🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
سلام به عزیزان
میخواستم یه چیزی عرض کنم :
چه خوبن آدمایی که میتونن ساعتها راجع به کتاب حرف بزنن.
آدمایی که وقتی اذون رو میگن با آب حوض وضو میگیرن و به ماهیای سرخ تو حوض سلام میکنن.
دل آدم میره برا آدمایی که عاشق طلوعن و تا عاشق غروب .
یه جوری بوی کاهگل حیاط حالشونو جا مییاره که بوی اونو با هیچ عطر فرانسوی عوض نمکینن.
آدمایی که دوست دارن تو بشقاب گل سرخ
غذا بخورن و با سفرهی پهن شده روی زمین
عشق می کنن.
عصر که میشه، بساط اسباب چاییشونو میبرن تو ایوون خونشون و با عزیزاشون یه چایی تلخ میخورن .
قندشونو می زنن ،تو چایی بعد میذارن دهنشون و روحشون شیرین شیرین میشه.
گلدونای شمعدونیشون همیشه تر و تازهست و پشت پنجرهی چوبی اونها رو می چینن.
آدمایی که همه زندگیشون تو حرف مردم خلاصه نمیشه و چشم ندوختن به زندگی بقیه تا مبادا عقب بمونن.
کاری رو میکنن که خدایی درسته و حالشونو خوب میکنه.
اینها واقعیترین وشیرینترین حسای زندگیه ،باور کن!
🌟منتظر اشعار زیبای شما هستیم
با محوریت نشاط و امید و ساده زیستی
در زندگی ایرانی
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
نذر حضرت #رقیه سلام الله علیها
عمه به بابایم بگو خوبم ، مگرنه ؟
گل دختر بابا نبوده هیچ شر نه
عمه به بابایم بگو من راه رفتم
قدر تمام عمر خود خیلی ، مگر نه؟
بابا ببین آن آیه هایی را که خواندی
من هم بلد هستم شدم من خوب بر...نه؟
یک ماه همراه تو بودم این همه راه
تو با خبر از من و من هم بی خبر نه
فکر همه این است که من بچه هستم
من بوده ام " ام ابیها "یت پدر ...نه ؟
درک من از احوال بابایم اگر نیست
بیش از خود مادر ولی کمتر دگر نه
بابا خودت می دانی اینکه مایلم تا
همراه عمه باشم اما دردسر نه
دارم خجالت می کشم از عمه زینب
قبلا مزاحم بودم اما این قدَر نه
مادر ندارم عمه جای مادرم بود
من دخترش بودم پس از چندین پسر... نه؟
حالا قرار این بود کار خانه با من
باشد ولی دردسرش شد بیشتر... نه ؟
بگذار پس این دردسر با تو بیاید
درد سر من با سر تو ، سربه سر، ...نه؟
دیگر توانی نیست در پای رقیه
تا آسمانم می بری با بال و پر ...نه؟
فردا به جای من سفرها در صفرهاست
فردا به عشق من شود مبداء صفر... نه ؟
🌼زینت کریمی نیا
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🌼خیلی ساده
گاهی باید ساده بود
آنقدر ساده که پروانه روی صورتت بنشیند
آنقدر ساده که جیب هایت آشیانه پرندگان باشد
آنقدر ساده که رود برای پاشویت بدنبالت بدود
آنقدر ساده که باد برای برقص آوردن موهایت بپرد
آنقدر ساده که خاک وجودت را بتکاند
آنقدر ساده که...
.
