به میمنت و مبارکی جانشینی سیدمجتبی
رهبری ولایت ...
انتخابی بهجا و شایسته است، اینکه پور تو جانشینت شد
پهلوان زاده توی گود آمد، روشنی بخش سر زمینت شد
آه امروز من چه خوشحالم، توی جسم خودم نمی گنجم
که زمین سبز و آسمان آبیست، شعر محتاج آفرینت شد
شیر را جای شیر بنشانند، در امارت امیر بنشانند
دل صاحب قران ما روشن، نور چشم خودت قرینت شد
گرچه اندوه ما فراوان است، وطن از ماتم تو گریان است
داغ داریم از اینکه اهریمن، قاتل جسم نازنینت شد
مجتبی واژهای کریمانه است، در صدف آنچه هست در دانه است
شمع و ملت براش پروانه است، پوریای ولی امینت شد
لاله در قلب باغ می روید، وسط سینه داغ میروید
در بهشتی و حسرتی دارم، بر عزیزی که همنشینت شد
سبز و جاوید باد فرزندت، دل سپردیم ما به دلبندت
آنکه یک عمر از شما آموخت، بعد تو پاسدار دینت شد
از تو تا عمر هست ممنونیم، ضمه بر گردنیم مدیونیم
وطن این کهنه امپراطوری، قلب مشرق زمین رهینت شد .
#علیرضااطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
بیاد سیدالشهدای ایران شهید سید علی خامنهای(ره)
گر که نیست سیدعلی، مشی و مرامش باقیست
همچو شاه شهداء رمزِ قیامش باقیست
یکتنه روبروی ظلم و ستم ها بود و
به شهادت، همه دم، شهدِ تمامش باقیست
سالها بوده مجاهد به رهِ دینِ خدا
به لبِ اهل یقین، یکسره نامش باقیست
ز امر نیکش همه را هادی و رهبر بوده است
تا ابد در دلِ هر شیعه کلامش باقیست
هرکه بود پیرو او راه سعادت را یافت
به دل اهل یقین، زانکه پیامش باقیست
بود آزاده و همچون شهداء زیست مدام
به ره دین خدا جاه و مقامش باقیست
زنده اسلام شد از همتِ پایندۀ او
به سعادت همه دم، راه مدامش باقیست
شیعیانِ علوی رهرو راهش هستند
در میان شهدا وسعتِ بامش باقیست
بس شهیدان، همه مدیون مرامش هستند
به لبِ جان به کفان، مزۀ جامش باقیست
هست آن جامِ شهادت ز عسل شیرین تر
کآرزویش به دل خاصه و عامش باقیست
خادم الذاکرین کربلایی مهدی فراهانی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
.
دوباره وطن...
دوباره وطن نفس میکشه
رو صورت شب قفس میکشه
صدای قدمپیچیده تو شهر
شده رود نور دویده تو شهر
خیابون شده پر از یا علی
که سیمای حق شده منجلی
وطن نبض ماست توو مشت گره
محاله که عشق از اینجا بره❤️
ببین شهر ما چه جونی گرفت
با یاد رهبر، نشونی گرفت
خیابون شده پر از عطر ماه
ببین نور رو در این شاهراه
به میدون بمون که فتح المبین
رقم میخوره به دست امین
#ترانه
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
از داغِ علی قلبِ جهان میسوزد
خورشید نَه، کُل آسمان میسوزد
با آمدن... صالح بعدَ الصّالح
این بار وجود مشرکان میسوزد.
