eitaa logo
سرای شعر
173 دنبال‌کننده
21 عکس
4 ویدیو
9 فایل
اینجا سرای شعر شبکه نویسندگان است. . . . شعرهای خود را برای انتشار در کانال برای ما بفرستید 👇 @morning_rain_1403
مشاهده در ایتا
دانلود
به خاک پای حضرت سلطان(ع) به سویت آمده‌ام در زیارتی متفاوت به شوق اینکه ببینم اجابتی متفاوت رسیده ام به کمال خود، آن زمان که رسیدم در ازدحام حریمت به خلوتی متفاوت من آمدم که بمانم، من آمدم که بمیرم من آمدم به امید عنایتی متفاوت و آفتاب دمیده دوباره از پس گنبد به شوق عرض ارادت؛ ارادتی متفاوت و اینکه پرچم تو باد را تکان بدهد نیز روایتی‌ست مکرر، روایتی متفاوت کسی که ابر بهاری‌ست در مصیبت جدش به اشک روضه‌‌ء او داده قیمتی متفاوت صدای قلب من آیا صدای سینه زنی نیست؟؟ در این حسینیه برپاست هیاتی متفاوت فدای غیرت شش ماهه ای که جوهر خونش کشید قصه او را به غربتی متفاوت به سمت حنجره اش خواند اگر که تیر سه پر را پیمبری‌ست که دارد رسالتی متفاوت چکیده خون اناری به پای نخل ولایت رسیده است علی با حلاوتی متفاوت حسین ماند و غم اکبری به قامت اصغر خدا به شانه او داد طاقتی متفاوت؟! . . غروب بود که هفده ستاره رفت به معراج به وقت شمس و قمر راس ساعتی متفاوت صدای نیزه بلند است روی بهت نگاهش رباب ماند و سکوتش؛ شکایتی متفاوت... زیارت مخصوصه ۱۳۹۹ ؛مشهد مقدس 𖦴✍╭──☞دنج تنهایی☜──╮ ╭─⠀⃝ 🆔 @DENJ_TANHAII ╰─────────────❍──╯ https://eitaa.com/PoetryHall
🔰خیابان🔰 محکم بگو نامِ خدا را در تکرار کن تکبیرها را در صد بار ما گفتیم تا دشمن بفهمد نامِ علیِ مرتضی را در با رستمِ دستان و رخش و شاهنامه کشتیم اشقی الاشقیا را در اجرا نمودیم ای جهان هر لحظه امرِ فرمانده ی کلّ قُوا را در فرعون بترس از حق که حق یکباره انداخت با بعثتِ مردم عصا را در ما از یهودی ها گرفتیم انتقامِ خونِ تمامِ انبیا را در با اتّحاد و هم دِلی از نو کِشیدیم گلدسته ی سبزِقبا را در ایرانیان از حضرتِ زهرا گرفتند حتّی دوا حتی شِفا را در فَتْحُ الْفتوحِ ملّتِ ایران مبارک بشنو طنینِ مرحبا را در این نهضتِ فرخنده پایانی ندارد آری بِبَر عطرِ صفا را در دجّالِ کودک کُش نمی خواهد ببیند هر شب صفوفِ خشمِ ما را در مغرب که شد بعد از اذان تا پاسی از شب زین پس خوریم آب و غدا را در با اَلْعَجَل اَلْغَوَث و اَلسّاعَة بخواهیم از ربِ خود صاحب لِوا را در ✍ شاعر ( تخلص ) https://eitaa.com/PoetryHall
حاشا نکن زیبایی ناب خلیجت را امواجِ شورانگیز و بی تاب خلیجت را افتاده شب در دام گیسوی پریشانش باید تماشا کرد، مهتاب خلیجت را هر قایق خوابیده درآغوش یک ساحل می بیند ازآن دورها، خواب خلیجت را باهرسحر، نوری به پایش سجده خواهد کرد خورشید پیدا کرده، محراب خلیجت را کوچِ پرستوها چه زیبا میکند گاهی در نقشه ی جغرافیا، قاب خلیجت را با ماهیِ دربند دریای خروشانت گاهی بِرقصان، موج گرداب خلیجت را صیدی که افتادست در این بند،آزادست بالا بیاور پارس، قُلّاب خلیجت را ندا نوروزی https://eitaa.com/PoetryHall
⭕️ سلام صبحتون انار امروز برگزیدگان پویش نغمه‌های ایثار معرفی می‌شوند.
⭕️🌼⭕️🌼⭕️ باسمه تعالی سلام خدمت عزیزان سومین پویش سرای شعر با موضوع به اتمام رسید. داور آثار: استاد علیرضا اطلاقی برگزیدگان: برگزیده اول: شعر«آشیانه‌ی دختر» اثر طبع شاعر گرانقدر سرکار خانم فرزانه قربانی برگزیده دوم: شعر «ربنا» اثر طبع شاعر گرانقدر سرکار خانم فاطمه محرومی برگزیده سوم: شعر «وطن» اثر طبع شاعر گرانقدر جناب آقای پویا مهری از همه‌ی عزیزانی که در این پویش شرکت نمودند تشکر‌ می‌کنیم.🌹🌹🌹 اشعار خوب دیگر هم در سایت نویسا شبکه نویسندگان انقلاب اسلامی منتشر خواهد شد. پ.ن: تقدیرنامه و هدایای برگزیدگان محترم ان‌شاءالله خدمتشون تقدیم خواهد شد. آیدی ارتباط @morning_rain_1403 ⭕️🌼⭕️🌼 در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇 https://eitaa.com/PoetryHall
دلم خوش است که این روزگار می گذرد همیشه وقتِ سحر ، شــامِ تــار می گذرد به اشـک ها و به لبخــندهایمان سوگــند رفــیــــق ، خــوب و بـــدِ روزگــــار می گذرد از این‌ کویــر ،‌ زمستان عبور خواهد کرد به دشــتِ غــم زدگان هم بهــار می‌گذرد گرفته است دلت این نشانه خوبی ست بــه قلــبِ آیِــنــه هــا هــم غبــار می گذرد بایســت ... منتظــرِ روزهای بهتــر بــاش از ایــستــگـــاه هـمیشــــه قطــار می‌گذرد بخند ... باز کن آغوش را به روی نسیم گُـل از کــنایــه و دشـنــامِ خــــار می گذرد از اینکه کــامِ تــو را تلـخ کرده اند مَــرَنج مَــسیــرِ رود هـم از شــــوره زار می گذرد به مــرگ حــق بــده امّـا بـه نا امیــدی نـه دو قطره اشک هم از این مزار می گذرد صبــور بــاش برادر ، صبــور بــاش رفیــق کــه روزهــــای پُــــر از انــتــظــــار می گذرد ابراهیم زمانی https://eitaa.com/PoetryHall
دلت شکسته و داری به سینه داغِ جهان را چشیده قلب نجیبت تمام رنج زمان را شکوه صبر تو را دیده‌اند عالم و آدم چه صبر؟ صبر به داغی که خورده شیره‌ی جان را گشوده دشمن غَدّار‌، تیغ را به کمین ات چه نقشه ها که کشیدند مجتبی جوان را... چه‌قدر روضه بخوانم به یاد صبح غریبی- که دست‌های پلیدی، گرفت رهبرمان را به دست زخمی‌اش ای دوست! زیر آتش و آوار بمیرم آن همه داغی که دیده‌ی نگران را... به آن عبای عزیزی که سوخت در نظر تو چقدر زخم به تن داشت، آه، زخم زبان را شکوه نام بلندش همیشه زنده به عشق است سرآمد است به تاریخ، رهبران جهان را الهام نجمی https://eitaa.com/PoetryHall
مثل یک سرو که خشکیده و دور افتاده ست بند بند دل ما سرد و صبور افتاده ست ماهیِ راهیِ دریای عمیق و آبی نرسیده به گره خانه ی تور افتاده ست این عجیب است نفس می رود و می آید چند وقتی ست جسد داخل گور افتاده ست خودمان هیچ، نشد شاد کمی سایه ی ما در سرش وحشت افتادن نور افتاده ست گله ای نیست، غمی نیست، مداوایی نیست نسخه ی شادی ما هم گم و گور افتاده ست! علیرضا قربان‌خان https://eitaa.com/PoetryHall