گاهی ساده بودن لازم است
سادگی یاد آور لحظات خود بودن است
ساده بمانند لبخند کودکی بعد از گرفتن آبنبات
ساده مانند ماهی تنگ روی طاقچه
ساده بمانند چشمان مادری منتظر
گاهی ساده زیستن لازم است
ساده زیستن همچون یک تبسم
🌼رمضانیان
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
«ملاقات گل و بلبل»
پدر می دید بر لبهای دختر، داغ حسرت را
به قاب چشمهای خیس او شوق زیارت را
فقط سر بود روی دامن دختر که انگاری
درو میکرد از آغوش او بذر محبت را
چه دیداری! تماشایی است این مهر و عطوفتها
کسی آیا چشیده طعم اینگونه رفاقت را؟
رسیده حال که بلبل به گُل یا گُل به بلبل باز
کِه اول وا کند آیا کلافِ تلخ صحبت را؟
دلش می خواست بابایش بگیرد با گُل لبخند
یقیناً از تن شیرین زبان خود کسالت را
پدر در هق هق طولانی دختر شنید اما
سحر در زیر لب، تکرار می کرد این عبارت را:
« به عمه با گل اشکم چه زجری داده ام اینجا
ز چشم کاروان حتی گرفتم خواب راحت را
چه پرواز قشنگی می شود سوی خدا امشب!
اگر بردارم از دوشِ اسیران بارِ زحمت را»
#حضرت_رقیه
#شمسی_حسن_آبادی
#کرمان_نرماشیر
@shamimeshams
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
برای
ساده بودن
ساده زیستن
باید؛
ساده آمد
ساده دید
ساده شنید
ساده گفت
ساده نوشت
-مثل این سپید-
و ساده رفت...
این طریقیست
از ساده بودن
🌼احمد ثریا نسب
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
مریم شدن، نذر خدا بودن، دعا کردن
هاجر شدن، با تشنگی سعی و صفا کردن
آهو شدن در دشتهای سربهسر صیاد
ماهی شدن، در موجموج غم شنا کردن
باری کنار خیمهٔ سقا زمین خوردن
باری کنار ذوالجناحت پابهپا کردن
باری کنار عمه سرگردانِ چادرها
پروانهها را از شبِ آتش رها کردن
این گوشه آرامش شدن پیش رباب و آه
آن گوشه پنهانی برایت گریهها کردن
بی اذنِ مُردن رد شدن از محشرِ گودال
با شیون و با مویه نامت را صدا کردن
همکاروان با تو که روی نیزه میرفتی
عزم سفر تا دوردستِ ناکجا کردن
با اشکهای کودکان همسایگی تا صبح
با خندهٔ شمر و سنان تا شام تا کردن
با خطبه، با فریاد، با شعر و سکوت و سوگ
هرجا که شد یک پنجره رو به تو وا کردن
دیدی پدر؟! دیدی وفادار غمت بودم؟
در روزگارِ دختر از بابا جدا کردن
در کار عشق و عاشقی تسلیم باید بود
ما را مبادا لحظهای چون و چرا کردن
#فاطمه_عارفنژاد
#حضرت_سکینه_علیهاالسلام
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
گُفتند می آیی تو امشب پَر زدم سویت
کُنج خرابه لحظه لحظه پُر شد از بویت
امشب شمیم زُلف تو در شام پیچیده ست
شد شبنم اشکم پدر دلتنگ شب بویت
امشب پدر چشم و چراغ خانه مایی
این خانه روشن می شود حتّی به سوسویت
بابا شدم بدجور امشب کُنج ویرانه
دلتنگ چشمان و اشارت های ابرویت
در گوشه ویرانه من دِق می کنم بابا
یک امشبی ای کاش باشم پیش پهلویت
دیشب به خوابم آمدی در این هوای سرد
شد شال بر این گردنم گرمای بازویت
بابا بیا امشب بگیر این دست سردم را
بابا ببر باخود مرا هم سمت مینویت
شاید که خواب دیشبم امشب شود تعبیر !
بابا بیا تاکه بخوابم روی زانویت
شد بستر و بالش برایم خاک ویرانه!
امشب بخوابانم پدر روی پَرِ قویت
دروازه ساعات بابا جان چه محشر بود!!
بارید سنگ و تازیانه روی آهویت
روییده زخم تازیانه بر تنم بابا !
سنگی زدند و آه! این بال پرستویت...
بابا تنم را تازیانه ناز کرد و آه...
خار مُغیلان هم خَلیده پای تیهویت
باخود عمو راهم بیاور تا کمی اُفتد
روی سر من سایه آن سرو دلجویت
خون می چکد بر گونه زردم به جای اشک
بابا بیا آخر نشستم یر لب جویت
گقتند یک شب در تنور کوفه خوابیدی!
