ای گل! میان هجمهی طوفان چه میکنی؟
تشنه به روی خاک بیابان چه میکنی؟
ای شاه! روی دوش نبی جایگاه توست؛
پس زیر نعل تازه اسبان چه میکنی؟
ای اختیار عالم و آدم به دست تو!
بر خاکها جناب سلیمان! چه میکنی؟
یاسین! چگونه شرم ز نامت نمیکنند؟
بر نیزه، ای خلاصهی قرآن! چه میکنی؟
ای آفتاب! ابر بپوش و غروب کن
با پیکر مقدس عریان چه میکنی؟
هی روزگار! حرف بزن! از سکوت تو،
تاریخ هم دریده گریبان! چه میکنی؟
گر پیش چشمهای تو مرد غریبهای
از فرط تشنگی بدهد جان چه میکنی؟
مردی که خنجرت به گلویش نشسته است
سبط پیمبر است، مسلمان! چه میکنی؟
گیرم هزار کیسه زر ارزانیات کنند
با باطنی پریش و پشیمان چه میکنی؟
گیرم حکومت ری از امروز دست توست
با حسرت و شماتت وجدان چه میکنی؟
#
شاعر! اگر امام تو را هم عوض کنند
با برق سکههای فراوان چه میکنی؟
با وعدهی حکومت یک شهر حاضری
با حق کنی نبرد؟ بگو! هان! چه میکنی؟
🌼زهرا (آرزو) علیدوستی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
خبرها خبرهای زرد مچاله
خبرهای جعلی خبرهای باطل
خبرهای تاریخ مصرف گذشته
خبرهای فاسد خبرهای قاتل
خبرهای تبدیل فرعی به اصلی
خبرهای رد گم کنی زانچه باید
خبرهای «لطفا ببین آن طرف را»
که او این طرف بی صدا تر بدزدد
خبرهای تو خالی طبل آوا
خبرهای فاسق نشان مجلل
خبر های «حق با من است و شما نه»
کری های بیخود، سر هیچ کل کل
خبرهای «اما» و «انگار» و «شاید»
خبرهای سمّی خبرهای بودار
به تهمت حریم حیا را دریدن
شرف بردن از آدم آبرو دار
خبرهای ما را به جان هم انداز
خبر های سُربی خبر های خونین
خبرهای «خوب است، با هم بجنگید»
خبرهای «غافل شوید از فلسطین»
خدایا نعوذ بک از خبرها
خدایا بک نستجیر من الظّن
حقیقت تلف می شود زیر پاتان
خبرها! کمی لال باشید لطفا
#فاطمه_موسی
https://eitaa.com/jandarand
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
🚩اربعین، رمز جهانی شدن عاشوراست
گرچه دارید شما،شور عزاداری من
هست آیا به سری،شوق هواداری من؟
گرچه دارید تب کرب و بلا ای مردم!
تشنه ام، تشنه ی لبیک شما ای مردم!
کو حبیبی که دهد پاسخ مولای غریب؟
کو جوابی که نباشد پسِ آن مکر و فریب؟
اربعین یعنی تاخیر نکن در لبیک
چون سلیمان صُرَد دیر نکن در لبیک
یار مولای خودت باش به هنگام خطر
یاری تو ندهد بعد خطر، هیچ ثمر
اربعین وقت هم آوایی دلداران است
بزم سرمستی میلیونی هوشیاران است
موج خونین حسین بن علی را بنگر
شورِ در عرصه بین المللی را بنگر
اربعین، رمز جهانی شدن عاشوراست
فارغ از مذهب و دین،خونِ خدا در رگهاست
اربعین یعنی بشتاب به سوی نیکی
تا حسین است چراغت،چه غم از تاریکی
اربعین فرصت مُحرم شدن جابرهاست
وقت حاجی شدن قافله زائرهاست
اربعین یعنی پیروزی خون بر شمشیر
شده هر سمت زمان،شور حسینی تکثیر
🔻🔻🔻
اربعین یعنی پیروز نهایی ست حسین
اربعین یعنی برخیز و ببین کیست حسین
رسم آزادگی اش را به خط سرخ نوشت
بنده حضرت حق بود و رها زیست حسین
هر که در مکتبش آزاده شود، ممتاز است
داد آن روز به یاران خودش،بیست حسین
تیغ زد از افق نیزه ی خونین، خورشید
داد فرمان به شب تار ستم، ایست حسین
🔻🔻🔻
بَذَلَ مُهجَتَه... بال و پرش را بخشید
گل زیبای خودش را،پسرش را بخشید
همه دیدند، تمام ثمرش را بخشید
تا سرافراز بمانیم، سرش را بخشید
اربعین یعنی تیرش به خطا رفت یزید
شد لگدکوب اسیران،به فنا رفت یزید
ناگهان شیر زنی از قفس شب برخاست
تیرها، شعله ور از خطبه زینب برخاست
پرده ها یک به یک افتاد در این چل روزه
شد عیان شعله فریاد در این چل روزه
اربعین یعنی بیچارگی آل یزید
نکند اینکه بیفتیم به دنبال یزید
با امان نامه مبادا بشوی خام ای مرد
در پی دانه نیفتی به دل دام ای مرد
دیدن گنبد و گلدسته فقط کافی نیست
دوستت دارم با نامه و خط کافی نیست
کوفه هم داشت ارادت به امامش اما...
