eitaa logo
𝐀𝐍𝐓𝐊𝐇𝐀𝐁 𝐌𝐀𝐑𝐆𝐁𝐀𝐑
172 دنبال‌کننده
211 عکس
22 ویدیو
0 فایل
به نام او تاسیس: 1404/12/9 رمان انتخاب مرگبار🖤 به قلم:رزا🥀 My: @roza001 به سمت من بیا،حتی اگر گلوله ای در تفنگ هستی🩸
مشاهده در ایتا
دانلود
میشه چند نفر بیان ناشناس من؟
وایسین الان استایلای پارت 27تا29رو میزارم
30 هانا: تا اومدیم امضا کنیم نمیدونم نفس از کجا اومد داخل گرفت هر چی چیزه شیشه ای بود شکست و یه تیکه شیشه دستشو برید حامی یه تیکه شیشه گرفت و گذاشت زیر گلوی من هانا: چیکارمیکنی؟(داد) حامی: یا بیخیالمون میشی یا اون دنیا همو میبینیم هانا: ب ب ب باش حامی: بیخیال کامل میشی هاا هانا: ب ب ب باش یک ماه بعد... حامی: نفس جدیدا خیلی تو خودش بود، انگار یه چی ذهنشو درگیر کرده ـ. ـ. ـ. ـ. ـ. نفس: یک ماه از اون ماجرا میگذره اما من هنوز هم ترس هانا تو وجودمه و پدر و مادرم، بعد از کلی تحقیق فهمیدم من یه برادر هم دارم ـ. ـ. ـ. ـ. [خونه ی مامان لیلا و بابا حمید] مامان لیلا: حامی و جانا داشتن فیفا بازی میکردن حامی: دیدی من بردمممم جانا: عههههه خب من بلد نیستم حامی: 🤣🤣 جانا: نخند دیگه 😂 حامی: عب نداره بشین یادت بدم😂 جانا: باش(حالت بچگونه) حامی: 😂 مامان لیلا: بسه، بیاین شامتونو بخورین حامی: باشه مامان الان میایم جانا پاشو پاشو بریم شام بخوریم جانا: باشه بریممم🙃 حامی: 😂 آفتاب از کدوم طرف زده شما مهربون شدی جانا:(نیشگونش گرفتم) حامی: اخخخخ جانا: مهربونی ام بهت نیومده حامی: خب حالااا مامان لیلا: بعد این همه مدت پسرم اومده پیشم ببین چیکار میکنی جانا: مامان همینکارا رو میکنی پسرت لوس شده مامان لیلا: 🙄 جانا: 😑 حامی: به به مامان شاهکار کردیااا مامان لیلا: نوش جونت حامی: خواستم شروع کنم به خوردن غذا که یهو... ادامه دارد...