eitaa logo
Roman Zendegy man💙
53 دنبال‌کننده
14 عکس
1 ویدیو
3 فایل
به چنل من خیلی خوش اومدید امیدوارم خوشتون بیاد کلی اتفاق های جالب قراره توی رمان بیفته پس همراهمون باشید🌷 شروع ۱۴۰۵/۴/۱۸ پایان نداریم کپی راضی نیستم
مشاهده در ایتا
دانلود
عالی عزیژم 💝💝💝💝 ممنونم 💗
هدایت شده از دراگ❤️‍🩹:))))
گذاشتم راحت بری گفتم نیست لاو به زور
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت پنجاهم از اروین خدافظی کردم و سریع رفتم سمت اتاق پریسا در اتاقو باز کردم و گذاشتمش رو تخت پتو هم کشیدم روش چراغا هم خاموش کردم اذیت نشه دیدم کیفش دور گردنش بود کیفو اروم از تو گردنش در اوردم و گذاشتم کنار تختش خیلی ناز خوابیده بود یکم نگاش کردم بعدش هم از اتاق بیرون رفتم و در رو اروم بستم و رفتم تو اتاقم درو باز کردم دیدم اروین رو تخت من نشسته اولش جا خوردم و گفتم ارمان: اروین پدر.سگ اینجا داری چه گ.وهی میخوری؟ این وقته نصفه شب ؟ اروین: پرنسس که بیدار نشد ؟😉😂 ارمان: ز.هر.مار گم.شو برو تو اتاقت زود باش اروین: دوسش داری ؟ ارمان: نه بابا دیدم خسته اس گفتم بیدارش نکنم اروین: دوسش داری ارمان: نه بابا اروین: دوسش داری من که میدونم ارمان: اصلا ب ت چ تو چیکار حسنی؟ اروین: خیل و خب بابا راستی میخواستم ببینم به تو گفت چشه یا نه ؟ ارمان: طوریش بود ؟ اروین: اره وقتی از کشتی پیاده شدیم من جلوتر رفتم بعدش که اومد دیدم چشاش اشکیه حالش اوکی نبود ارمان تازه فهمیدم ماجرا چیه فک کنم به خاطر من ناراحت شده بود فکرشم نمیکردم انقدر حرفم براش مهم باشه اروین: ازش پرسیدم چیزی بهم نگفت خواستم ببینم تو میدونی چه مشکلی داشت یا نه تصمیم گرفتم خودمو به کوچه علی چپ بزنم برای همین گفتم ارمان: نه نمیدونم اروین: هعییی:) اهان راستی تو مگه پیشش نبودی از کجا نفهمیدی نمیخواستم اروین چیزی بدونه برای همین گفتم ارمان: فک کنم از کشتی ترسیده بود اروین: شاید حالا ولش میگم میای فیفا یا پی اس فایو بازی کنیم؟ ارمان: اره اروین رفت بازی رو آورد و یکم بازی کردیم ولی تمام مدت ذهنم درگیر پری بود اروین: خسته شدم من میرم بخوابم فعلا ارمان: باشه خدافظ اروین: خدافظ اروین رفت منم رفتم تو تختم و با خودم فک کردم که شاید نباید باهاش اونجوری حرف میزدم انقدر فک کردم که نفهمیدم کی خوابم برد (فردا صبح) .... نویسنده: مهرناز 🦋
پارت ۵۰ تقدیم نگاهتون💜
Roman Zendegy man💙
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و شیشم پریسا: پایه ی مسابقه هستی؟ یکم مکث کرد و گفت ارمان: اره تا
واییییییییییییییییییی ارماننننن خب بچم غیرتی شده ، اعصابش خورد شد چیز خاصی نیست ، ولی اون ناز کردنات پریسا اوخداااااااااااااااااااااااا 🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺
Roman Zendegy man💙
واییییییییییییییییییی ارماننننن خب بچم غیرتی شده ، اعصابش خورد شد چیز خاصی نیست ، ولی اون ناز کردن
مود ارمان😎 : من غیرتی ام روتتت مال منه اون چشم و ابروتتت میدونی‌که‌میمیرممم کم شههه ی تار اززز موتتتت تووو خوشگل منیییی هم بند جوووننن مننییییی ....
Roman Zendegy man💙
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و هشت نوبت ما بود سوار شدیم خیلی میترسیدم دستام یخ زده بود ترن شروع به
واییییییییییییییییییی نننهههههههه میدونستممممممممم هوراااا ایول خدایا مرسیییییییییییی آهنگ تو ذهنم(سر راه کنار برین دوماد میخواد نار بزنه)😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂 فقط یه چیزی حرف های که پری میزد موقع ترس شبیه حرف های من تو شهر بازی نبود (کشتی سبا)😒😂؟؟؟
Roman Zendegy man💙
خب خب داره جالب میشه 😂😉
فعععک نکنعععکنمم بزار پریسا و ارمان دانشگاهشون باز بشه😈😁