ای وایِ من! حتما شده خاکستری رویت
امشب بیایی گر پدر باید بگیرم من
با دست های کوچکم خاکستر از مویت
امشب بیایی گر به این ویرانه خواهم زد
با دست های کوچکم شانه به گیسویت
شد دست دشمن روی من وقتی بلند آن روز
خوردم زمین در دشت لبریز از هیاهویت
این دختران شامی از من آه! می پُرسند
کو گوشواره در دو گوشت کو النگویت؟
امشب بیا که روزهای بی تو بودن را
بابا نمی دانم چسان سر کرده بانویت
بابا شنیدم خانه ای در آسمان داری
بابا مرا با خود ببر سمت فراسویت
#ناصر_دوستی
@shaeranehowzavi
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
یک اربعین اسارت، یک اربعین خسارت
یک اربعین تعدّی، یک اربعین جسارت
یک اربعین پلیدی ، یک اربعین رذالت
تا زینت زنان را بردن برسم غارت
یک اربعین فضیلت، یک اربعین فضاحت
حتی دریغ کردند از خواب و استراحت
یک اربعین فتوّت، یک اربعین لئامت
پستی روا نمودن تا مرز بی نهایت
جادارد ار بنالد شیخ شهاب از این غم
تا انتهای عالم، تا صحنه ی قیامت
🌼شهاب سنگانی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
با سوره ی نصر ناصری در راه است
با خضر نبی حُبّ علی همراه است
عشق است که هرگز نشود خلعِ سلاح
پیروز تر از همیشه حزب الله است
#نَصْرُ_مِنَ_الله_وَفَتْحٌ_قریب
#فَإِنَّ_حِزۡبَ_ٱللَّهِ_هُمُ_ٱلۡغَٰلِبُونَ
✍🏻#مریم_محبی_نژاد_کرمان_نرماشیر
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
غروب داغ
سلام بر دل بیتابت
بر اشک سوختهات
سلام بر بوسهی داغ خورشید،
برگونههای کبودت
سلام بر پای برهنهات در میان خارهای مغیلان
سلام بر گرمی پلک خواب آلودت
تو را میستایم
به خاطر آرامش نگاهت
به خاطر صبر بزرگانهات
به خاطر خاطراتت
غروبت آغوش خدا
غروبت مسجود فرشتگان
غروبت هزار دستهی گل سرخ
غروبت درد دلهای آرام علی ،در دل چاه
غروبت طلوع هزار ستاره است عزیزم
ستاره هایی از جنس خورشید
همه مثل تو
کودکانی مثل مادر
یاسی پیچیده در فراز کهکشان
معطر و با طراوت
دردت به جانم عزیز
شهد شهادت گوارا
ط_م(مهدا)
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
تا در میان واژهها پیچید عطر قصهات
دق کرد حتی مثنوی از ماجرای غصه ات
هر سال تا گل میکند یاس کبود باغچه
روشن به یادت میشود شمعی به روی طاقچه
شرح تو ای بی باغبان، پیچیده از نو در جهان
خم شد نهال قامتت از محنت نامردمان
ای چشمهی چشم تو تر، از ماجرای تلخ سر
عمه سفارش میکند، گریه نکن جان پدر
ای نوگل درد آشنا، از روضهی اصغربگو
یاس کبود کربلا، از شاه بی لشکر بگو
از قاسم و پیکار او از لحظهی دیدار او
از یک بغل مردانگی، وقتی اجل شد یار او
چون خواهران مهربان از حضرت اکبر بخوان
از وقت میدان رفتنش،وقتی که شد پرپر بخوان
کو مشک و کو عباس تو، کو معدن احساس تو
خون در دل من میکند آن اشک چون الماس تو
جای عزیز فاطمه در مجلس اغیار نیست
اصلا چرا از کودکان، با حضرت تو یار نیست؟
طاقت ندارد عمهات شیرین زبانی کن ز نو
پا در میانی کن اجل، جان رقیه، جان تو
#مهتاب_بهشتی
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall