به ساحت مقدس حضرت علی (علیهالسلام)
یوسفانه ...
زیبایی از طبیعت کنعان بیاورید
از حسن یوسفانه فراوان بیاورید
بر قامتش قیاس قیامت گرفته و ...
معراج را چو سرو خرامان بیاورید
قوس قزح اشاره به ابروش میکند
بر پلکهاش جنگل مژگان بیاورید
بیماری نگاهش رشک سلامت است
ما را مباد جانب درمان بیاورید
رازیست در تقدس ظلمات چشمهاش
در خلق آن تلاوت قرآن بیاورید
درماندهایم تا که از آن چشمهای مست
جام لبالب از می درمان بیاورید
باب الحوائج است و پر از نور معجزهست
باید به نور چشم من ایمان بیاورید
نَه نور چشم من که جهانراست نور چشم
از نور او ستارهی تابان بیاورید
تشبیه و استعاره حریفان خستهاند
آرایه را که جانب دندان بیاورید
هیچ است آن دهان و صدف در میان هیچ
یا لولو از میانهی مرجان بیاورید
شق القمر حکایت بینیست بر رخش
اعجاز را به چهرهی ایشان بیاورید
گفتی نمیرسند به هم کوهها ، ولی
حیرت به اشتران دو کوهان بیاورید
گفتی کجاست خانهی دلهای عاشقان
گیسوی خویش را که پریشان بیاورید
"بالا بلند عشوهگر" مهربان من
بر شاعرت چه میشود احسان بیاورید ؟!
ما را سَریست با تو که وقتش رسیده است
آن را به روی نیزه به سامان بیاوربد
از کِلک صنع ، نقطهای انگار پر کشید
او را به نزد من به چه عنوان بیاورید ؟!
تا خال هاشمی بشود بر جمال دوست
بر این دقیقه حکمت لقمان بیاورید
ظلمت نیاز نیست که این تیره روز را
در روشنی به چشمهی حیوان بیاورید
«خوبان در این معامله تقصیر میکنند»
ما را شبیه گنج به ویران بیاورید
حسن از دریچهای که کنون دیده میشود
گفتی محال را سوی امکان بیاورید
حرف پرستش است و مقامات بندگی
زیبد که سر به سجدهی انسان بیاورید
حلاج سر به دار کمال حقیقتم
حالی اگر به کفر من ایمان بیاورید
سقای دشت های عطشناک میشود
پس از برای او لب عطشان بیاورید
شیراوژنیست گُرد و دلاور به بازویش
زور هزار رستم دستان بیاورید
از نسل لافتایی و عشق و مروّت است
خرما و نان به سینهی همیان بیاورید
تا نیمه شب که رحمت حق دیدنیتر است
او را به کوچههای یتیمان بیاورید
خیل مَلک به جشن و سُرورَند و قدسیان
اکنون برای کالبدش جان بیاورید
نه نه! که جان، سزای شهنشاه من نبود
باید برای این تن ، جانان بیاورید
جان من است و جان جهان است حالیا
بیجان چگونه عمر به سامان بیاورید؟!
"دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسان" بیاورید
از بس برای او غزل نغز گفتهاند
با شعر خویش زیره به کرمان بیاورید
هر جا که کوچهایست به آذین کشیدهاند
تا جشن را به قلب خیابان بیاورید
اکنون به شادکامی اعجاز خلقتش
شاعر بیاورید و غزلخوان بیاورید
اما چرا نگاه ملایک پر از غم است
کی گفته است دیدهی گریان بیاورید؟!
در کربلا دو بازوی او قطع میشود؟!
ای ابرهای فاجعه! باران بیاورید
رجعت دویده در همهی بند بند من
تا محتشم ز خطّهی کاشان بیاورید
قلب من و قصیده کنون زخمی غم است
این قصه را اگر نه به پایان بیاورید
جان میدهیم واژه و من در عزای او
ما را به جایگاه شهیدان بیاورید
عمّان برای تعزیت آنگونه لازم است
یعنی برای مزرعه دهقان بیاورید .
#علیرضا_اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🖤
زبان حال مشتاقان، نداند هیچکس صائب
مگر آنکس که چون ما، سهمی از این درد بردارد...
