eitaa logo
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
42.8هزار دنبال‌کننده
951 عکس
67 ویدیو
0 فایل
بنام خدای عاشق ها... ❤️🌱 یک لحظه قَدَم شبیهِ آهو برداشت این شد که تمامِ پیکرم مو برداشت تردید نداشت عاشقم، با این حال او قلبِ مرا به شرطِ چاقو برداشت... " تبلیغات " @tablighat_aron
مشاهده در ایتا
دانلود
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 حس میکنم بچه توی شکمم تکانی میخوره و صدای فریادم بلند تر میشه . پشت سر هم جیغ میکشم و چشم هام هم از کار می افته .. نه میبینم و نه می شنوم . سیمین همراهم فریاد می‌زنه و من تنها نگرانی هم همین بود فواد منو دیده بود !؟ دستهایم می‌لرزه و بی حسی کل وجودم رو حس میکنم .. صدام هم قفل میشه و تنها با چشم های اشکی خیره میشم به زمین . درست به جایی که قطرات خون با اشک ها مخلوط شدند .. همهمهه بود اطرافم.. اما من از کار افتاده بودم .. « + فواد من ازت مهریه نمی‌خوام .. فقط می‌خوام یک چیز بهم بدی ... فواد به خنده می افته و تکه جوجه کباب شده رو به سمتم میگیره - تو ننه بابای منی... تو رفیق منی... حتی اگه جونمم بخوای بهت میدم . لبخندی به صورت مهربونش میزنم و پاهامو توی بغل میگیرم. 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
از من گذشت و من هم از او بگذرم ولی با چون منی به غیر محبت روا نبود...💔
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق صدای جیغ در تپش قلبم تند تر می‌کنه و در کامل باز میشه ... چشم هامو‌ باز میکنم و امیر علی رو میبینم که مات و مبهوت خیره نگاهم می‌کنه. میبینم که سیبک گلوش چجوری بالا و پایین میشه و چشم های در لحظه سرخ سرخ میشه .. رگ گردنش متورم شده و عرق روی پیشونی اش نشسته ... همه اینها به خاطر این لباس بود؟! لعنت به من ... میبینم که در یک لحظه داخل اتاق پرو میشه و در رو پشت سرش می‌بنده .. وحشت زده تنها یک قدم عقب برمیدارم و از پشت به دیوار میچسبم .. ترسیده زل میزنم به صورت سرخش .. ساکت بود و این بیشتر از هر چیزی منو می‌ترسوند ... دستهاش بالا میاد و دور ... آتیش میگیرم . منو توی بغل میگیره و من از شدت وحشت سرم بین قفسه سینه اش پنهان میکنم .. پاهام از شدت هیجان بی جان شده و هر لحظه امکان زمین خوردنم هست .. دستهاش داغِ داغ بود 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
پـرسـتشِ دلᥫ᭡
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق #پارت_318 صدای جیغ در تپش قلبم تند تر می‌کن
رمان پرستش عشق در vip کاملههههه🤫 جهت خوندن کامل رمان با 866 پارت ، مبلغ 135 هزار تومن به شماره کارت زیر واریز کنید.. 6037997148598346 اکبرزاده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🦋🌼🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼 🌼 +همیـشهااا وقتی انجمن اولیا بغض گلومو‌چنگ‌میزنه .. لبهام تر میکنم و به سختی ادامه میدم + وقتی .. من کسیو‌نداشتم بیاد .. میرفتم پیش بقیه بچـه ها . بهشون میگفتم چی گفتن .. آخه بعضی وقتها تکلیف میگفتن.. تازشم .. بعضی وقتا هدیه هم می‌دادن‌ خیره فواد غمگین میشم و ادامه میدم + من درسم خوب بوداااا ولی فک کنم چون پدر مادر نداشتم هیچ وقت کادو بهم ندادن فواد جلو میاد و بوسه ای روی موهام میزنه - چیکار کنم برات که اینا برات حتی مرور هم نشه ؟! قطره اشک روی گونه می افته و صدای لرزونم بلند میشه .. +یه کاری کن هیچ وقت احساس نکنم بی کس و کارم ... همه جا باش .. خودت کافی هستیاااا! فقط می‌خوام همه جا کنارم باشی . به جای همه اون آدمهایی که باید می‌بودن و نیستن 🌼 🦋🌼 🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼 🌼🦋🌼🦋🌼 🦋🌼🦋🌼🦋🌼
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌿💛🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛 🌿💛 💛 « پَـ‌ـــرســتش عِــشــق کل وجودم بین شونه هاش می‌لرزه و اونی که داشت این وسط سکته میکرد من بودم . دسته‌اش بالا میاد و وسط کمرم میشینه .. لباس باز بود و دست هاش مستقیم به پوست یخ زده از هیجانم میچسبه . کل وجودم به لرزه میوفته و ناخودآگاه دهن باز میکنم +.امیر علی .. -هیششش! تند تند نفس میکشیدم و نفس هام منقطع شده بود . عاجزانه چشم روی هم میزارم که صدای خش دارش بلند میشه . -میخواستی منو حرصی کنی ؟! حق با اون بود ! قصد داشتم حرصی اش کنم و حالا ؟! هر دومان گرفتار شده بودیم . آن هم وسط اتاق پرو و جایی که هیچ پسندیده نبود . از بدن جفتمان حرارت بالا میزد و من نمی‌دونستم به چه زبانی بگم غلط کردم . سر عقب می‌بره و با دیدن سرخی چشم هایش ناخودآگاه اشک توی چشم هام جمع میشه . - موفق شدی پرستش ! 💛 🌿💛 💛🌿💛 🌿💛🌿💛 💛🌿💛🌿💛 🌿💛🌿💛🌿💛
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شرح این آتشِ جان سوز نگفتن تا کی؟ سوختم، سوختم این راز نهفتَن تا کی؟ 🌱