eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.4هزار دنبال‌کننده
944 عکس
69 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
دانی ز جهان چه طرف بربستم؟ هیچ وز حاصلِ ایام چه در دستم؟ هیچ
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق صدای مردانه اش بلند میشه -پرستش ؟! با شنیدن صدای امیر علی دستم روی در میزارم و به دیواره کنار میچسبم . آب دهنم قورت میدم و هیچ چیزی نمیتونم بگم... تنها چشم روی هم میزارم و صدای تپش قلبم اونقدر بلند هست که حس میکنم توی اتاق پرو میپیچه... -پرستش ؟! تو گفته بودی صدام کنند ؟! عرق سرد روی پیشونی ام میشینه.. +ا..اره ... صبر کن... دست روی سرم میزارم و مستأصل خیره میشم به آیینه ... اشتباه کرده بودم و حالا راهی برای برگشتش باقی نمانده بود .. آب دهنم رو به سختی قورت میدم و تلخی اش چهره ام رو در هم می‌بره . دستم به سمت قفل در می‌برم و صلواتی می‌فرستم - داری میای بیرون ؟! قفل در باز میکنم و چشم هام محکم روی هم فشار میدم ... 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_317 صدای مردانه اش بلند میشه -پرستش
رمان پرستش عشق در vip کاملههههه🤫 جهت خوندن کامل رمان با 866 پارت ، مبلغ 135 هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥🔥 «من سرگرد اطلاعات بودم.... و برای انجام یه مأموریت فوق‌سری، مجبور شدم با دختری همخونه بشم که جلوم همیشه با چادر می‌گشت!! با وجود تمام تلاش‌هایم برای انجام مأموریت، در واقعیت مدام مسخرش می‌کردم.... و به سبک زندگی‌اش می‌خندیدم. تا که شب در اتاقش رو باز کردم از دیدنش خشکم زد! پشت بهم نشسته بود و موهای بلند مشکیشو به دورش ریخته بود! متوجه‌ی اومدن من نشده بود.دیگه نمی‌تونستم طاقت بیارم.. دیدنش تو اون لحظه، تمام مأموریت و اعتقادات من رو از نو تعریف کرد... https://eitaa.com/joinchat/1336936123C7818609a42
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 حس میکنم بچه توی شکمم تکانی میخوره و صدای فریادم بلند تر میشه . پشت سر هم جیغ میکشم و چشم هام هم از کار می افته .. نه میبینم و نه می شنوم . سیمین همراهم فریاد می‌زنه و من تنها نگرانی هم همین بود فواد منو دیده بود !؟ دستهایم می‌لرزه و بی حسی کل وجودم رو حس میکنم .. صدام هم قفل میشه و تنها با چشم های اشکی خیره میشم به زمین . درست به جایی که قطرات خون با اشک ها مخلوط شدند .. همهمهه بود اطرافم.. اما من از کار افتاده بودم .. « + فواد من ازت مهریه نمی‌خوام .. فقط می‌خوام یک چیز بهم بدی ... فواد به خنده می افته و تکه جوجه کباب شده رو به سمتم میگیره - تو ننه بابای منی... تو رفیق منی... حتی اگه جونمم بخوای بهت میدم . لبخندی به صورت مهربونش میزنم و پاهامو توی بغل میگیرم. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی با چون منی به غیر محبت روا نبود...💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق صدای جیغ در تپش قلبم تند تر می‌کنه و در کامل باز میشه ... چشم هامو‌ باز میکنم و امیر علی رو میبینم که مات و مبهوت خیره نگاهم می‌کنه. میبینم که سیبک گلوش چجوری بالا و پایین میشه و چشم های در لحظه سرخ سرخ میشه .. رگ گردنش متورم شده و عرق روی پیشونی اش نشسته ... همه اینها به خاطر این لباس بود؟! لعنت به من ... میبینم که در یک لحظه داخل اتاق پرو میشه و در رو پشت سرش می‌بنده .. وحشت زده تنها یک قدم عقب برمیدارم و از پشت به دیوار میچسبم .. ترسیده زل میزنم به صورت سرخش .. ساکت بود و این بیشتر از هر چیزی منو می‌ترسوند ... دستهاش بالا میاد و دور ... آتیش میگیرم . منو توی بغل میگیره و من از شدت وحشت سرم بین قفسه سینه اش پنهان میکنم .. پاهام از شدت هیجان بی جان شده و هر لحظه امکان زمین خوردنم هست .. دستهاش داغِ داغ بود 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_318 صدای جیغ در تپش قلبم تند تر می‌کن
رمان پرستش عشق در vip کاملههههه🤫 جهت خوندن کامل رمان با 866 پارت ، مبلغ 135 هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 +همیـشهااا وقتی انجمن اولیا بغض گلومو‌چنگ‌میزنه .. لبهام تر میکنم و به سختی ادامه میدم + وقتی .. من کسیو‌نداشتم بیاد .. میرفتم پیش بقیه بچـه ها . بهشون میگفتم چی گفتن .. آخه بعضی وقتها تکلیف میگفتن.. تازشم .. بعضی وقتا هدیه هم می‌دادن‌ خیره فواد غمگین میشم و ادامه میدم + من درسم خوب بوداااا ولی فک کنم چون پدر مادر نداشتم هیچ وقت کادو بهم ندادن فواد جلو میاد و بوسه ای روی موهام میزنه - چیکار کنم برات که اینا برات حتی مرور هم نشه ؟! قطره اشک روی گونه می افته و صدای لرزونم بلند میشه .. +یه کاری کن هیچ وقت احساس نکنم بی کس و کارم ... همه جا باش .. خودت کافی هستیاااا! فقط می‌خوام همه جا کنارم باشی . به جای همه اون آدمهایی که باید می‌بودن و نیستن 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