✾࿐༅🖤༅࿐✾
سادات حسینی زاده_سایه
#رباعی
#لبیک_یا_خامنهای
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#ماه_رمضان_شبهای_قدر
درمانده و بیچاره منم یا الله
گفتی که بیا من آمدم یا الله
با هر گنه ام توبه شکستم ، اما
شرمنده منم ، مکن ردم یا الله
🔹
#شب_قدر_شهادت_امیرالمؤمنین
#مناجات_با_امام_زمان (عج)
شبِ قدر آمد و بازم خبر از یار نشد
خبر از مَرهمِ زخمِ دلِ بیمار نشد
سالها در طلبِ لحظه ی دیدار شدیم
پیِ دیدارِ رخش راهیِ بازار شدیم
مسجد و ، یا که حسینییه و ، یا هیئتها
همه از بهرِ فرج خوانده دعا در هرجا
گوئیا نیست دگر در دلِ ما سوزِ درون
از گناهانِ زیاد است ، دلِ مولا خون
از گناهم چه بگویم که دعایم حبس است
علتِ دوریِ من ، باز هوای نفس است
تا که توبه نکنم از تَهِ دل پیشِ خدا
نرسد لطف و عطایی به من از فیضِ دعا
شیعیانش همه جا منتظرِ آمدنش
کی رسد منتقمِ ، مادرِ گلگون کفنش
مادر از پشت در آن روز صدایش کرده
از برای فرج آن لحظه دعایش کرده
شبِ قدر و همگی سوزِ دعا می خواهیم
ناله ی نیمه شبِ اهلِ بُکا می خواهیم
شاهِ عالم بسوی مسجد و محراب رود
نگران دخترِ زهراست که بی تاب شود
عاقبت لحظه ی دیدارِ علی آمده است
سجده ی آخرِ خونبارِ علی آمده است
ابن ملجم ، سحر و ، فرقِ پر از خون ای وای
حسنین و زینبین ، با دلِ محزون ای وای
ظرفِ شیر است ، به دستانِ یتیمان آمد
بهرِ امدادِ علی (ع) شاهِ غریبان آمد
عاقبت با دلِ پر خون ، از این عالم رفت
شاهِ دینِ نَبَوی ، آن وصیِ ، خاتم رفت
شبِ قدر است بیا ، گریه کنِ شاهِ غریب
ما مریضانِ تو ایم و همگان را تو طبیب
#محمودیوسفی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
به ساحت مقدس حضرت علی (علیهالسلام)
یوسفانه ...
زیبایی از طبیعت کنعان بیاورید
از حسن یوسفانه فراوان بیاورید
بر قامتش قیاس قیامت گرفته و ...
معراج را چو سرو خرامان بیاورید
قوس قزح اشاره به ابروش میکند
بر پلکهاش جنگل مژگان بیاورید
بیماری نگاهش رشک سلامت است
ما را مباد جانب درمان بیاورید
رازیست در تقدس ظلمات چشمهاش
در خلق آن تلاوت قرآن بیاورید
درماندهایم تا که از آن چشمهای مست
جام لبالب از می درمان بیاورید
باب الحوائج است و پر از نور معجزهست
باید به نور چشم من ایمان بیاورید
نَه نور چشم من که جهانراست نور چشم
از نور او ستارهی تابان بیاورید
تشبیه و استعاره حریفان خستهاند
آرایه را که جانب دندان بیاورید
هیچ است آن دهان و صدف در میان هیچ
یا لولو از میانهی مرجان بیاورید
شق القمر حکایت بینیست بر رخش
اعجاز را به چهرهی ایشان بیاورید
گفتی نمیرسند به هم کوهها ، ولی
حیرت به اشتران دو کوهان بیاورید
گفتی کجاست خانهی دلهای عاشقان
گیسوی خویش را که پریشان بیاورید
"بالا بلند عشوهگر" مهربان من
بر شاعرت چه میشود احسان بیاورید ؟!
ما را سَریست با تو که وقتش رسیده است
آن را به روی نیزه به سامان بیاوربد
از کِلک صنع ، نقطهای انگار پر کشید
او را به نزد من به چه عنوان بیاورید ؟!
