«زبان راست ادبی: چگونه تضادها در قصههای ساده دفن میشوند؟»
نویسنده آقای سلگی
رضا امیرخانی، نویسندهای که شاید هیچگاه از قلم، خط فکری و پیوندهای ضمنیِ سیاسیاش خوشم نیامد، اینروزها در پی یک حادثه در بیمارستان بستری است و حالش وخیم گزارش شده است. در مقام انسان، بیهیچ اما و اگری، برایش آرزوی سلامتی دارم. با این حال، این حادثهٔ غمانگیزِ فردی، فرصتی است برای واکاوی یک پدیدهٔ جمعی که نام «امیرخانی» سالهاست نماد آن است. وضعیت جسمانی او میتواند نقطهٔ شروعی باشد برای نگاهی به وضعیت فرهنگیای که او در آن نقش آفرید.
امیرخانی نامی است که به ظاهر به ادبیات تعلق دارد، اما در حقیقت در گذر سالیان بدل شده است به نشانهای از یک گذار تاریخی: گذارِ یک پایگاه ایدئولوژیک از جهان سنتی خود به جهانی تازه، نیمهمدرن، نیمهبورژوایی، پوشیده در روایتهای ساده و دلنشین، و مجهز به زبانِ قصه. این گذار، بهظاهر نرم و لطیف، اما در بنیان، حامل تغییرات ساختاریِ مهمی در اقتصاد و قدرت بوده است؛ تغییراتی که شکل و سبک زندگیِ بخش مهمی از بدنهٔ مذهبی را دیگرگون کرد، و ادبیات امثال امیرخانی، خواه بخواهیم یا نه، به ابزار فرهنگیِ این دگردیسی بدل شد.
در ظاهر، امیرخانی نویسندهای است که در حریم شخصی خود حرف میزند: از سفر مینویسد، از شهر، از نفت، از کودکی و از آدمیزاد. اما زیر این پردهٔ نثرِ ساده، مکانیسمی فعال است که جهان را نه در تناقضهایش، بلکه در تدفین تضادهایش بازمینمایاند. او ساختار را به تجربهٔ فردی کاهش میدهد، بحران را به سوءتفاهم اخلاقی، و بنبست را به کمبود همّت. این شیوه نه تصادفی است، نه صرفاً محصول سلیقهٔ شخصی؛ این شیوه زبانِ ادبیاتِ راست است، زبانی که از نیمهٔ دههٔ هشتاد به بعد با قدرت وارد عرصهٔ عمومی شد و توانست نسل جدیدی را با ظرافتی آرام اما عمیق با ارزشهای محافظهکارانه خو دهد، بدون آنکه آنان را در معرض خشونتِ مستقیم تبلیغ سیاسی قرار دهد.
راز کار در همین «نرمسازی» بود: تبدیل ایدئولوژی به تجربهٔ انسانی و تبدیل تجربهٔ انسانی به روایتی قابل مصرف. ادبیاتی که خود را آینهٔ روزمرگی نشان میدهد، اما در حقیقت، ابزار پالایش و بازآفرینیِ جهانبینی یک طبقهٔ نوظهور است.
طبقهای که اگر نامش را «بورژوازی مذهبی» بگذاریم، اغراق نکردهایم. طبقهای که در سایهٔ تغییرات اقتصادی و سیاستهای بازتوزیعی معکوس، از حاشیهٔ سنتی خود کنده شد و به دلِ سبک زندگیِ شهری و مصرفی پرتاب شد. آنان به ناگاه خود را در موقعیت تازهای یافتند: باید هم دینی میبودند و هم مدرن، هم مصرفگرا و هم آرمانخواه، هم نزدیک به قدرت و هم نیازمند تصویر فرهنگیِ مستقل. این دوگانگی نمیتوانست با زبان رسمیِ جماعت حل شود؛ نیازمند زبان دیگری بود: زبان قصه.
در همین نقطه بود که ادبیات امیرخانی کارکردی فرهنگی-سیاسی پیدا کرد؛ بیآنکه هرگز داعیهٔ سیاسی مستقیم داشته باشد. او به این طبقه نگاهی آرمانی از خودشان داد: مذهبی اما شهری، متدین اما شرمناک از خشونت، وطندوست اما گریزان از پیچیدگی سیاست، اخلاقی اما قبولکنندهٔ منطق بازار، ساده اما موفق، معنوی اما مرفّه. این تصویری بود که حاکمیت نیز دیر یا زود به ضرورت آن پی برد: اگر پایگاه اجتماعی قرار است پایدار بماند، دیگر نمیتواند صرفاً بر ستونهای سنتیِ پیشین اتکا کند. جامعهٔ شهری، طبقهٔ متوسطِ جدید، و تحولات اقتصادی، اقتضا میکرد پایگاه مذهبی حاکمیت نیز تغییر چهره دهد. تغییرِ ظاهری کافی نبود؛ باید سبک زندگیاش نیز بازتولید میشد.
