سه رباعی راجع به اعتراضات
هر چند که اعتراض حق است و روا
اما همه دیدیم نشد درد دوا
زیرا که نشسته در کمین گرگی که
دل بسته به هر بازی گرگم به هوا
خورشید گرفته بود از ابر نقاب
گل گفت در اعتراض : پر رنگ بتاب
طوفان شد و صحنه را به آشوب کشید
قربانی اغتشاش شد حرف حساب
ما نیز همه معترضیم اینکه قبول
اما نخوریم هیچ از دشمن گول
با مفسد اقتصاد برخوردی سخت
باید که شود اساس کار مسئول
زینت کریمی نیا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
۱۲بهمن سالروز ورود امام خمینی به وطن گرامی باد
خاطرات کودکی
نگاهت دران روزهای قشنگ
مرا سمت رنگین کمان می کشید
به بالای گلهای نقاشیم
تورا اسمان مهربان می کشید
شبانگاه بالهجه ی سبز تو
قناری صفت هم سخن می شدم
به همراه پروانه های خیال
گل سینه ی یاسمن می شدم
میامد نسیم تودرقصه ام
به همراه بوی خوش کودکی
چه اعجاب انگیز افتاده بود
بزرگی به دام دل کوچکی
کسی مثل پرواز پروانه ها
فضای خیال مرارنگ کرد
سیاه و سپیدپرستو ولی
دل آسمان مراتنگ کرد
گرفتاربودی به خال لب و
به شب های شعرم غزل کاشتی
کسی حس پنهانیام را ندید
ولی تو از آن نقشه برداشتی
من و مهرآباد ما هم دلیم
تو در هر دوی ما فرود آمدی
تو از پله های خطر ردشدی
میان شکوه درود امدی
ومن ضرب درکل ایران شدم
که باشم مساوی به جذرشما
نگاه تو تقسیم می شد ولی
به ماه و ستاره به خورشید و ما
من امروز هم کودک قصهام
دلم را سپردم به تو پاک پاک
هنوز از وفای تودم می زنم
هنوز از تو سبز است این خاک پاک
خودم راستایم و این عیب نیست
بهای تو در باورم ماندهاست
اگر سبز هستند این واژه ها
صفای تو در دفترم مانده است
نسیم تو گهوارهام را تکاند
شدم اینچنین عاشق و خیره سر
و اینک پس از سالها کودکت
شده بر دعای تو محتاجتر
پس ازتو در این خشکسال کویر
به روی سرم چتر بارانی است
همان مرد که دوستش،داشتی
همان راد مردی که قرآنی است
از آنها که در انتظارند و با
شهادت سعادت به دست آورند
به عهد خدا پای بندند و با
صداقت سیاست به دست اورند
دوباره و مثل همان روزها
به همراه او چشم ما گریهکرد
در آن جمعه که خطبه خواند وگریست
به دلهای ماعشق راهدیه کرد
همه ابرهای جماران تو
در آن خطبه بارید ازآسمان
از آن جام زهرتو در شصت وهفت
پر از جرعه شدجام این جمعهمان
تن ناقصش را که تقدیمکرد
تمام تنم گشت ارزانی اش
ازآن پس دلم بیشتر می رود
سراغ نگاه خراسانی اش
از آن پس همه آرزویم شده
که با او روم تا امام زمان
نبینم خدایا نم اشک او
نبینم به شکوه گشوده زبان
فرازونشیب زمان بردهاست
مراتا پریشانی گردباد
به کاخ ولایت امان یافتم
بدون ولایت تن من مباد
دعا کن اماما دوباره مرا
که ازپا نیفتم به این سادگی
مبادا امام زمان آید و
نشیند به من گرد شرمندگی
زینت کریمی نیا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
📣 پویش شعر شماره ۲📣
موضوع: «وطن »
💫 با واژهها وطن را دوباره شعر کنیم...
در آستانهی ۲۲ بهمن، پویش بزرگ شعر با محوریت واژههای دلانگیز و هویتسازمان آغاز میشود.
واژههایی چون:
وطن، انقلاب، رهبر، همدردی، آزادی، پرچم، سربلندی، ریشه، مردم، اتحاد، امید، فردا...
دعوتیم تا با قلم، احساس و اندیشهمان، ترانهی ملی دلمان را بنویسیم.
هر واژه، جرقهای برای شعر تازه است.
هر شعر، تپش یک قلب ایرانی❤️
🕊️ مهلت ارسال آثار: تا پایان روز ۲۲ بهمن
🎁 جوایز:
- به دو نفر از برگزیدگان لوح تقدیر و هدیه نقدی ۵۰۰ هزار تومانی اهدا خواهد گردید.
- آثار برگزیده در سایت نویسا شبکه نویسندگان منتشر خواهند شد.
📜 شرایط آثار:
شعر باید بر پایه یکی از واژههای بالا باشد
انتخاب قالب شعر آزاد است.
لطفاً آثار خود را به آیدی زیر با #شعر_وطن ارسال نمایید.
@morning_rain_1403
✨ بیایید اینبار «انقلاب واژهها» را رقم بزنیم؛
جایی که قلمها، پرچم قلب ما باشند...
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
animation.gif
حجم:
97.2K
سرتاسر اين جهان پر از شور شده
بَزمِ طَرَبِ ملائکه ... جور شده
باغِ دلِ ما پُر شده از نرگس و یاس
میلادِ شکوفه در دلِ نور شده.
✾࿐༅🍃🌸🍃༅࿐✾
سادات حسینیزاده_سایه
#رباعی
#ظهور
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
نور_انتظار
غبار آمدنت را
اشکی ندیدهاست
و هیچ دستِ دعایی،
اشارهای به ظهور تو نکردهاست.
اما بیا...
ای چکیدهی نابِ حیدر،
ای شبنمِ نشسته بر یاس
بیا،
که نفس ِ رسول در توست،
نورِ خدا
از تو میتابد.
شبهایِ تنهایی ما
با یادِ تو روشن میشود.
تو آن چراغی،
که در بلندایِ همهی شبها
خانهی دل را
روشنایی میبخشی.
سادات حسینی زاده_سایه
#ظهور
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
با آمدنت بهار خواهد آمد
عطر خوش لاله زار خواهد آمد
گرمای حضورت ببَرَد سرما را
برسینه ی ما قرار خواهد آمد.💚
اللهم_عجل_لولیک_الفرج
سادات حسینیزاده_سایه
#رباعی
#ظهور
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
تقدیم به قهرمانان آتش نشانی
آتش ...
همیشه گرم نبرد و جدال با آتش
نمانده فاصله ای بین مرگ تا آتش
گرفته جان به کف و رفته در میان خطر
رسیده تا که گرفته است هر کجا آتش
نجات جان کسانی که در خطر هستند
و سوخته اند به طرزی فجیع با آتش
شما که اینهمه جان برکفید و بی باکید
معرفی کنم : آتش ...شما .... شما ...آتش
سوال کرد معلم که چیست شغل پدر
جواب داد که شغل بابای ما؟ آتش
چه باغرور وچه زیبا چه پاسخی بشکوه
به لطف مرحمت و نعمت خدا آتش
مهار آتش و با او مبارزه کردن
که گاه می زند آتش به خانه ها آتش
چو کنترل نشود دیو خانمان سوزی است
چو کنترل بشود گرمی سرا آتش
پیمبری که سر دیدن خدا را داشت
شنید پاسخ لن را ز انما آتش .
علیرضا_اطلاقی
#آتشسوزیجنتآباد
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
محبت ازلی
به عشق تو جوانه زد ،درخت شد ،شکوفه داد
محبتی که از ازل خدا درون سینه کاشت
نیامدی و عالمی در انتظار دیدنت
گذاشت سر به روی خاک و سر ز خاک بر نداشت
از این جهان که مرگ در کنار زندگی دوید
چه بُرد با خود آنکه در دلش غم تو را نداشت!؟
تو لنگر زمین و آسمانی و نمی شود
به غیر عشق، نام دیگری به روی تو گذاشت
تو صبح روشنی بیا که وعده ی تو را خدا
از ابتدا به طاق هفت جلد آسمان نگاشت
محمدجواد_منوچهری
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#یا_صاحب_الزمان_ادرکنی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
راز جهان
تو از نور نرم خدا آمدی
در نگاهت رازیست
که جهان هرگز بهزبان نیاورد
شاید همان لحظهی تولدِ آرامش!
