستش عشق مبلغ 85 هزار تومان رو به شماره کارت زیر واریز کنید 6037997148598346 اکبرزاده فیش تون رو به آیدی زیر ارسال نمایید @ellahe_banoo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
چی بگم از غوغایی که توی vip مون به راه افتاده 🙈🥰... عزیزای دلم توی vip پارت ۳۰۰ رو هم رد کردیم 😌🤯 قر
واییییی این رمان مون توی vip به پارت ۳۴۰ رسیدهههه🙈 بیشتر از دو برابر اینجا پارت اومدههههه🥰🤩
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 #قانـــونِ_عِشــــق #صَفـــحــــه_صد‌بیست‌سه از جا بلند میشم و به سمت
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 نفس عمیقی میکشم. _ آقا فواد بد مریضی، آیا تقصیر منه که سوپ جو محل کارت مسمومت کرده که امروز بهم اخم کردی؟! قطره اشک سمجی از گوشه چشم هام پایین میاد. کلیپ رو قطع میکنم و نفس عمیقی میکشم. همه جا بوی مستانه می آمد همه جا چشم های مستانه بود که مقابلم قرار می‌گرفت. چطور تونست؟! اون... اون نحسی... اون چیزی که باعث جدایی من و مستانه شده بود بچه ای بود که پدرش من نبودم. با این فکر دیونه میشم.. عصبی دستم روی تخت مشت میکنم تا دکور و شیشه های اینجا رو هم نشکونم. کشو کنار تخت رو باز میکنم و خشاب قرص آرام بخش رو بیرون میکشم. 3 تا رو با هم بالا ميندازم و چشم روی هم میزارم. بهتر بود تا قبل از دیوانگی ام از بی خوابی کمی به خواب برم. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