تا خال هاشمی بشود بر جمال دوست
بر این دقیقه حکمت لقمان بیاورید
ظلمت نیاز نیست که این تیره روز را
در روشنی به چشمهی حیوان بیاورید
«خوبان در این معامله تقصیر میکنند»
ما را شبیه گنج به ویران بیاورید
حسن از دریچهای که کنون دیده میشود
گفتی محال را سوی امکان بیاورید
حرف پرستش است و مقامات بندگی
زیبد که سر به سجدهی انسان بیاورید
حلاج سر به دار کمال حقیقتم
حالی اگر به کفر من ایمان بیاورید
سقای دشت های عطشناک میشود
پس از برای او لب عطشان بیاورید
شیراوژنیست گُرد و دلاور به بازویش
زور هزار رستم دستان بیاورید
از نسل لافتایی و عشق و مروّت است
خرما و نان به سینهی همیان بیاورید
تا نیمه شب که رحمت حق دیدنیتر است
او را به کوچههای یتیمان بیاورید
خیل مَلک به جشن و سُرورَند و قدسیان
اکنون برای کالبدش جان بیاورید
نه نه! که جان، سزای شهنشاه من نبود
باید برای این تن ، جانان بیاورید
جان من است و جان جهان است حالیا
بیجان چگونه عمر به سامان بیاورید؟!
"دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسان" بیاورید
از بس برای او غزل نغز گفتهاند
با شعر خویش زیره به کرمان بیاورید
هر جا که کوچهایست به آذین کشیدهاند
تا جشن را به قلب خیابان بیاورید
اکنون به شادکامی اعجاز خلقتش
شاعر بیاورید و غزلخوان بیاورید
اما چرا نگاه ملایک پر از غم است
کی گفته است دیدهی گریان بیاورید؟!
در کربلا دو بازوی او قطع میشود؟!
ای ابرهای فاجعه! باران بیاورید
رجعت دویده در همهی بند بند من
تا محتشم ز خطّهی کاشان بیاورید
قلب من و قصیده کنون زخمی غم است
این قصه را اگر نه به پایان بیاورید
جان میدهیم واژه و من در عزای او
ما را به جایگاه شهیدان بیاورید
عمّان برای تعزیت آنگونه لازم است
یعنی برای مزرعه دهقان بیاورید .
#علیرضا_اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🖤
زبان حال مشتاقان، نداند هیچکس صائب
مگر آنکس که چون ما، سهمی از این درد بردارد...
🔹قسمتی اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی
در قسمت چهارم روی سخن بنده با کسانی است که در این چند روز بنوعی آسیب دیدهاند. چه آنانکه داغ شهادت عزیز یا عزیزانی را تجربه کرده باشند؛ چه کسانیکه دچار مجروحیت شده باشند و چه افرادی که به خانه و کاشانه یا محل کسب و کارشان صدمه وارد شده باشد. در این قسمت اولاً همدردی عمیق خود را با بازماندگان شهداء والا مقام اعلام میدارم. این بر اساس تجربه مشترکی است که من با این بزرگواران دارم؛ به غیر از پدرم که داغ فقدان حضرتش امری عمومی شده، همسر عزیز و باوفایم را که امیدها به ایشان داشتم و خواهر فداکارم که خود را وقف خدمت به والدینش کرده بود و عاقبت مزد خود را گرفت و همچنین طفل خردسالش را و همسر خواهر دیگرم که انسانی عالم و شریف بود را به کاروان شهداء سپردهام. اما آنچه صبر بر مصائب را ممکن و حتی آسان میسازد، توجه به وعده حتمی و قطعی الهی بر اجری پر ارج برای صابران است. لذا باید صبر کرد و به لطف و دستگیری حضرت حق جل و علا، امید و اعتماد داشت.
🖤
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#شعر
در راه تو بود و هست از روز نخست
هرگز نشود ضعیف و بیچاره و سست
سازش نکند ملت تو وقتی که
میراث تو آن مشت گره کرده توست
.......