هستیم پای عهد ،علی رغم مشکلات خونخواه رهبریم سلحشور و با ثبات ما را بعید نیست بخواند «اقلیت» قومی دهان دریده و قومی همیشه لات در نم گذاشت فتنه و شر انتقام را تا شور و شوق ملت ایران شود بیات لعنت به هرچه بوی سیاست گرفته است لعنت به همنشینی و با گرگ التفات لعنت به آن تفکر پوچی که سالهاست گم کرده ی خداست در این عصر ارتباط مبعوث های واقعه هستیم و می شود با اتحاد ملت مان فتنه کیش و مات وقت مدد رسیده بیا صاحب الزمان(عج) تا شیعه خانه را دهی از دست شان نجات محمدجواد منوچهری https://eitaa.com/PoetryHall
باز هم دیشب خدا، شعری جدیدی را سرود این غزل، تقدیر یاران شهادت پیشه بود امتحان عاشقی بود و سرانجامی قشنگ محفل دلدادگی ها و نوای چنگ و عود پایکوبی‌های یاران بود اما، در بهشت همنوایی با شهیدان بود، از عمق وجود باز ابراهیم در آتش حماسه آفرید جلوه‌ی از عاشقی، در پرده‌ای از جنس دود روز تقسیم شهادت بود، ما را خط زدند سوختیم از رفتن یاران ولی جانا چه سود خواب بودیم و خدا گویا برای لحظه ای باز هم دروازه‌ی باغ شهادت را، گشود https://eitaa.com/PoetryHall
خنده ات روشنایی شب بود صبح از خنده ات لبالب بود اخم، انذار، توصیه، تسکین... خنده های تو اصل مطلب بود اغلب از شوق فتح میگفتی خنده هم بر لب تو اغلب بود از دل تنگ رفع حسرت کن باز هم خنده ای محبت کن پرده هارا بیا کنار بزن! تکیه بر چوب اقتدار بزن! با امید و غزل دهان وا کن! بر زمستان ما بهار بزن! خصم را زیر پای خود بفشار! حرف از عزت و وقار بزن از دل تنگ رفع حسرت کن چند جمله، دوباره صحبت کن چفیه ات بوی کربلا می‌داد نخ به نخ روح را جلا می‌داد چون سرش روی شانه های تو بود بوی دلداری تورا می‌داد دست در دست شهر میچرخید درد دلتنگ را شفا می‌داد باز برخیز و بذل نعمت کن چفیه انگشتری عنایت کن... رزم کردی تو پا به پای حسین اشک هایت فقط برای حسین صف اول نشسته بودی ها دیدی آخر شدی فدای حسین بین یاران خود غریب شدی ای غریب غم آشنای حسین خودت از غصه ها حکایت کن مادرت گفت ترک غربت کن؟ روضه ات را به شور و شین بگو آنچه دیدی خودت به عین، بگو مستمع بوده ای همیشه ولی این محرم تو از حسین بگو بین‌مقتل چه بر سرت آمد از طلوع شهادتین بگو... با همین دست خود روایت کن بیت را غرق عطر تربت کن تو پدر بودی و وطن مامت امت داغدار، ایتامت با تو پرپر شدند در میناب دسته گل های سرخ ناکامت باغبان نهال های وطن! آه ای سرو سبز خوش قامت! از دل تنگ رفع حسرت کن ... یک نظر جلوه ی ابهت کن! چای دم کرده ام به نیت تو! چای خوش عطر! هست نوبت تو! ما به دردش نخورده ایم اما باز هم آفرین به همت تو خستگی را تکاندی از جسمش بیشتر از من است قیمت تو برو آقا و رفع زحمت کن! برو قدری هم استراحت کن ما اگر گریه های هر روزیم داغ اگر دیده ایم و میسوزیم شب به شب بین این خیابان ها... مشت های همیشه پیروزیم! مجتبی راه را نشان داده است: شعله بر دشمنان بیافروزیم صف مارا خودت به نوبت کن قسمت‌ عاشقان شهادت کن ریحانه ابوترابی https://eitaa.com/PoetryHall