اینجا ادبیات نه تزئینی، بلکه ابزاری بنیادین شد. هنر راست این بود که فهمید فرهنگ را باید از سختافزار به نرمافزار منتقل کرد: از حکم و فتوا به قصه و سفرنامه، از تریبون و خطابه به رمان و تجربهٔ فردی. ادبیات امیرخانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، بخشی از این انتقال بود؛ پلی میان گذشتهٔ سنتی و اکنونِ نیمهمدرنِ پایگاه حاکمیت.
او که از شیفتگیهای مذهبی مینوشت، اما روایت را در شهر میکاشت؛ شهری که در آن مغازهدار، مهندس، پزشک، کارآفرین و مهاجر همه در یک قوس معنوی مشترک قرار میگیرند. او از خانوادهٔ متدین مینوشت، اما با نسبتهای مصرفگرایانه؛ از ایمان سخن میگفت، اما در دلِ زیباییشناسیِ سبک زندگیِ طبقهٔ رو به رشد. و از همه مهمتر، از تضاد حرف نمیزد؛ روایتی میساخت که در آن طبقهٔ مذهبی نه تنها دچار بحران نیست، بلکه حامل نوعی «طبیعتِ اخلاقی» است که سزاوار پیشبردن جامعه است.
این همان چیزی است که پنهان کار میکند: تثبیت مشروعیت فرهنگیِ یک طبقه، بیآنکه در ظاهر سخنی از قدرت به میان آید.
ادامه در فرسته بعدی.
اما ماجرا فقط این نیست. ادبیات امیرخانی در طول زمان به چنان جایگاهی رسید که نهفقط در پایگاه مذهبی، بلکه در میان جوانان، دانشجویان، و حتی بخشهایی از طبقهٔ متوسط سکولار نیز خوانده شد. این نفوذ دو دلیل داشت: یکی زبانِ ساده و احساسگرا، و دیگری نبودِ روایت رقیب. در سالهایی که ادبیات اجتماعی یا درگیر سانسور بود یا بریده از زندگی روزمره، روایتهای نرم، لطیف و شبهمعنوی امیرخانی با سرعت جایی در میان مخاطبان گشود. او جنبش نمیساخت، بلکه هویت میبافت؛ هویتی که بدون آنکه سیاسی باشد، سیاست را آرامآرام در جان مخاطب تزریق میکرد.
چنین ادبیاتی کارکردی دوگانه پیدا میکند: از یک سو تضادهای ساختاری را میپوشاند، و از سوی دیگر به مخاطب احساس معنابخشی میدهد؛ و این دوگانه دقیقاً همان زبانی است که بورژوازی مذهبی برای تثبیت خویش نیاز دارد. ادبیاتِ او واکسنِ فرهنگیِ این طبقه بود؛ واکسنی که از دلِ روایت، زیستِ دوگانهٔ آنان را طبیعی، دلنشین و مشروع جلوه میدهد.
اکنون اگر به حادثهای که برای او رخ داده نگاه کنیم، شاید زمان آن باشد که همدلی انسانی را از تحلیل جدا کنیم. حادثهٔ او یک واقعهٔ ناگوار است؛ اما فراتر از آن، چیزی در پردهپسین این چهره رخ میدهد: یادآوریِ اینکه ادبیات چگونه میتواند در دلِ تاریخِ معاصر ایران تبدیل به ابزار شود؛ ابزاری برای تمیزکردنِ چهرهٔ طبقهای نوظهور، ابزاری برای نرمکردن تضادها، ابزاری برای ترمیم پایگاه اجتماعیِ قدرت، و ابزاری برای ساختنِ جهانبینی تازهای که در آن محافظهکاری در لباسِ تجربهٔ انسانی عرضه میشود.
امیرخانی ممکن است فردا بازگردد یا بازنگردد؛ اما آنچه از او میماند، نه تنها آثارش، بلکه ردّپای نقشی است که ادبیات در این دوران ایفا کرده است. سقوط او، هرچند جسمانی و فردی، شاید ما را به فهم سقوطهای دیگری برساند: سقوط زبانهای صریح، سقوط روایتهای انتقادی، سقوط فهم ساختاری، و برآمدن زبانهایی که سیاست را در لفافهٔ اخلاق و احساس، و قدرت را در پوششِ قصه به ما بازمینمایانند.
او میگذرد، اما پرسشِ پشتِ سرِ او باقی میماند: در فرهنگی که تضاد را به تجربهٔ اخلاقی تقلیل میدهد، کدام حقیقت مجالِ ظهور دارد؟ در جامعهای که طبقات نوظهور برای تثبیت خویش به روایت نیاز دارند، کدام ادبیات ماندگار خواهد ماند؟ و آیا ما میتوانیم از ورای پردهٔ روایتها، سازوکارِ قدرت و طبقه را به چشم خود ببینیم یا همچنان در جهانِ شعفزدهٔ تجربهٔ فردی غوطهور میمانیم؟
پایان
@PhilosophyHistoryPolitics
در تحلیل مفهوم development
نویسنده: گادامر
از ملاحظه رابطه آغاز و فرجام کم کم به یکی از مشکلات عمده در تحلیل حیات تاریخی یعنی مفهوم فرجام شناسی یا غایت شناسی یا به اصطلاح جاری development پی می بریم. چنانکه می دانید، این یکی از شناخته ترین مشکلات اصالت تاریخ به صورت امروزی آن است. با اینهمه مفهوم development مطلقاً ربطی به تاریخ ندارد. اگر بخواهیم دقیق صحبت کنیم development حتی مساوی با نفی تاریخ است.