#پویششعار
نه آمریکا نه صهیون
ایرانمونو قربون
فقط واسه رزومه
الان موج چندمه؟
حتی اگه بمیریم
از خیابون نمیریم
تا انتقام نگیریم
از خیابون نمیریم
صهیونیست بیچاره
فرار چاره کاره
تو تل اویو هوا پسه
موشک خورشون ملسه
نه سازش نه تسلیم
ما اصل اصل اصلیم
ابرقدرت جهان
موشکامون نوش جان
اسراییل کم رو هواست؟
نتانیاهوشون کجاست؟
اسراییل که رو هواست
نتانیاهوتون کجاست؟
این پرده آخره
ابرقدرت پنچره
#طاهرهابراهیمنژادآکردی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
در راستای احیای #مناجات
آسمان باش
..............
خود را رها کن از زمین و... آسمان باش
پرواز کن تا بیکران و بیکران باش
خاکی اگر بودی علی را زندگی کن
خرما به دوشِ کوچههای ناگهان باش
یا از تولّیٰ دم بزن با ذوالفقارت
یا در گلوی دشمن دین، استخوان باش
وقتی عطش، آتش به خوردِ شهر داده
با اشک، آبی روی این آتشفشان باش
سیراب کن با چشمها صحرای دل را
ابری شو و خالیتر از رنگینکمان باش
تا کی پر از طوفان شن باشد جهانت
افسار نفست را بگیر و ساربان باش
چندان به آینده، امیدی نیست اما
گاهی دلیل حال خوب دیگران باش
هم آفتابی کن شبِ جاماندگان را
هم ظهرِ خوابآلودگان را سایبان باش
کوفی نباش و کر نشو با سیم و زرها
نفروش ارزان اعتقادت را... گران باش!
دنیای ما دارد به اندازه... ستاره
قدری فراتر رو از اینها... کهکشان باش
خواهی که بر تاج جهان، بنشاندت شاه
چون دُر در آغوش صدفها بینشان باش
آب حیات آیا به جز اشک حسین است!؟
با گریه بر ششماههی او جاودان باش
از چشمههای اکبرش با هر وضویت
لبریز نامش باش و همگام اذان باش
سجادهات را پهن کن رو به تجلّی
قدری در آغوش خدای مهربان باش
آیات رحمان و رحیمش را بخوان باز
صدق و صفا و دوستی را ترجمان باش
تیر دعا را در رکوع چلّهات کن
دست تواضع را بگیر و چون کمان باش
تا مرغ آمین روی دستانت نشیند
وا کن قنوتی گرم را و آشیان باش
دل را به دریایش بزن از خود گذر کن
با ربنای اشکها رودی روان باش
زهرا دعا کرده برای ما و گفته
آنچه علی، آنچه محمد گفته... آن باش
کعبه دهان واکرد رازی را بگوید
جایی که حق شد جلوهگر، آنجا دهان باش
در موجهای بیخبر از صبح روشن
فانوسِ اقیانوسِ تاریکِ زمان باش
پیدا کن آغوش امامت را مسلمان!
در شهرِ گم، گلدستههای جمکران باش
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
مفعول و فاعلات ...
قابیل را به شیوه ی قابیل می کُشند
با سنگ نه که با لبه ی بیل می کشند
تا از صمیمِ قلب بگویید یا علی
گنجشک های شهرِ شما فیل می کشند
از سنگ بگذرید که این قسم ابرهه
اشخاص را به دستِ' ابابیل' می کشند
فرهنگ را به خاطرِ یک جفت چشمِ باز
در ابتدای واژه ی هابیل می کشند
موسی نشو که کودکِ ششماهه ی تو را
در گاهواره ای وسطِ نیل می کشند
گیرم که آنتونی کوئینی,باز هم تو را
در 'آخرین قطار از گان هیل' می کشند
مفعول را به مصدرِ تفعیل می برند
مقتول را به صیغه ی تقتیل می کشند
شاعر بهوش باش! تو را هم به خاطرِ
مفعول و فاعلات و مفاعیل می کشند .
علیرضا اطلاقی
ابابیل...نام تفنگی
اسراییلی..نام پرستوهای شهاب سنگی قرآن
آخرین قطار از گان هیل..نام فیلمی با بازی کرک داگلاس و آنتونی کوئین
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
نذری ...