🔹قسمتی اولین پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای رهبر معظّم انقلاب اسلامی
در قسمت چهارم روی سخن بنده با کسانی است که در این چند روز بنوعی آسیب دیدهاند. چه آنانکه داغ شهادت عزیز یا عزیزانی را تجربه کرده باشند؛ چه کسانیکه دچار مجروحیت شده باشند و چه افرادی که به خانه و کاشانه یا محل کسب و کارشان صدمه وارد شده باشد. در این قسمت اولاً همدردی عمیق خود را با بازماندگان شهداء والا مقام اعلام میدارم. این بر اساس تجربه مشترکی است که من با این بزرگواران دارم؛ به غیر از پدرم که داغ فقدان حضرتش امری عمومی شده، همسر عزیز و باوفایم را که امیدها به ایشان داشتم و خواهر فداکارم که خود را وقف خدمت به والدینش کرده بود و عاقبت مزد خود را گرفت و همچنین طفل خردسالش را و همسر خواهر دیگرم که انسانی عالم و شریف بود را به کاروان شهداء سپردهام. اما آنچه صبر بر مصائب را ممکن و حتی آسان میسازد، توجه به وعده حتمی و قطعی الهی بر اجری پر ارج برای صابران است. لذا باید صبر کرد و به لطف و دستگیری حضرت حق جل و علا، امید و اعتماد داشت.
🖤
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#شعر
در راه تو بود و هست از روز نخست
هرگز نشود ضعیف و بیچاره و سست
سازش نکند ملت تو وقتی که
میراث تو آن مشت گره کرده توست
.......
#پویششعار
نه آمریکا نه صهیون
ایرانمونو قربون
فقط واسه رزومه
الان موج چندمه؟
حتی اگه بمیریم
از خیابون نمیریم
تا انتقام نگیریم
از خیابون نمیریم
صهیونیست بیچاره
فرار چاره کاره
تو تل اویو هوا پسه
موشک خورشون ملسه
نه سازش نه تسلیم
ما اصل اصل اصلیم
ابرقدرت جهان
موشکامون نوش جان
اسراییل کم رو هواست؟
نتانیاهوشون کجاست؟
اسراییل که رو هواست
نتانیاهوتون کجاست؟
این پرده آخره
ابرقدرت پنچره
#طاهرهابراهیمنژادآکردی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
در راستای احیای #مناجات
آسمان باش
..............
خود را رها کن از زمین و... آسمان باش
پرواز کن تا بیکران و بیکران باش
خاکی اگر بودی علی را زندگی کن
خرما به دوشِ کوچههای ناگهان باش
یا از تولّیٰ دم بزن با ذوالفقارت
یا در گلوی دشمن دین، استخوان باش
وقتی عطش، آتش به خوردِ شهر داده
با اشک، آبی روی این آتشفشان باش
سیراب کن با چشمها صحرای دل را
ابری شو و خالیتر از رنگینکمان باش
تا کی پر از طوفان شن باشد جهانت
افسار نفست را بگیر و ساربان باش
چندان به آینده، امیدی نیست اما
گاهی دلیل حال خوب دیگران باش
هم آفتابی کن شبِ جاماندگان را
هم ظهرِ خوابآلودگان را سایبان باش
کوفی نباش و کر نشو با سیم و زرها
نفروش ارزان اعتقادت را... گران باش!
دنیای ما دارد به اندازه... ستاره
قدری فراتر رو از اینها... کهکشان باش
خواهی که بر تاج جهان، بنشاندت شاه
چون دُر در آغوش صدفها بینشان باش
آب حیات آیا به جز اشک حسین است!؟
با گریه بر ششماههی او جاودان باش
از چشمههای اکبرش با هر وضویت
لبریز نامش باش و همگام اذان باش
سجادهات را پهن کن رو به تجلّی
قدری در آغوش خدای مهربان باش
آیات رحمان و رحیمش را بخوان باز
صدق و صفا و دوستی را ترجمان باش
تیر دعا را در رکوع چلّهات کن
دست تواضع را بگیر و چون کمان باش
تا مرغ آمین روی دستانت نشیند
وا کن قنوتی گرم را و آشیان باش
دل را به دریایش بزن از خود گذر کن
با ربنای اشکها رودی روان باش
زهرا دعا کرده برای ما و گفته
آنچه علی، آنچه محمد گفته... آن باش
کعبه دهان واکرد رازی را بگوید
جایی که حق شد جلوهگر، آنجا دهان باش
در موجهای بیخبر از صبح روشن
فانوسِ اقیانوسِ تاریکِ زمان باش
پیدا کن آغوش امامت را مسلمان!
