برای #فلسطین و #لبنان که روی پای خود ایستادهاند
#منم
..............
چقدر بی کسیام من، چقدر شانه منم!
میان این همه دلواپسی، ترانه منم
برای آنکه به دنبال شعر و شاعری اَست
غزلترین سفر سبز عاشقانه منم
به رغم این همه آتش، تنم نمیسوزد
که آسمانم و دریای بیکرانه منم
اگر که آب شوم، ریشه میزنم از نو
اگر که خاک شوم در پی جوانه منم
هزار زخم نهفته به دامنم دارم
عروسکی که نشستهست بیبهانه، منم
خراب شد به سرم لانهی پرندهگیاَم
ولی هنوز عقابی در آشیانه منم
اگرچه بال و پرم را شکسته ترکشها
هنوز هم سر پایم که مرد خانه منم
غمم ستارهی دنبالهدار بوده و هست
ادامهدارترین گریه شبانه منم
گدازهام! که از آتشفشان سرازیر است
به سمت درّهی تاریکِ شب، روانه منم
بگو به هرکه مرا سرخ کرده از خونم
نگاه آبی و گرم مدیترانه منم
محمد عابدی
https://eitaa.com/PoetryHall
بر شانه هایم بال می روید
در کنج دنج هر شبستانت
سر می گذارم مثل آهوها
هر شب به دامان خراسانت
اذن دخولم می دهی آقا
می آیم و از عشق سرشارم
عطرت پراکنده ست در جانم
با نام تو چون ابر می بارم
در جان هر زائر که می آید
هر بار دیدم امتدادت را
خوشبخت یعنی من که با هر شعر
بوسیده ام "باب الجوادت" را
من جنت پروردگارم را
از پنجره فولاد تو دیدم
هر وقت دردی داشتم در دل
از آب سقاخانه نوشیدم
ای مشهدت دارالشفای من
ای تا همیشه همصدای من
آقای من آقای خوبی ها
امن است آغوشت برای من
امن است آغوشت برای من
مثل کبوترهای این گنبد
از چشم هایت دل نخواهد کند
هر کس که یکبار آمده مشهد
بی تابم و مانند آهوها
در انتظار صبح دیدارم
من ناگزیر از عشق پاک تو
تو ناگزیر از دوستت دارم
سمت تو می آیند زائرها
یک عده شاد و عده ای غمگین
باعشق می گویند خُدامت:
بویروز،بفرمایید،خوش گلدین
می آیم و درسینه ام ای شاه
یک بچه آهو می تپد انگار
آهوی قلبم در پناه توست
ای لذت شیرین بی تکرار
در خواب خود حتی نمی دیدم
فردوس هم روی زمین باشد
من از خدا می خواهمت ای کاش
از عشق سهم من همین باشد
از عشق سهم من همین باشد
دور تو گشتن تا زمان مرگ
من باز می آیم به دیدارت
ای عشق بعد از امتحان مرگ
دستم به دامان ضریح توست
ای شورِ در سر، شعله ی در جان
تنها کسم باش ای امید محض
آقای من! ای عشق بی پایان
با دست خالی راه افتادم
تا باشم امشب باز مهمانت
می خواهمت ای جان پناه من
جان همه عالم به قربانت
از فرش تا عرش خدا رفته
هر کس تو را یک لحظه بوییده
من آمدم سمتت نگاهم کن
بر شانه هایم بال روییده
تبسم رضازاده «شدتی»
https://eitaa.com/PoetryHall
الهام واژه های مقدس سخن بگو
آذر بزن برای من از پیرهن بگو
دستم نمی رسد به بلندای ریشه هات
تیشه بریز و از غزل کوهکن بگو
بارانببار بر سر کبریت سوخته
شعری مطنطن از جملات کهن بگو
از وحشت خلیده به قلب سیاه سنگ
از حیله ی جنون زده ی راهزن بگو
آن رهزنی که قصد بلوط چمن نمود
از فتنه های کور تب اهرمن بگو
شعر تری ز نسل کبودان کاوه زاد
شعری برای زخم کبود وطن بگو
روشن ، بلند رود ، عطش ،چشمه ، آفتاب
از آیه های آینه ی خویشتن بگو
شعر تری بریز به دامان لاله ها
از نرگس و بنفشه و از یاسمن بگو
من کیستم روایتی از نسل رستمم
تهمینه وار قصه ای از تهمتن بگو
با من بگو و حرف بزن از تبرشکن
از تیغ های سرزده ی سرشکن بگو
از گرگ مست هرزه ی خونخوار بی وجود
از بره های رفته به داغ کفن بگو
از دشنه بر گلوی نی و نای نازکش
از ضربه ی تبر به تن نارون بگو
چسبیده زالوانه برای مکیدنش
از عقده های یخ زده ی گور کن بگو
هی چاووشی بریز به قلب شکسته اش
دنیا چه بوده غیر لب و جز دهن ...بگو !