از انگشتان تو
گل میفهمد چرا باید بروید...
و نسیم یاد میگیرد
چگونه نوازش کند...
سخنت از عشق نرمتر است
و از ستاره روشنتر.
تو چشمهای هستی که
به هر خاک برسی
رویش دوباره را یاد میدهی...
آنگاه که جهان خسته میشود
میآیی و لبخند مینهی بر زخم زمین
و در یک آه کوتاه
آفرینش دوباره آغاز میشود...
تو هم بذری، هم باران، هم رویش
با تو خدا
دوباره تصمیم گرفت، عاشق شود!
#ظهور
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
افسانه ...
با همه زیبایی اش ،گل بود ،اما خار داشت
تیر مژگان بر دلش می خورد هر کس یار داشت
منع مل می کرد و نامش گشت ملا عاقبت
گشت سارا نام او چون الفتی با سار داشت
عشق تقصیری ندارد قهر با شیرین خطاست
او فقط یک عاشق نادان خود آزار داشت
گفتی از ضحاک ؟ آری در هیاهوی اتم
گفتی از شاهی که در افسانه هایت مار داشت
ما نمی دیدیم او را چونکه روز خوش فقط
پادشاهی کامران بود از گدایان عار داشت
من خدایی را پرستش می کنم که خانهای
داخل ماهیچهی این قلب لاکردار داشت
دوست عیبت گفت دشمن شد ولی آیینه نه
دوست چون آیینه بود اما دلش زنگار داشت
داخلش رفتم کسی در کعبه غیر از من نبود
خانه ی پروردگار از هر طرف دیوار داشت
سوی بزم عارفان رفتم سرا پا اشتیاق
صدر مجلس شمع را دیدم به لب سیگار داشت .
علیرضا_اطلاقی
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
نبض...
من از سنگر بیرون زدم
جایی میان دل و غبار
آنجا قمقمهی آبم
صدای دلتنگی میداد
و چشمه گلویش را از یادت پر کرده بود.
تا بند پوتینم را باز کردم
طاقت خاک شکست.
روی بندها شاپرکی نشست
که از رنگ آتش نمیترسید.
موهایم در باد گره خورد
با خیال تو
با آخرین نگاهت که
پشت باران جا مانده بود.
زمین نفس میکشید
نبض خورشید تندتند میزد
و رعدی خاموش پشت ابر بود.
من از سنگر تا جاده آمدهام
آنجا که صدای تو از دور میآید
مثل شعر...
مثل هوایی که خودش را نمیشناسد.
باد گرهی موهایم را تا آن سوی جاده برد
شاید رشتهای از مویم در دستهای تو مانده باشد.
آنجا ایستادم
روبهرو با خورشید
درست همانجا که نور بر خاک افتاد
و دانستم:
پایان راه
چیزی جز یافتن تو در ابتدای خویش نبود!
#سپید
#شعر
#طاهرهموحدیپور
#مهدا
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall
بهمن
پس از یک فصل سرد آنگونه بهمن راه میافتد
که تخت شاه میلرزد، کلاه شاه میافتد
چنان سست است جای کفر بر ارّابهی قدرت
که مظلومی اگر همّت کند با آه میافتد
تو از تبعید میآیی که بنشینی به دل آری
و شاه از چاله در میآید و در چاه میافتد
تمام دوربینها دیدهاند آن لحظهای را که
جهان کفر روی پای روح الله میافتد
تو میآیی و تمثال تو روی دست میچرخد
و ناگاه از بهای سکههای شاه میافتد
بگویم دوستت دارم چه جز شرمندگی دارد؟
که گاهی از قلم این جمله کوتاه میافتد
خودم رد میشوم اما دلم پیش تو میماند
گذارم سمت و سوی مرقدت هرگاه میافتد
محمدحسین ملکیان
#بهمن_خونین_جاویدان
#تا_ابد_زنده_بادا_ایران
در سرای شعر جای شعر تو خالیه👇
https://eitaa.com/PoetryHall