در شهرِ گم، گلدستههای جمکران باش
محمد عابدی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
مفعول و فاعلات ...
قابیل را به شیوه ی قابیل می کُشند
با سنگ نه که با لبه ی بیل می کشند
تا از صمیمِ قلب بگویید یا علی
گنجشک های شهرِ شما فیل می کشند
از سنگ بگذرید که این قسم ابرهه
اشخاص را به دستِ' ابابیل' می کشند
فرهنگ را به خاطرِ یک جفت چشمِ باز
در ابتدای واژه ی هابیل می کشند
موسی نشو که کودکِ ششماهه ی تو را
در گاهواره ای وسطِ نیل می کشند
گیرم که آنتونی کوئینی,باز هم تو را
در 'آخرین قطار از گان هیل' می کشند
مفعول را به مصدرِ تفعیل می برند
مقتول را به صیغه ی تقتیل می کشند
شاعر بهوش باش! تو را هم به خاطرِ
مفعول و فاعلات و مفاعیل می کشند .
علیرضا اطلاقی
ابابیل...نام تفنگی
اسراییلی..نام پرستوهای شهاب سنگی قرآن
آخرین قطار از گان هیل..نام فیلمی با بازی کرک داگلاس و آنتونی کوئین
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
نذری ...
محل را گیج کرده عطر سبزی ها ،عجب آشی
کدامین ادویه بر نذری عباس می پاشی ؟!
جنون بدعتم در سر،طلا در کام مضمون برد
که با نام ابوفاضل چو بازوی کمان تا شی
شبیه حرف نون در لهجه ی بی رحم کاشانم
وجودی مرده ام در فکر احیای تنم باشی!
تو زیبا تر از آن هستی که ترسیمت توان کردن
به یال قصه پرداز قلم موهای نقاشی
چه مژگانی که بر پلک تو یاران محمد را
همی بینم که می رقصند گرد کاخ نجاشی
تو بر می خیزی و سرو از عیار و سکه می افتند
تو می روئی و گل از شرم در خواب فرو پاشی
چه حالی می شوم وقتی یوکابد دخترم با ناز
سرش را می گذارد روی بازوهای داداشی !
چه حالی می شوم وقتی که عکس ماه می افتد
درون برکه ی ترکیب بند شاعر کاشی !
چه حالی می شوم وقتی اسیران را به صف بردند
درون معبری از سنگ و از دشنام و فحاشی
به دنیا دل نبستی از سجایای تو معلوم است
جهان در چشم تو کوچکتر است از دانه ی ماشی
ندارم چشم انعام و صلت از شاه مه رویان
چه می خواهد چو پشت رل رود راننده ی ناشی ؟! .
#علیرضا_اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
نزدیک
.....................
مرز میان دوست و دشمن چه باریک است
وقتی بصیرت باشد آنجا مرگِ تشکیک است
یخ بسته فریاد پرستوهای آزاده
دنیا شبیه جنگلی بیروح و تاریک است
موشی به جان مردمِ سرگشته افتاده
گویا جهان یک آزمایشگاه فیزیک است
آزادی و آزادگی در خون خود غلتید
«فردا»، اسیر گفتگوی دیپلماتیک است
تا مثل قاسمها به میدان پای نگذارند
دنیا به دست عدهای جنتلمن و شیک است
«ما از نژاد برتریم! اصلاً خداوندیم!»
این منطق اربابهای کفر و لائیک است
دجال، بسته ربّنای دستهامان را
آیینهای که سر به سر، اسباب تحریک است
حلقِ زمین از تسلیت خالیست وقتی که
دنیای غرق هالُوین، لبریز تبریک است
جامِ جهانی، بازیِ جنگ جهانیهاست
از مرگِ انسانها مهمتر هم، المپیک است
هر ماه در خاورمیانه، برج میسازند
این سو ولی غزه، نواری تنگ و باریک است
در منطق این منطقه، پاسخ نباید داد
بیاعتنایی! این خودش یک جور تکنیک است
تصویرِ مرگِ عاطفه از پنجره پیداست
ای کاش میگفتند این جلوه، گرافیک است
از مطبخِ غم میرود در مسلخ خون، زن
موسیقیِ جنگ جهانی تا کلاسیک است!
آهِ فلسطین در دل آیینهها مانده
وقتی زمین، گلدانی از مرگ رمانتیک است
تاریخ را بستند بر تیرِ شب اعدام
جای گلوله در دلِ فرش پازیریک است
دارد خبر از روزهای سبز آزادی
افکار و رویایی که پخشِ بر موزائیک است
ای کارگردان پس کجایی!؟ سوژه آمادهست!