ایران ستودنی است خدایش نگاهدار
شاعر همیشه شعر برای وطن بگو
زینب حسامی
https://eitaa.com/PoetryHall
Moein4_5845882735364671069.mp3
زمان:
حجم:
8.9M
قفس.زاده ام، آسمانم بده
برای پریدن امانم بده
گرفتار تاریکی مطلقم
کمی روشنایی نشانم بده
بیابان و من؛ یوسف و گرگ و چاه
عزیزم کن و کاروانم بده
اگر لایق رحمتت نیستم
به لطفت کمی ریسمانم بده
به رسم همین روزگار سگی
محبت کن و استخوانم بده
ته شیشه ی هستی ام را بنوش
فقط قبل مصرف تکانم بده
علیرضا قربان خان
پ.ن؛
فقط قبل مصرف تکانم بده..💔
https://eitaa.com/PoetryHall
دور تسلسل است روی یک مدار ، بحث
عاقل نکرده هیچ کجا اختیار ، بحث
هرگز مباد سمت جدل اقتدا کنی
خواهد شکست هیمنه ی اقتدار ، بحث
ترک جدل حلاوت احلی من العسل
حلوای قند صلح شود ، زهر مار ، بحث
از راه بحث هیچ کسی اهل دل نشد
دارد ضرر برای همه بیشمار ، بحث
هم اقتدار می شکند با بگو مگو
هم میکند به جهل خودش اعتذار،بحث
خواهد شکست بال تو را با غرور پوچ
خواهد گرفت از همگان اعتبار ، بحث
گر صلح چون طلاست مدارا نگین اوست
با خاک تیره بوده فقط هم عیار ، بحث
شعله نزن به دامن آتش گرفته ای
گفته است تجربه که شود شرمسار، بحث
عاشق اگر شوی همه جا چشم می شوی
قلب انار را نکند بی قرار ، بحث
عقل سلیم گفته که خاموشی از طلاست
قلب تو را سیاه کند با غبار ، بحث
آری زلال باش عزیزم شبیه رود
روح زلال را بکند شوره زار ، بحث
زینب حسامی
#حکمت
https://eitaa.com/PoetryHall
کجایی ماه پنهان، جان به لب شد
ظهورت، قصهی هر نیمه شب شد
دوبیتی روي لبهایم ترک خورد
غمت در سینه بغضی بیسبب شد.
#اللهم_صل_علي_محمدﷺوآل_محمدﷺو_عجل_فرجهم💚
┄┅┄┅ ❥✏️❥ ┅┄┅┄
سادات حسینی زاده_سایه
#دوبیتی
#ظهور
https://eitaa.com/PoetryHall
يا رب تو به فضل، مشكلم آسان كن
از فضل و كرم درد مرا درمان كن
بر من منگر كه بي كَس و بي هنرم
هرچيز كه لايق تو باشد آن كن
اي جمله ي بي كسان عالم را كَس
يك جو كرمت تمام عالم را بس
سید فاضل شاهچراغ
https://eitaa.com/PoetryHall
یک پرچم و یک رهبر
----------
دشمن سر کین دارد ما نور خدا داریم
او جور و جفا دارد ما لطف رضا داریم
در خَلْقِ جنایت ها ، در کوی شرارت ها
او حرمله ها دارد ما کرب و بلا داریم
دشمن به میان خود آورده دو صد خنجر
او قاتل خونریز و ما خون خدا داریم
دنیا نِگرد ما را ، دنیا نِگرد او را
او ظلمت شیطان را ، ما نور ولا داریم
کفراست و فغان داردظلم است و خزان دارد
ما در برِ آن کفّار از عشق صلا داریم
در عرصه ی این میدان با حیدر کرّاریم
از عشق علی آری این شور و نوا داریم
«هرکس به کسی نازد ماهم به علی نازیم »
از اوست که در عالَم بر دوش لوا داریم
یک پرچم و یک آیین یک رهبر و یک منطق
از بال و پر وحدت بالی به هوا داریم
چون گوهر ارزنده در یک صدف محکم
در زیر لوای حق ما قدر و بها داریم
ما راه شهیدان را پیموده و پیماییم
با این همه گل «یاسر» ما عهد و وفا داریم
**
محمود تاری «یاسر»
https://eitaa.com/PoetryHall
دیپلماتِ شهر..
.
ای راویان وحدت شیران ایران
باشد شما را دیپلماتِ شهر عنوان
.
والا سفیران عزیز ما شمایید
هم از خیابان و هم از مردان میدان
.
تا در ره اسلام و در خطّ امامید
لطف خدا دارید در پیدا و پنهان
.
این جمع پرچمدار حامی شما هاست
در گفتگو با خصم بنمایید طوفان
.
با حرف های حقّ و با اعمال عزّت
سازید دشمن را ز کار خود پشیمان
.
"هیهات منّ الذّله" را سازید سرمشق
آنرا که باشد گفته شاه شهیدان
.
کوتاه گر آیید از اهداف رهبر
این یک خیانت بوده بر ایمان و قرآن
.