لحظه دادنِ پاسخ به پیامش اما...
کوفه هم کرد زیارت گل پیغمبر را
لیکن آورد لب حنجره ای، خنجر را
"جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم"
می روم تا که زیارت بکنم پاکی را
تا که پرواز دهم این بدن خاکی را
اربعین یعنی هستم سر پیمان با دوست
تا که ملحق بشوم مثل شهیدان با دوست
#سید_محمد_حسین_ابوترابی
#شعر_عاشورا
#شعر_اربعین
@shaeranehowzavi
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
تأملی بر سبک زندگی شاعران:
زیستن در مرز خیال و واقعیت
سبک زندگی یک شاعر، اغلب به تار و پود آفرینشهای او گره خورده و بازتابی عمیق از جهانبینی و حساسیتهای اوست. این زیستن، تنها به معنای گذران روزمرگی نیست، بلکه نوعی غوطهور شدن دائمی در ادراک و تجربه است که فراتر از قواعد معمول زندگی میرود.
🌼 مشاهدهگری عمیق و دائمی:
شاعر با چشمانی متفاوت به جهان مینگرد. هر جزئی، از برگ درختان گرفته تا چهرههای عبوری در خیابان، میتواند جرقهای برای الهام باشد. این مشاهدهگری، سطحی نیست؛ شاعر به دنبال کشف لایههای پنهان، معانی ناگفته و ارتباطات نامرئی میان پدیدههاست. ذهن او همواره در حال تجزیه و تحلیل، مقایسه و بازآفرینی واقعیت است.
🌼خلوتگزینی و مراقبه:
علیرغم نیاز به تجربه جهان، بسیاری از شاعران به خلوت و تنهایی به عنوان بستری برای پردازش افکار و احساسات خود نیاز دارند. این خلوت، فرصتی برای دروننگری، شنیدن ندای درون و پالایش عواطف است. در این فضای آرام، کلمات جان میگیرند و مفاهیم انتزاعی به فرم شعری بدل میشوند.
🌼 زندگی در بستر عواطف:
شاعر، موجودی است که با عواطف زندگی میکند. شادیها، غمها، عشقها، و حتی ناامیدیها، همگی سوخت موتور آفرینش او هستند. او این عواطف را نه تنها تجربه میکند، بلکه به شکلی هنرمندانه آنها را تحلیل کرده و در قالب کلمات به دیگران منتقل میسازد. این زیستن عاطفی، گاهی میتواند سنگین و پرچالش باشد، اما منبع اصلی خلاقیت اوست.
🌼 سیری در زبان و کلمات:
زبان برای شاعر تنها ابزاری برای ارتباط نیست، بلکه خود یک قلمرو برای کاوش است. او با کلمات زندگی میکند، با آنها بازی میکند، وزن و موسیقی آنها را میشناسد و به دنبال بکرترین و پرمعناترین ترکیبها میگردد. این وسواس زبانی، منجر به خلق تصاویری بدیع و موسیقیایی در شعر میشود.
🌼آزادی از قید زمان و مکان:
ذهن شاعر اغلب فراتر از محدودیتهای زمانی و مکانی حرکت میکند. او میتواند در گذشته سیر کند، آینده را تخیل کند و در فضاهای انتزاعی پرواز نماید. این عدم تقید، به او امکان میدهد تا پیوندهایی غیرمنتظره برقرار کرده و نگاهی تازه به مفاهیم کهنه ببخشد.
🌼 چالشها و پذیرش:
سبک زندگی شاعرانه، همیشه رمانتیک نیست. اغلب با چالشهای مادی، عدم درک عمومی، و فشارهای روانی همراه است. اما شاعر واقعی، این چالشها را نیز به عنوان بخشی از تجربه زیستی خود میپذیرد و گاهی آنها را به سوژهای برای آفرینش تبدیل میکند.