این قصه به اندازهی کافی تراژیک است!
یخ کرده یک کودک میان آتش جنگ و
پهپادِ لامذهب فقط، سرگرم شلیک است
حس میکنم بوی تو را تنهاترین سردار
وقتی مسیر سردخانه، پر ترافیک است
این جمعه، چشمان همه در غزه میگردد
این روزها آقا به ما بسیار نزدیک است
محمد عابدی
#فلسطین_آزاد_است
#اسرائیل_نابود_است
#فرج_نزدیک_است
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
انتقام
به جای آنکه برایت قلم به دست بگیرم
چه بهتر است به میدان عَلَم به دست، بمیرم
تو ای وطن! که مرا گاهواره بودی و گوری
تو ریشهای و منم شاخهات، کِه گفته که دوری؟!
منی که در همه عُمرم، سفیر جنگ نبودم
به پاسداری از این خاک، بی تفنگ نبودم
مگو خرابِ شبیخون شدیم، وقت نبرد است
که ننگ باد! بر آن لولهٔ سلاح که سرد است
چراغِ مکتبِ ایمانمان فدای وطن شد
که پیرِ مسئلهدانانمان فدای وطن شد
اگرچه داغ پدر دیدهایم، وقت عزا نیست
جز انتقام در اندیشهٔ قبیلهٔ ما نیست
مباد خون پدر خشک گردد و نخروشم!
که نیم قطره از آن را به عالمی نفروشم
اگرچه ایلِ من امروز دیده داغ پدر را
نمیکُشیم به دل تا ابد چراغ پدر را
بگو که خنجر ما از نخست هم یَمَنی بود
هم از عشیرهٔ ما بود اُوِیس اگر قَرَنی بود
قسم به تیغِ برون از غلافِ مالک اشتر!
که بی فدایی و یاور نمانده حضرت حیدر
قسم به چفیه و سربندِ غرقِ خون شهیدان!
نمیشود تُهی از خشم ما سراسر میدان
چه جای صبر؟ که اکنون حریقگاهِ نبرد است
که ننگ باد! بر آن لولهٔ سلاح که سرد است
که شرم باد! به ما گر به راه دوست نمیریم
بدا به غیرتمان گر که انتقام نگیریم
اگر جنازهٔ من روی خاک و سنگ بماند
در این خشاب محال است یک فشنگ بماند
اگرچه راه بلند است و نارفیق زیاد است
هزار شکر که آذوقه و علیق زیاد است
هزار شکر که از تیرهٔ بزرگ یَلانم
شکوهِ نادریام، از تبار شاهِ جهانم
هزار زخم اگر روی سینهٔ سپرم هست
هزار شکر که شمشیر کهنهٔ پدرم هست
من از تبار علیباورم، تبارِ تَهَمتَن
کجا قبیلهٔ من پشت میکنند به دشمن؟!
برای خصم، دو دستم به غیرِ مُشت ندارد
زره به تن کنم امّا چنان که پشت ندارد
مرا که رحم به دشمن نمیکنم چه گناهیست؟
که جنگ، جنگِ پدرکُشتگیست، لایَتَناهیست!
هرآنچه میکُشم از زیر و روی لشکر شیطان
نمیشود نَمی از خونِ پاکِ پیرِ شهیدان
به پیک صلح بگو: من به جز فشنگ ندارم
به قاتلِ پدرم جز پیامِ جنگ ندارم
کنون که خانهٔ من گرمِ شعلههای نبرد است
هزار ننگ بر آن لولهٔ سلاح که سرد است!
کنون که دست علی میرسد به قلعهٔ خیبر
به یک طرف تنِ مَرحَب فِتاده، سوی دگر سَر!