محل را گیج کرده عطر سبزی ها ،عجب آشی
کدامین ادویه بر نذری عباس می پاشی ؟!
جنون بدعتم در سر،طلا در کام مضمون برد
که با نام ابوفاضل چو بازوی کمان تا شی
شبیه حرف نون در لهجه ی بی رحم کاشانم
وجودی مرده ام در فکر احیای تنم باشی!
تو زیبا تر از آن هستی که ترسیمت توان کردن
به یال قصه پرداز قلم موهای نقاشی
چه مژگانی که بر پلک تو یاران محمد را
همی بینم که می رقصند گرد کاخ نجاشی
تو بر می خیزی و سرو از عیار و سکه می افتند
تو می روئی و گل از شرم در خواب فرو پاشی
چه حالی می شوم وقتی یوکابد دخترم با ناز
سرش را می گذارد روی بازوهای داداشی !
چه حالی می شوم وقتی که عکس ماه می افتد
درون برکه ی ترکیب بند شاعر کاشی !
چه حالی می شوم وقتی اسیران را به صف بردند
درون معبری از سنگ و از دشنام و فحاشی
به دنیا دل نبستی از سجایای تو معلوم است
جهان در چشم تو کوچکتر است از دانه ی ماشی
ندارم چشم انعام و صلت از شاه مه رویان
چه می خواهد چو پشت رل رود راننده ی ناشی ؟! .
#علیرضا_اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
نزدیک
.....................
مرز میان دوست و دشمن چه باریک است
وقتی بصیرت باشد آنجا مرگِ تشکیک است
یخ بسته فریاد پرستوهای آزاده
دنیا شبیه جنگلی بیروح و تاریک است
موشی به جان مردمِ سرگشته افتاده
گویا جهان یک آزمایشگاه فیزیک است
آزادی و آزادگی در خون خود غلتید
«فردا»، اسیر گفتگوی دیپلماتیک است
تا مثل قاسمها به میدان پای نگذارند
دنیا به دست عدهای جنتلمن و شیک است
«ما از نژاد برتریم! اصلاً خداوندیم!»
این منطق اربابهای کفر و لائیک است
دجال، بسته ربّنای دستهامان را
آیینهای که سر به سر، اسباب تحریک است
حلقِ زمین از تسلیت خالیست وقتی که
دنیای غرق هالُوین، لبریز تبریک است
جامِ جهانی، بازیِ جنگ جهانیهاست
از مرگِ انسانها مهمتر هم، المپیک است
هر ماه در خاورمیانه، برج میسازند
این سو ولی غزه، نواری تنگ و باریک است
در منطق این منطقه، پاسخ نباید داد
بیاعتنایی! این خودش یک جور تکنیک است
تصویرِ مرگِ عاطفه از پنجره پیداست
ای کاش میگفتند این جلوه، گرافیک است
از مطبخِ غم میرود در مسلخ خون، زن
موسیقیِ جنگ جهانی تا کلاسیک است!
آهِ فلسطین در دل آیینهها مانده
وقتی زمین، گلدانی از مرگ رمانتیک است
تاریخ را بستند بر تیرِ شب اعدام
جای گلوله در دلِ فرش پازیریک است
دارد خبر از روزهای سبز آزادی
افکار و رویایی که پخشِ بر موزائیک است
ای کارگردان پس کجایی!؟ سوژه آمادهست!
این قصه به اندازهی کافی تراژیک است!
یخ کرده یک کودک میان آتش جنگ و
پهپادِ لامذهب فقط، سرگرم شلیک است
حس میکنم بوی تو را تنهاترین سردار
وقتی مسیر سردخانه، پر ترافیک است
این جمعه، چشمان همه در غزه میگردد
این روزها آقا به ما بسیار نزدیک است
محمد عابدی
#فلسطین_آزاد_است
#اسرائیل_نابود_است
#فرج_نزدیک_است
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall