eitaa logo
قلمدان
14 دنبال‌کننده
33 عکس
2 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فرصت ما هم مبتلا شدیم؛ ابتلا به از دست دادن فرصت ؛ فرصت های حضور امام؛ فرصت های تبیین هایی که هر کدام برای جامعه دینی، حکومت و تمدن سازی و اداره آن لازم بود. اگر در دوره ای امام شهید نسبت به از دست دادن ده دوازده ساله حضور امام راحل فرمودن فرصت را از دست دادیم؛ امروز ما باید چه جمله ای را به زبان بیاوریم؛ بگوییم چند سال از حضور امام شهید گذشت و ما فرصت های دیدن و شنیدن را از دست دادیم؛ حوزه باید از این مسائل استفاده می کرد؛ ولی افسوس از دست دادیم؛ امام همیشه نگاه انذاری ندارند بلکه هدایت گری خودشان را در کنار انذار ها، راه نمایی می کنند «نباید بگذاریم یشتر از این از دست برود...» https://eitaa.com/Qalamdan/95
خلا لحظه‌ها طلبه, واژه ای که هر بار بشنوی ، بخوانی تنها به یک معنا می رسی، 👈 شخصیتی که در هر لحظه دنبال استفاده از وقت باید باشد؛ وقت خود را به بطالت نگذراند؛ 🔸 طلبه از ط ل ب، و بطالت از ب ط ل هر چند سه حرف اصلی آن دو یکی است ولی بین آن دو فرق بسیار است؛ فلفل و خال هندویان سیاه ولی این کجا و آن کجا؛ ✅ با این نگاه اگر به دنبال طلبه شدن باشی، باید حق مطلب را ادا کنی؛ باید به دنبال پر کردن خلأ لحظه ها باشی؛ باید به دنبال خلأ زمان باشی، تا عمل وطلبه بودن صالح شود. 👌عمل صالح یعنی «مایصلح‌ این زمان. ممکن است چیزی برای امروز صالح باشد، برای یک روز دیگر نباشد. من همیشه گفته‌ام که باید خلأ لحظه‌ها را پُر کنیم. الان خلأ لحظه چیست❓... امروز در حوزه، سؤالها و استفهامها چیست؛ تا بر اساس آن استفهامها تکلیف خودمان را به دست بیاوریم و سراغ آنها برویم❓ 💯طلبه فکرش، قلمش، قدمش، کلامش و حضورش لنگان لنگان شود؛ باید قدرت طلبه گری خودش را محافظت کند. باید ساخته شود تا توان پر کردن خلأ لحظه ها را داشته باشد. «ما باید این طلبه را بسازیم. به عبارت خلاصه و کوتاه، ما باید این طلبه‌یی را که نظام و کشور به او امید بسته، به صورت یک بنیان مرصوص درستش کنیم، تا آن روزی که او بزرگ میشود حالا یا *مدرّس میشود، یا *مرجع میشود، یا *مبلّغ میشود، یا *خارج میرود، یا یک *مسؤول دولتی میشود آن‌جا لَنگ نزند؛» 💢طلبه همان واژه ای است که باید خودش را در طی دوران طلبگی اش بسازد تا در موقعیت ها بتواند به درستی بهره ببرد ↩️ چون او «... یک روز را در دنیا خواهد کرد؛ مرجعی خواهد شد، مدرّسی خواهد شد، رهبری خواهد شد، مسؤولی خواهد شد؛ بالاخره یک چیزی خواهد شد.»(بیانات در دیدار مسئولان مجله‌ی حوزه‌ 28/11/1370) https://eitaa.com/Qalamdan/96
مشکلات حوزه باورتان می شود عده ای هنوز نمیخواهند این سخن امام جامعه را بپذیرند⁉️ ❌ فقط یک نگاه علمی با این سخن دارند. او یک نظر علمی در این زمینه داشته است و عده ای دیگر نظر مخالف⁉️ اما سوال این جاست سخن ایشان آیا یک نگاه صرف علمی و نظر علمی در این زمینه بوده است یا نه نظر فراتر و یک نگاه و برای وظیفه و تکالیف حوزه در سطح کلان را مطرح می کند❓ یک تکلیف است یا یک نظر❓ نگاه فقاهتی و اجتهادی که در این سخن حاکم است چه استظهاری را می رساند⁉️ و امثال این سخن و معامله با بیانات امام شهیدمان بسیار زیاد است. https://eitaa.com/Qalamdan/98
🔸چند وقتی است به دلائلی رویکرد مطالعاتی حقیر تغییر کرده است، منابع و ارجاعات نیز از کتب فقط فقه و اصولی صرف، تربیتی و علوم قرآنی ، به سمت بیانات امام شهید و حضرت امام خمینی جهت دار شده است. از طرفی برای برخی موارد نیاز به تحقیقات در این زمینه لازم بود که برخی از اساتید ارتباط گرفته شود تا سوالات و ابهامات آن زمینه بر طرف شود؛ 📃گزارشی را امروز از استاد شهیدانی مقدم برخورد کردم برایم قابل تامل بود؛ برخی نکات را استاد مطرح فرمودند که جای توجه بیشتر برای جلوگیری از انحرافهای تاریخی و مطالعه علمی لازم است. 👨🏻‍💼ایشان که یکی از پژوهشگران پر تلاش و پر تالیف و دقیق بحث تاریخ بخصوص انقلاب اسلامی است. از نزدیک توفیق حضور در کلاس درس ایشان را چندین مرتبه در موضوعات انقلاب اسلامی وبیانات امام شهید داشته ایم؛ دقت استاد در مباحث تاریخی بسیار بالا و قابل توجه است. ⭕️ اما بحثی که ایشان مطرح فرمودند در مورد ملاحظات و بایسته های حضور و تثبیت مباحث عمیق انقلاب اسلسامی در حوزه علمیه می باشد. ♨️ایشان در آن جلسه نسبت به ▫️ تاریخ انقلاب ▫️ زندگی برخی علما مانند مرحوم اقای بروجردی ▫️ زندگی نامه امام شهید و حضرت امام خمینی↪️ به دو کتاب اشاره کردند: 📓کتاب شرح اسم مربوط به زندگی امام شهید پرداخته است این کتاب انتشار با این حال مدتی منتشر شد هرچند با پیگیری دفتر حفظ و نشر آثار جلوی انتشار ان وجمع اوری کتاب گرفته شد در این کتاب فراوان اغلاط و تحریف های تاریخی از زندگی امام شهید دیده می شود، 📔هم چنین درمورد کتاب ال لام خمینی ، به زندگی نامه و جریان مبارزات حضرت امام و انقلاب اسلامی پرداخته است ، باز هم از اغلاط فراوان وجود دارد ؛ در نقد این کتاب 👈 کتابی به اسم الف لام ، خدمت یا خیانت توسط استاد حجت الاسلام سید حمید روحانی و اساتید دیگری بخصوص استاد بزرگ شهیدانی مقدم در 560 صفحه، باهمکاری انتشارات بنیاد تاریخ پژوهی و دانشناهم انقلاب اسلامی منتشر شد. لینک بیان استاد شهیدانی مقدم «https://www.aparat.com/v/f43i402?playlist=8415412» نقد کتاب الف لام، خدمت یا خیانت «https://rasanews.ir/0034hA» https://eitaa.com/Qalamdan/99
بزودی سفرنامه اربعین بارگذاری می شود. هر چند ثبت کردن تمام لحظات کار سخت و نشدنی است چون زاویه قلم بخش هایی از ماجرای حضور را می نویسد و بخش های دیگر از مسیر نوشتن جا می مانند. پرده_اول پرده_دوم پرده_سوم پرده_چهارم پرده_پنجم پرده_ششم پرده_هفتم پرده_هشتم پرده_نهم(قسمت اول) پرده_نهم(قسمت دوم) پرده_نهم (قسمت سوم) پرده_دهم (قسمت اول) https://eitaa.com/Qalamdan/100
🕌📝 روایت های اربعین و سفرنامه
روایت اربعین 1⃣ پرده اول 🕟ساعت 4 و 20 دقیقه صبح 📆 روز یک شنبه 4 مرداد 405 منتظر صدای زنگ گوشی، بودم. تا خواب را از چشمانم بردارد. بخاطر درد معده، و خستگی راهی که شب قبل از قم به سمت قزوین طی کرده بودیم، خستگی راه بر درد بدن اضافه شد. انگار دو تا دوست صمیمی دست بهم دیگر داده بودند تا خواب را از من بگیرند ولی هر طور که بود باید تلاش میکردم تا بعد از نماز صبح یه چند دقيقه ای کوتاه بخدابم. تازه خوابم برده بود. 📱صدای زنگ گوشی انتظار من را پاسخ داد. آقا مسعود. همسفر کربلا،طریق الحسین علیه السلام. بسختی چسمانم را در هم فشردم تا بتوانم پلکهایم را کنار بزنم و تلفن را پاسخ بدهم. بعد از سلام و احوال پرسی سریع و کوتاه، تنها جمله ای که گفت، تا 15 دقیقه دیگر سر کوچه شما می آئیم، اماده باشید. تلفن را با یک بله تمام کردم. 🧕خانم من مثل همیشه همراه و همدل، در همه جا کنارم، از سختی تا راحتی، از خوشی تا ناراحتی هایی که برخی مواقع در زندگی هر کسی احتمال دارد رخ بدهد،کنارم نشسته و همراهی میکند. ✅ باز مثل همیشه کوله اربعینی من را آماده میکند. از چفیه تا لباس، داروی سنتی روغن و سرکه سیب و نمک.... همه را برایم چیده. انگار او مسافر اربعین است و من نظاره گر، او ذوق رفتن گرفته است من غم دوری او را. 🎒کوله اربعینی که آماده شده بود را برداشتم، با خداحافظی از بچه ها و خانم سر قرار رفتم و منتظر آقا مسعود ماندم. مثل همیشه خوش قول و به موقع. سوار ماشین و آماده حرکت شدیم به سمت مرز خسروی. ✍ ادامه دارد... https://eitaa.com/Qalamdan/103
روایت اربعین 2⃣ پرده دوم ⚠️ گاهی لازم است برای انکه قدر نعمت را بدانی، از نعمت دور شوی. ماهی درون آب چه میداند از نعمت آب. هنوز چند دقیقه ای از مسیر و خداحافظی با بچه ها و خانواده نگذشته بود، ولی انگار سالها و کیلومترها دور شده ام. موکب حوالی شهر اوج؛ 🛣 مقداری از مسیر را که طی کردیم، حوالی ساعت 7 در نزدیکی شهر اوج، در موکبی که مهیای زائرین بود، برای خوردن صبحانه توقف کردیم. بعد از پارک ماشین و پیاده شدن، به سمت موکب رفتیم. 🎙🎶 مثل همیشه صدای مداحی که از بلند گوهای اطراف به گوش می رسید، شور و شوق زیارت اربعین را بیشتر می دمید. انگار اینجا همه آماده اند تا سفری بی دغدغه را برای زائرين فراهم کنند. 🪑🪑صندلی های چیده شده، سماورهای بزرگی که عطر چای ایرانی از آن حس می شد. ☕️استکانهایی که در دستان مسؤل مربوطه خودش را مهیا می کرد تا با پرشدن چایی به کمال خودش برسد و از رسبدن به دستان زائر با تکان خوردن های درون استکان گویا خرسندی خودش را اعلام می کرد. 👨‍👩‍👧‍👦 بچه هایی که کنار والدین خود خوشحال منتظر خوردن صبحانه بودند. 🔖 منوی غذایی روی دیوار نصب شده بود، صبحانه تخم مرغ امپز، نهار آبدوغ خبار و... 👬 زائرین با رعایت صف و ایستادن کنار هم، نوبت به نوبت برای گرفتن نان و تخم مرغ پیش می رفتند. نوبتی هم که باشد نوبت ماست. 🥚🍅🫓 تخم مرغ امپز با نان و گوجه، هر چند خیلی میلی با ترکیب تخم مرغ و گوجه نداشتم، ولی دهان به این ترکیب، متبرک می شد. صحبتهای سر میز اطرافیان، صدای پچ پچ دیگران بر سر هر موضوعی سالن را آوازي طنین انداز کرده بود. 🌱 صبحانه تمام و برای ادامه مسیر مهیا شدیم تا از سفر جا نمانیم. برای تجدید وضو، به آن سوی موکب که مقداری باید از سالن دور می شدیم، حرکت کردیم، و بعد از تجدید وضو به سمت ماشین حرکت کردیم. ✍ ادامه دارد.... https://eitaa.com/Qalamdan/103
روایت اربعین 3⃣ پرده سوم 👌مسؤلیت هر چه باشد سخت است، کوچک و بزرگ ندارد، پیر یا جوان هم ملاک نیست ملاک مسؤلیت پذیری است. 🌅 هوا کم کم رو به گرمی نزدیک می‌شد، گرمای خودش را از همان آغازین صبح با وزش ملایمش به همه اعلام میکرد. ☀️🚖 ماشین چند دقیقه‌ای بخاطر خوردن صبحانه زیر افتاب پارک بود. همین چند دقیقه انگار ساعتها زیر آفتاب بوده است، اما عشق به مسیر و رسیدن به هدف گرمای هوا رو برامون کم رنگ میکرد. سوار ماشین شدیم آوج را به سمت مرز ترک کردیم. 🛣 مسافتی را طی کردیم، گاهی بخاطر گرما، کولر ماشین رونش می شد و تلاش میکرد از گرمای مسیر کم کند تا سختی گرما برایمان مشقت نداشته باشد. اما پیچ ها و شیب جاده امان ماشین را بریده بود. امکان روشن نگه داشتن کولر سخت بود، ماشین در این شیب ها و گردنه ها سرعتش گرفته می‌شد. برای اینکه به ماشین هم فشار وارد نشود، مجبور بودیم مقداری از مسیر را با کولر خاموش پیش برویم. اما خدا رو شکر باد هنگام مسیر، باعث دلگرمی ما می‌شد. 😌 🚕شیشه ها مثل انسانهای متواضع و مطیع سرهایشان دراطاعت از راننده به پایین انداخته بودند گویا خوداشن را برای بله قربان گفتن فرماندهی راننده اماده کرده بودند. و منتظر فشردن دکمه های بالابر شیشه بودن. تا حوالی ساعت ده پیش رفتیم. ☕️🚰درطی مسیر برای خوردن چای و آب، مقداری توقف کوتاه داشتیم. 🔸امسال بعلت های مختلفی موکب های مسیر خالی بودند. هرچند جایگاه موکب فراهم بود، تبلیغات موکب ها در تمام مسیر دیده می شد ولی فعالیتی نداشتند جز اینکه نهایت یک آب. بخصوص موکب هایی که منتسب به اداره ای بودند. ❌ وارد تحلیل این جریان نمیشویم که شاید دلایل دیگری داشته باشد و ما بی اطلاع؛ قضاوت از روی بی اطلاعی لایغنی من الحق شیئاً. ⛺️ نزدیک های ظهر ساعت 11 و 45 دقیقه برای خوردن اب و چای در کنار یکی از موکبهای مردمی توقف کوتاهی داشتیم. با آقا مسعود کنار ماشین که زیر سایه درخت پارک کرده بود، منتظر خانوداه اش ایستادیم. در حال صخبت از ادامه مسیر بودیم.. 👨‍🔧جوان خوش قد و قامتی با کلاه مشکی و لباس سیاه رنگی که به تن داشت و آستین هایش را برگردانده بود به سمت ما آمد. گوشی خودش هم در دستش گرفته بود کار میکرد. گویا مطلبی را میخواد بگوید. بعد از سلام و احوالپرسی و خوش آمد گویی گرم، ما را دعوت به موکب خودشان کرد. برای استراحت و پذیرایی و نهار.😋 ادرس را برای گوشی ثبت کرد. اولش با خودمان گفتیم این مسیر طولانی است نمی ارزد. وقت گیر است. ولی به هرطریقی بود به سمت آدرسی که گفته بود حرکت کردیم. 😇 درطی مسیر آدرس را گم کردیم ولی با مقداری گشت و گذار در کوچه پس کوچه و خیابان‌های کرمانشاه به آدرسی که گفته بود رسیدیم. 🕍 مسجد آقایانی. نوجوان هایی منتظر. درب ایستاده بودن. 🙋‍♂خوش آمد گویی به زائرین و اسنقبال گرمشان از سختی و گرمای مسیر کم میکرد. منتظر گفتن اذان شدیم. 📿 نماز را به امامت یکی از روحانیونی که خودش هم زائر یود به جماعت اقامه کردیم. بلافاصله سفره غذا و نهار پهن شد. 🥘🍚 غذای قیمه معروف به قیمه امام حسین علیه السلام. با شور و اشتیاق نوجوان ها پذیرایی میکردند. خادمان محترمانه تشکر و قدردانی بخاطر حضور، و عذرخواهی بخاَر قصور نسبت به پذیرایی. 💢 یکی از اداب خوردن غذا شروع با بسم الله الرحمن الرحیم است و انتهای سفره با دعا ختم می شود. با ذکر صلوات شروع به غذا و سفره انداختن، و در انتها با صدای یکی از مجالسین سفره، دعای ختم سفره قرائت شد.✅ فضای مسجد، حس و حال خوبی داشت، انگار هيئت امنا، و امام جماعت و مسجد با یک همکاری خوبی این برنامه را تدارک دیده بودند. ▫️دو تا تاب وسط حیاط کوچک مسجد برای بچه ها. ▫️ هماهنگی سینمای کودک برای کودکان، خوردن غذا در همان جا برایشان لذت مسیر را دو چندان کرده بود. 🥰 دختر آقا مسعود نورا خانم بسیار خوشحال شده بود. و از این اتفاق خوب شور عجیب و وصف نشدنی در او ایجاد شده بود.آن قدر برایش لذت انگیز بود که تلاش میکرد خوشحالی خودش را با تعریف کردن برای ما بیان کند. از لحظه ای که سوار ماشین شدیم تا زمانی که در شهر کرمانشاه بودیم از برنامه و فیلم ها و نحوه غذا را با هیجان تعریف میکرد. معلوم بود خیلی به او خوش گذشته بود.👌 کرمانشاه را برای ادامه مسیر به سمت خسروی ترک کردیم. ✍ ادامه دارد.... https://eitaa.com/Qalamdan/103
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🛑🎥 همه رو یه‌جا لو داد؟ چقدر مردم این روزا دنبال فریب های رسانه ای و این نمونه ها بعنوان سرگرمی می چرخند و از توجه به حقایق جا می مونند https://eitaa.com/Qalamdan/106
روایت اربعین 4⃣ پرده چهارم 🔸دوست داشتنی های هر کسی را می‌توان از صحبتهایش فهمید، به قول شاعر تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. هنر از آن چه دوست دارد، علایق و سلائق او چیست❓ وقتی سخن گفت معلوم میشود دل بستگی هایش در چه چیز نهفته بوده است⁉️ و حالا هنگام سخن گفتن و لابلای صحبتهایش آشکار می شود. 🔝مرز خسروی 185 کیلومتر. 🔰♻️ تابلوهایی که در مسیر قد علم کرده بودند زبان گویایی داشتند. رخ نمایی خودشان را با نشان دادن تصاویر، شماره کیلومتر و علائم دیگر اعلام هویت می‌کردند. 🔢 185 کیلومتر خسروی. تا حالا بیشتر مسیر تا مرز طی شده است. خوشحالی و بهتر بگویم انتظار رسیدن به مرز در چشم ها و صورت همه معلوم است.🥰 صحبتها کم کم تغییر مسیر و جهت می دهند گویا مشخص شده است که الان باید از چه جیزی صحبت کرد. هوا قرار نیست از مهمان نوازی خودش دست بکشد. ☀️گرمای ملایم ولی عطش آفرین. قرار بر این شد تا نیاز ضروری به توقف ایجاد نشد، به مسیر ادامه بدهیم. تقریباً یک ساعتی حرکت کردیم. جاده با شیبهایش، سر بالا و پایین بودنش تنفس و ضربان قلب ماشین را کند کرده است. سرعت را از ماشین گرفته است. انگار او هم متوجه شده است که قرار بر رفتن است نه ماندن. متوجه رفتن شده است. گاهی با گرما، گاهی با شیبهایش و گاهی با ترافیک روانش از تنهایی فرار میکند. ⛺️ 500 متر تا موکب. تابلویی که صدای بزرگی داشت، چون قامت رعنای رنگین شده اش بر روی ارتفاع بزرگ دلربایی میکرد. انگار آمده بود تا زائرین را خبر کند من هستم منتظر شما. چه چیزی بهتر از این که گرمای مسیر را بتوانی با کمی توقف کوتاه کنی. برای ماشین هم خوب بود. ماشین هم احساسات خودش را به ما اعلام میکرد. سرحال بودن خودش را با همین توقف های کوتاه به زبان می آورد که من هم نیاز به استراحت دارم. ⬆️ 100 متر تا موکب آقا مسعود برای اینکه ما را خوشحال کند جلوی موکب ماشین را نگهداشت. یاد ضرب المثلی افتادم جا هست بچه نیست. تابلوی نام موکب و جای موکب مشخص بود. داربست و بنرهایی که برای موکب مهیا بود. اما خالی از تعلقات دیگر و لوازم های مرتبط به موکب. نه آبی نه نیرویی. هرچند با این دسته تابلوها در طی مسیر کم برخورد نداشتیم. جا هست بچه نیست. گاهی موکب ها به قدری بزرگ و چند تا کنار هم قد علم کرده بودند ولی تنها موجودی شان یک لیوان آب خنک. 