پیروز طوفانید در بحر سیاست
با استعانت از خدای حیّ سبحان
.
اتمام حجّت کرد والا با بیانش
تا همچنان رخشنده باشد نام ایران
.
#_دیپلمات
#_ایران_عزیز
شعر مهدوی والا
https://eitaa.com/PoetryHall
غزل زائر
ما بین چشم خسته ی من ازدحام شد
هر پلک من به وقت زدن یک سلام شد
آمد حرم مقابل ارباب رام شد
احرام کرد و ذکر لبانش سلام شد
من چشم بسته م و برعکس دید مش
گنبد برای چشم ترم مثل جام شد
هرکس نشست پای خیال ضریح تو
در زمره ی ملائکه صاحب مقام شد
هر زائری که آمد و گردی ز راه داشت
با دست مهربان خودت احترام شد
قبل از شروع کردن این شعر سینه ام
می سوخت تا نگاه شما التیام شد
آب حریم تو به لبم خورد قطره ای
آن را چشید و لذت شرب ش مدام شد
ساعت به وقت گریه و پایان راه بود
ساعت شمار ساعت من بی کلام شد
ثانیه ها میان حرم حرف می زدند
باقی لحظه لحظه ی عمرم حرام شد
دق می کند دلی که هوایی صحن بود
پای زیارتی که زمانش تمام شد
مجیدشیرمحمدی
#امام_رضا
https://eitaa.com/PoetryHall
صبر ایّوب کجا و ، دلِ بیتاب کجا ؟
دلِ آسوده کجا؟ دیدهی بیخواب کجا ؟
خسته از ظلم جهانیم و گرفتار شدیم
از غم بیوطنان خسته و بیمار شدیم
سوختیم آتشمان را به تماشا بودند
چقدَر ضجّه زدیم و چقدَر آسودند
پای اتش به گلستان وطن، باز شده
شعلهی فتنهی بیداد، به پرواز شده
تکیه تا سوخت درآتش دل عالم خون شد
باز تکرار جنون با حرم مجنون شد
باز تاریخ به تکرار حکایت میشد
قصهای تلخ، دگربار روایت میشد
باز قرآن به سر نیزه، نه! در آتش سوخت
بُهت ، لب را ز تحیّر، به لب دیگر دوخت
خاکِ میهن حرم ماست که حرمت دارد
"یک نفر این تبر فتنه زمین بگذارد"
اجنبی! حمله به سامان دل ما کردی!؟
ای حرامی! تو غلط کردی و بیجا کردی
وطنم، غزّه و سوریه _ یمن _ لبنان نیست
جای جولان و رجزخوانی ، تو ایران نیست
مسجد ومدرسه را طعمه ی آتش کردی
چقَدر وحشی و پستی چقَدر نامردی!
خواب آسوده حرامت به خدا خواهد شد
روز و شب بر سرت آوار بلا خواهد شد
پای خود را به لب گور خودت باز نکن
علتِ مرگ خودت را خودت آغاز نکن
خاک نورانی ما لانه اهریمن نیست
لال شو! خانۀ ما جای رجز خواندن نیست
نزد این طایفه از عصر حجر میگویی؟!
ای گرفتار شرر از چه ز شر میگویی؟!
با دُمِ شیر نکن بازی و بازیچه نشو
روی دوشِ خودت انداز دُمت را و برو
فکر کردی که زمین میخورَد این پرچمدار
غافلی، از دل شیران غیور و بیدار
رسد آن روز که در پاسخ این هم عهدی
علم از دست علمدار بگیرد مهدی
با تو سازش نکند ملت ایران، هرگز
تو نبینی بخدا ذلت ایران، هرگز
#اعظمکلیابی
#بانوی_کاشانی
#پایداری_حماسه_ایثار
https://eitaa.com/PoetryHall
کم میارید که پایان سفر مانده هنوز
تا رسیدن به طلوع و به سحر مانده هنوز
کفر، از وادی اسلام به ما میتازد
آی امت، به تماشا چقدَر مانده هنوز!
آنکه از حق "بشر" لاف فراوان میزند
"ب" به شمشیر جدا کرده و "شر" مانده هنوز
راه آزادی این قوم مسیرش پیداست
راهبر رفته و صد راهگذر مانده هنوز
بت شکستن هنر سنت ابراهیم است
این عنایت به دِم تیز تبر مانده هنوز
ساکنان، خانهی آبایی ما در خطر است!
پدران رفته و شمشیر پدر مانده هنوز
مادر زخمی تاریخی ما، ای ایران!
آفرینت، که ترا خون جگر مانده هنوز!
نورِ امید، مراد دل شب را ندهد
آفتاب از سر ما رفته، قمر مانده هنوز
ختم این غایله با ترکش رستم بشود
گر از آن شهپر سیمرغ اثر مانده هنوز
لحظه آخر اگر مشت گره کرده شهید
از زبان بدن اظهار نظر مانده هنوز!
نجیب بارور
شاعر مهاجر اهل افغانستان
https://eitaa.com/PoetryHall