(توسعه) به این معناست که همه چیز قبلاً در آغاز داده شده و در لفاف آغاز نهفته بوده است. پس لازم می آید که development فقط مرئی شدن و به پختگی رسیدن باشد چنانکه در رشد زیستی گیاهان و جانوران به ظهور می رسد ولی این به معنای آن است که development همیشه التزاماً بر اصل قرار دادن طبیعت دلالت می کند.
بنابراین به مفهومی خاص گفتمان درباره « development در تاریخ» حاوی نوعی تناقض است. به محض اینکه تاریخ به صحنه می آید، آنچه نو و تازه است نقش مهم و تعیین کننده میباید نه آنچه صرفاً داده شده است.
اگر هیچ چیز نو و هیچ نوآوری و هیچ امر پیش بینی نشده ای در میان نباشد، دیگر تاریخ وجود ندارد سرنوشت نیز به معنای پیش بینی ناپذیری دائمی است. پس مفهوم development مبين تفاوت بنیادی میان فرایند طبیعت و نوسانهای اتفاقات و حادثات در زندگی آدمی است. آنچه در اینجا به بیان می آید تقابل ازلی میان طبیعت و روح است.
@RevolutionaryIdea
https://eitaa.com/RevolutionaryIdea/367
یکی از بنیادی ترین مسائل اقتصاد درک ماهیت پول و نسبت انسان ایرانی با آن است.
تأملاتی در ساخت فرهنگ انقلابی
بیانیه ۳۵ تن از نمایندگان انقلابی مجلس شورای اسلامی در بارهی مطالبهی رهبر معظم انقلاب برای رفع ابهام از تعریف پول، برای حفظ و تقویت ارزش پول ملی
۳۰ سال قبل در آذر ۱۳۷۴ رهبر انقلاب تعریف پول و ابعاد پول ملی را مطالبه کردند، اما تبیین دقیقی از آن نشده و ریال هر روز ضعیف تر شده است.
هدایت شده از مدرسه تربیت و حکمرانی
30.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽#گزارش_تصویری
🏷 نخستین دوره هماندیشی شورای اندیشهورزی حکمرانی در اندیشه رهبر معظم انقلاب
نشست سوم: واکاوی مسئلگی یا نامسئلگی حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران
🔻این نشست به ابتکار مدرسه تربیت و حکمرانی شهید رجائی و با همکاری مدرسه تفکر و نوآوری نگاه، انجمن علمی حکمرانی متعالی ایران و هسته حکمرانی اسلامی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی برگزار شد.
➕ فهرست ارائههای نشست اول
➕ فهرست ارائههای نشست دوم
🗂 #نشست_سوم
🔰مدرسه تربیت و حکمرانی شهید رجائی
🆔 @mtvh_ir
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گزیده ای از گفتگو با آقای دکتر حسین کچویان در حاشیه نشست "مقاومت به مثابه امر اجتماعی"
اولین نشست انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران
💎اساس گفتمان جامعه شناسی و خلقش(با تکیه بر فهمی که از مکانیک وجود داشت) بر این تفکر استوار بود که انسان، مجموعه ای از نیروهایی است شامل امیال و غرائز و نیروهای زیستی و نه بیشتر...
💎شما در درون چنین گفتمانی حرف می زنید و عمل می کنید. ساختار علوم اجتماعی اینطور است. این ها مسائل اساسی و جدی علوم اجتماعی است...
💎جامعه شناسی چون سایر ابعاد انسان همچون روح و فطرت را نمی بیند نمی تواند(مقاومت) غزه و ویتنام را توجیه کند...
#نشست_تخصصی
#مقاومت_به_مثابه_امر_اجتماعی
#انجمن_بینالمللی_علوم_اجتماعی_ایران
"ما"، منادیان تغییریم
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
[بله](https://ble.ir/iissa_ir)
[ایتا](https://eitaa.com/IISSA_ir)|
[تلگرام](https://t.me/IISSA_ir)|
[اینستاگرام](https://www.instagram.com/iissa_ir?utm_source=qr&igsh=NzZlaGx2cnN0Ymx2)
هدایت شده از مدرسه تربیت و حکمرانی
مدرسه تربیت و حکمرانیدکتر محمد رضا مالکی، شورای اندیشهورزی حکمرانی، دوره1، نشست3.mp3
زمان:
حجم:
8.5M
🏷 هماندیشی شورای اندیشهورزی حکمرانی در اندیشه رهبر معظم انقلاب
🗂 #نشست_سوم (واکاوی مسئلگی یا نامسئلگی حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران)
▫️ارائه دهنده: دکتر محمدرضا مالکی؛ مسئول کارگروه نظام فرهنگی شورای تخصصی حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی
🔰مدرسه تربیت و حکمرانی شهید رجائی
🆔 @mtvh_ir