کنون که دیو به بند آمدهست، وقت ظهور است
دلا! غیابِ سلیمان مبین که عین حضور است
مرتضی فاتحی نسب
#وطن
#مرگ_بر_آمریکا
#مرگ_بر_اسرائیل
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
به بسمالله میخوانم، حدیث داغ یاران را
شکوه رفتن مردی، مسیر کوهساران را
دلیری که تمام عمر، در خط مقدم بود
و با خون خودش پر کرد، جام سربداران را
مبادا در دل صفها، بیفتد رخنهی تردید
که دشمن در کمین دارد، فریب کجمداران را
بیا ای هموطن با من، که هنگام مصاف آمد
که با وحدت شکوفا میکنیم این شوره زاران را
بداند جبههی باطل، بداند خیل استکبار
که ما با سینهی خود سد نمودیم این سواران را
سلام ما به آن جانباز، و بر آن مادر شیری
که در راه خدا داده، تمام نوبهاران را
اگر ویرانه شد خانه، اگر آتش به جان افتاد
بسازیم از سر یاری، تمام لالهزاران را
بیا ای خادم مردم، در این طوفان پناهی شو
که با دست وفا مرهم گذاری زخم یاران را
بگو با دشمن غاصب، که در این منطقه کور است
مبادا مأمنی سازد، زمین همجواران را
قسم بر خون پاک او، بر این امواجِ بیداری
که در هم میدرد امّت، صف این کینهداران را
ز خون پاک او هر سو، هزاران لاله میروید
که تا روشن کند فردا، طریق حقمداران را
خداوندا در این شبهای طوفانی پناهم باش
که تا روز ظفر با هم بپوییم این دیاران را
بخوان احمد به یاد او، سرود صبح صادق را
که تا خورشید پیروزی، بگیرد روزگاران را
دکتر احمد صادقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
«جنگ روایت ها»
تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست!
جنگ روایت چیست؟ در یک جمله این حرف است
کذب است اما ظاهرش صادق ترین حرف است
جنگ روایت پنجه ها را دست یاری خواند
با رنگ هایش زاغ را جای قناری خواند
ابلیس ها با روی انسان جلوه میکردند
آب دهان بودند و باران جلوه میکردند
اشک یتیم است اینکه شیطان جای آب اورد
در تشنگی ها استکان های سراب آورد
در زندگی هر کس که حق را دید و حاشا کرد
با عینک دشمن جهانش را تماشا کرد!
دشمن به دشمن مافیا، هرجای این شهر است
جامی که دستت داده اند این بار هم زهر است!
گفتی شراب اند استکانهایی که نوشیدی
اما بدان خون است آن هایی که نوشیدی!
تاریخ را خواندیم، تکرار حکایت هاست
جنگ است،اما بیش از آن جنگ روایت هاست
::
در چشم ما شب را به جای روز جا میزد
ابلیس بود و خویش را دلسوز جا میزد
افسوس عمر آدم و حوّا به غم طی شد
نام هوس های پس از آن، گندم ری شد
جنگ روایت کینه ها نسبت به هابیل است
جنگ روایت وسوسه در گوش قابیل است
تحریف باعث شد حقیقت بی اثر باشد
فرزند نوح از هرچه حیوان پست تر باشد
تحریف، ابراهیم را در شعله می انداخت
با دست مردم کوهی از هیزم بنا میساخت
تحریف ها خشکی و دریا را عوض میکرد
در چشم ها فرعون و موسی را عوض میکرد
پیغمبر مارا همین تحریف، ساحر خواند
یک روز ساحر خواند و روز بعد شاعر خواند!
تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست!
::
دینْ خوب، وقتی قطره ای از سیلشان باشد
دینْ خوب، تا آنجا که باب میلشان باشد!
جنگ روایت چیست؟ حقی بین باطل گم!
وقتی سرابی دیده شد جای غدیر خم
دزدیده شد این حق سرِ دنیای فانی... آه
آه از فلانی و فلانی و فلانی... آه...
اسلام را گفتند از اسلام خارج بود!
جنگ روایت، حاصلش جنگ خوارج بود
ای گل! کلامت را خَسی پاسخ نخواهد داد...
دیگر سلامت را کسی پاسخ نخواهد داد
دیگر نمازت را کسی باور نخواهد کرد!
پرواز تو چشم کسی را تر نخواهد کرد!
جنگ روایت چیست؟ آن جنگی که وجدان باخت
وقتی برای فاطمه مرگی طبیعی ساخت!
جنگ روایت بر حقیقت خاک میریزد
درهم به پای شاعر هتاک میریزد!
عالم به فرمانِ معز المومنین بوده است
اما سپاهش مارها در آستین بوده است
تحریف ها از دوست، از دشمن عیان میشد
تحریف ها هم زخم، هم زخم زبان میشد
جنگ روایت بود... تنها بود... تنها بود...
سهمش فقط خون جگر از مال دنیا بود
قرآن سرِ نیزه ست وای از این مسلمانی!