🚰 👌هرچند لنگه کفشی در بیابان هم نعمت است و باید شکرانه و محترمانه از اینها گذر میکردیم. 🔢 120 کیلومتر مرز خسروی. دیگر تا مرز توقف نداشتیم نه بخاطر رسیدن. چون موکبی نبود. و تا مرز بی توقف مسیرطی شد. ✍ ادامه دارد.... https://eitaa.com/Qalamdan/103
روایت اربعین 5⃣ پرده پنجم 💢 برخی برای سفر های کذایی از هزینه کردن هایش و تحمل رنجهایی که امکان دارد در طی مسیر برایشان بیافتد، ترسی ندارند. چون علائق و سلائقشان همان زمینه می بینند. و برایش تحمل هر هزینه ای دارند. 💯 برای مسیر طریق الحسین شدن باید هزینه کرد. نه از جنس پول، از جنس دل کندن ها، دل بستگی ها حتی از داشته هایی که به آن تعلق خاطر داری. سختی زیارت طریق الحسین شدن به همین هایش است. بدون توقف به سمت پارکینگهای مرز خسروی حرکت کردیم. 🌴 نخلستانهایی که اطراف دیده می شد. 🏢 پادگانهای نظامی، 🚔ماشینهای مجهز نیروهای امنیتی و نظامی. مسیر کوتاهی هم از دریاچه آب زیبایی جاده را دو چندان می کرد. 🌆هوا در اوج گرمای خودش بود. با صبوری کامل و بدون هیچ عجله ای به دنبال دلنوازی و مهمان نوازی زائرین می گشت. 🔁 سال قبل این مسیر را با آقا مسعود رفته بودیم. انگار مسیر پارکینگها تغییر کرده بود. مشغول صحبت از نحوه پارک ماشین در پارکینگ بودیم نزدیک انتهای مسیر خسروی شدیم. ماشین ها امکان حرکت به جلوتر را نداشتند. ادامه مسیر بسته بود. 👨‍✈️ تعدادی مأمور راهنمایی زائران را انجام می‌دادند. پارکینگ انتهای خیابان به سمت راست. به سمت راهنمای زائر حرکت کردیم. خیلی ترافیک بالایی نداشت. ماشینها پشت سر هم داخل پارکینگ وارد شدند. قبض در ورودی پارکینگ باید تهیه می شد. 🚕 ماشین را در یکی از مسیرهایی که راهنمای زائر مشخص می‌کرد پارک کردیم. بیابان خشک و پر از گردو خاک تا سر پارکینگ را در آغوش گرفته بود. همچون مادری که قرار نیست از فرزندش دل بکند، گردو غبار بیابان ماشین ها را پوشش کاملی داده بود. هرکسی به روش خودش ماشین‌ رو با کارتن و سنگ، با نخ و زیرانداز، چادر و کش پوشانده بود. ✅ ما هم باتری ماشین را بخاطر مسائل ایمنی از ماشین جدا کردیم و رو انداز روی سقف ماشین و شیشه ها کشیدیم تا کمی جلوی خاک و آفتاب را بگیرد. دربهای ماشین را قفل کردیم و 🎒کوله های خودمان را برای ادامه مسیر برداشتیم. باید مقداری از گردو غبار را به جان میخریدم. چون تا ورودی پارکینگ باید از دل خاک های آن گذر می‌کردیم مسافت طولانی نبود ولی همین مقدار کمتر از 5 دقیقه همه لباسها خاک رویش نشسته بود. ورودی پارکینگ، سواری و اتوبوس‌هایی برای خدمات زائرین منتظر بودند. تا مسافرین را از پارکینگ به سمت مرز منتقل کنند. 🚃 ما هم مثل باقی زائرین سوار اتوبوس شدیم و به سمت مرز رهسپار. ✍ ادامه دارد.... https://eitaa.com/Qalamdan/103