در نهایت، سبک زندگی شاعر، نوعی زیستن مضاعف است؛ هم در واقعیت ملموس و هم در جهان بیکران خیال و اندیشه. این تعادل ظریف بین درون و بیرون، است که او را قادر میسازد تا از دل تجربیات فردی، آثاری بیافریند که با روح جمعی انسانها پیوند میخورد.
زندگی برای یک شاعر ، شاعرانه است.🌹
منتظر اشعار زیبای شما هستیم؛
ترجیحا در محورهای:
۱.پویش وارث آدم(پوستر آن سنجاق شده)
۲.اربعین
۳.مقاومت و غزه
۴.جنگ رسانهای
۵.ساده زیستی
۶. امید به آینده ومثبت اندیشی
۷.انتظار
۸.ولایتپذیری
و....
طریق ارسال آثار
@morning_rain_1403
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
{ ﷽ }
شب به شب
با مرور خاطرات اربعین
_بهترینِ روزهای این زمین_
از خودش سوال میکند
عاشقانه سوی جاده میرود؟
در مسیر آسمان پیاده میرود؟
در دلش،
بطریِ
داغدار آب
_یاد دستهای ناامید آفتاب_
رود رود گریه میکند...
بند بند پیکرش
روضه خوان شدهست:
"یک نفر عبا بیاورد
لحظههای ابری اذان شدهست... "
گیره های مو
در شب سیاه جیب های او
گریههای دختریست
مو به مو
تار و پود او
دستهی عزا شده
سینه اش پر از غمِ
کربلا شده
کولهپشتیام
گوشهی کمد
بغض کرده است...
کربلا نمیرود؟!!!
#طاهره_سادات_ملکی
@goharshadqom
https://eitaa.com/PoetryHall
سیب سرخ وطن
دست بردار از این شتاب بیمعنا
گنجشکها را ببین
که از شاخهی درخت انار
چه ساده آواز می خوانند
هوا را نفس بکش
و قایقی کاغذی بساز،
از جنس سپید رؤیا
بگذار در آب زلال حوض شناور شود
و موجهای کوچک
آن را به ساحل آرام برسانند
در آسمان من
نه اَبر سیاه حسد،
نه باد سرد طمع میوزد
فقط نور یک تبسم کافیست
که در آیینهی چشم کودکی
میتابد
دستهایم را به تو میدهم،
نه برای ستایش زر،
نه برای پناه بردن به سایهی
قدرت
برای چیدن
یک سیب سرخ از درخت وطن
با لبخندی پر شکوفه
کاش میشد
اینجا،
در این دشت بیمرز،
پرندهای شد،آزاد و رها،
که تنها از دانههای محبت تغذیه کند
و خانهاش،
همین ، سادگی دلنشین باشد
ط_م(مهدا)
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
غم خوردم و غم خوردم و غم خوردم و… سیرم
از زندگی دلخستهام، از مرگ دلگیرم
باری نداده باغ زیتونم به جز اندوه
برگی نمانده در نهالستان انجیرم
روزی هزاران بار _بی ارفاق_ میگریم
روزی هزاران بار _بی اغراق_ میمیرم
آنسو جوانم ارباً اربا میرود از دست
اینسو تلظی میکند نوزادِ بیشیرم
تیغ عطش میبُرّد اما کُند و با سختی
مشتاق مرگی تیزتر با ترکش و تیرم
غمسرنوشتم سرخ… پیشانینوشتم سرخ…
روز ازل با خون رقم خوردهست تقدیرم
همصحبت پیغمبران بودم تمام عمر
کی روح شیطان میتواند کرد تسخیرم؟
فردا که اسمم شد «شهید تازهٔ غزه»
زل میزنی از صفحهٔ گوشی به تصویرم
#فاطمه_عارفنژاد
#فلسطین | #غزه
@fatemeh_arefnejad
https://eitaa.com/PoetryHall
ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود
یک لحظه طی نشد که دل ما غمین نبود
هر چند آسمان به صبورى چو ما ندید
ما را غمى نبود که اندر کمین نبود
راهى اگر به منزل آزادى نداشت
رنج اسارت، این همه شور آفرین نبود
اى آفتاب محمل زینب! کسى چو من
از خرمن زیارت تو، خوشه چین نبود
تقدیر بود با سر تو هم سفر شوم
در این سفر، مقّدر من غیر از این نبود
گر آتش نگاه تو در من نمی نشست
در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود
گر شوقِ سر به چوبه ی محمل زدن نداشت
زینب پس از تو، زینب محمل نشین نبود
در حیرتم که بی تو، چرا زنده مانده ام
عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود
ده روزه ی فراق تو، عمرى به ما گذشت
یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود
🌼محمدجواد غفور زاده
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
کیست این رودی که اقیانوس دارد در صدایش
هفت دریا را به وجد آورده موج و ماجرایش
از افقهای سراسر ابر باکی نیست او را
میشود پیدا کنی خورشید را در چشمهایش
گام برمیدارد و با روح کوهستان هماهنگ
میرود تا قلههای بکر دنیا ردپایش
از قنوتش بغض آهوهای بسیاری گذشته
نسبتی دارد غم پروانهها با ربنایش
هم شهید است و شهیدان هر زمان همعهد اویند
هم غریب است و غریبان جهانند آشنایش
لب به نفرین کردن فرعونیان وا کرده اما
از قلم ننداخته آسیهها را در دعایش
بتکده در خواب، میبیند تبر دستش گرفته
نیل یاد حضرت موسی میافتد با عصایش
غیر انگشتر که خواند «ان معی ربی»اش را
هیچکس درکی ندارد سِرّ او را با خدایش
ترسی از تهدید و امیدی به دشمن؟! هیچ و هرگز!