وقتی سری قرآن به لب آمد به مهمانی...
جنگ مسلمانان و او جنگ روایت بود
جنگ روایت کشتنِ با قصد قربت بود!
جنگ روایت از الف تا قامتِ دال است
جنگ روایت هلهله در بین گودال است
تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست!
::
جنگ روایت فتنه در فتنه پی جنگ است
آیینه ی من! سنگ شو تا دشمنت سنگ است!
دشمن ته خط است و این را خوب میداند
او باخته اما تو را مغلوب میخواند
دشمن که ممکن نیست دامش بی طمع باشد
حاشا اگر گرگی سلامش بی طمع باشد
دشمن برایت صبح فردا را نمیبیند
جنگ روایت قدرت ما را نمیبیند!
چوپان گله، گرگ های در کمین هستند
این ناجیان، آن جانیانِ اِپْسْتین هستند
هرکس به ایران دست برد، از زندگی سیر است
دنیا بداند! لقمه ی ایران گلوگیر است!
این شعر ها آیینی اند و راوی فتح اند
مردم همه آوینی اند و راوی فتح اند
هرچند از کوچ عزیزان غم فراوان بود
رفتند و باران بود و باران بود و باران بود
ایران من همواره خونخواه سیاوُش باد
ما را بخوان! این شاهنامه آخرش خوش باد!
محکم قدم بردار! فتح قله نزدیک است
«انا فتحنا» را بخوان، هنگام شلیک است
تاریخ را خواندیم... تکرار حکایت هاست
جنگ است؛ اما بیش از آن، جنگ روایت هاست!
راضیه مظفری
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
انفعال...
وقتی که بال پر زدنم را فروختی
یعنی که شعله شعله تنم را فروختی
یعنی هوای پر زدنم را میان دشت
یعنی که اسب ترکمنم را فروختی
وقتی هوای سازش و حرف مذاکره است
انگار رستم کهنم را فروختی
انگار روی دست شغالان به نرخ روز
شیر ژیان صف شکنم را فروختی
لعنت به خنده های نمادین انفعال
ای آنکه خون هم وطنم را فروختی
آخر مذاکره به کدامین بها رواست
با نرخ چند جان و تنم را فروختی
ما تن نمیدهیم به ذلت برو بپرس
خونت رواست گر وطنم را فروختی..
زینب-حسامی
دندان غیرت وطنم را مگو که چند ....
آتش زدند پیرهنم را مگو که چند ....
دیدند باغ گلشن ما بار داده است
پس سیب گلشن چمنم را مگو که چند ....
اینجا پر است از نفس کاوه های سرخ
فرماندهان صف شکنم را مگو که چند ....
ایران ماست این برو بوم همیشه سبز
این شاهنامه ی کهنم را مگو که چند ...
مالک شدند و تا دم خیمه رسیده اند
سازش مباد ....پس وطنم را مگو که چند ....
سازش نه صلح نه به خدا گرگ زنده است
با خنده استخوان و تنم را مگو که چند ...
برج حصار امن مرا بر تبر نده
ما زنده ایم پس کفنم را مگو که چند ....
ما مشت های پر گره ی داغ میهنیم
خون گلوی نسترنم را مگو که چند ....
ما خم نمی شویم که نی نای ما گلوست
پس خون نای نارونم را مگو که چند
هرگز نمی دهیم به دشمن دمی ز تن
دندان تیز راهزنم را مگو که چند .....
#_نه_به_مذاکره
#زینبحسامی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
ابریم...
ابریم اگر تشنه باران شده باشد
دستیم اگر غرقه طوفان شده باشد
سبزیم اگر سرخ عطش، زرد بیابان
یا اینکه سپیدی زمستان شده باشد
ما مرد جهادیم و نباید که ببینیم
این خاک پر از خاطره، ویران شده باشد
فانوس شب گم شدگانیم اگر که
دریازده حادثه حیران شده باشد
درسینه ما عشق بزرگی ست عجب نیست
با عشق اگر جسم وطن جان شده باشد
شوریم و دل آشوب اگر که سر مویی
گیسوی تو ای خاک پریشان شده باشد
در مکتب ما آینه ها زنده ترینند
حق دارد اگر سنگ هراسان شده باشد
خونی که درون رگ ما می دود امروز
ای کاش که همرنگ شهیدان شده باشد
#هادی_قاسمی
#ایران
https://eitaa.com/PoetryHall