از خدا و با خدا بوده همه خوفورجایش
چون امانت را به دست صاحبش باید رساندن
بار یک تاریخ غم را میبرد بر شانههایش
کاش باران باشد و گل باشد و آیینهروزی
من هم «ای ایران» بخوانم در شب شعری برایش
#فاطمه_عارفنژاد
@fatemeh_arefnejad
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#پیاده_روی_اربعین
طبق نقشه پیش میرویم:
راه، پیش روست
در سفر«صدای پای آب» هست
در کنار جاده، قوتِ راه هست
ـ گریههای شوقِ گاهگاه هست!ـ
میچشیم و میرویم...
ناگهان درنگ میکنیم
دشتهای این حوالی آشناست
«خاطرات» نیمهجان، دوباره زنده میشوند:
واژههای شعر، سوی رودخانهای گسیل میشود
بحر شعر نو طویل میشود
تشنگی امان نمیدهد
مشکهای بغضکرده خالیاند
جنگ نابرابر و حماسهای بزرگ...
چند شیر و گلّهگلّه گرگ...
تیغهای آخته خیمههای سوخته
نیزههای خودفروخته
کاروان خستهی شتر در حصار وحشیان نان به نرخ روز خور!
کاروان صبح زود، در مسیر شام
با هزار ندبه و پیام
دشتهای این حوالی آشناست
سرزمین پیش رو، حیاط خلوتِ خداست
ما رسیدهایم...
این زمینِ کربلاست!
🌼سیدمهدی موسوی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
در هیاهوی سکوتی سهمگین و جانگزا
آه، تسکینی است بر فریادهایی بیصدا
خاطراتی خاطرم را محو جایی کرده است
در مشایه، با تَزورونی که بودم همنوا
شربت شیرین و شور انگیز موکبهایشان
لذت چای عراقی، مای باردها جدا
عشق بود و عشق بود و عشق بود
آن صداهای صمیمی، آن فضای باصفا
آفتاب عشق میتابید در بین مسیر
کربلا میعادگاه رهروان بیریا
کم بگویید از عراق ای وای از داغ فراق
کاش بودم چون کبوتر از تعلقها رها
کاروان تا رفت، آمد صوت یاری آشنا
ضجههاتان خیر، ای جاماندگان بینوا
#اربعین
#معصومهمشهدیزاده
@goharshadqom
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall
#پیادهروی_اربعین
پل، بهانهای معلّق است
تا به اتّفاق هم از آن گذر کنیم
راه، پیش روست
تا من و تو بیشتر سفر کنیم
کولهپشتی من و تو در سفر
پر از بهانههای عاشقانه است
انتخاب ما در این مسیر، پابرهنگیست
ریگهای نالهخیز و خارهای تند و تیز
ردّ پای سرخ را به ارمغان میآورند
اینچنین ادامهدادنی
خونبهای رفتن است!
زخمهای سادهای از این قبیل
وصلهی تن است!
پس ادامه میدهیم:
میرویم و می رویم
تا حقیقت مسیر برملا شود
کم، درنگ میکنیم
تا گلیمِ زبر جاده، نخنما شود
ردّ پای سرخمان
تار و پودِ فرش قرمزی شده که دستباف نیست
دار قالیِ مسافرانِ این دیار
لَنگِ نقشه و نخ و کلاف نیست
🌼سیدمهدی موسوی
در سرای شعر، جای شعرتون خالیه
https://eitaa.com/PoetryHall