Roman Zendegy man💙
ℛℴ𝓂𝒶𝓃 𝒵ℯ𝓃𝒹ℯℊ𝒴 ℳ𝒶𝓃🫀 پارت چهل و هشت نوبت ما بود سوار شدیم خیلی میترسیدم دستام یخ زده بود ترن شروع به
واییییییییییییییییییی نننهههههههه
میدونستممممممممم
هوراااا ایول
خدایا مرسیییییییییییی
آهنگ تو ذهنم(سر راه کنار برین دوماد میخواد نار بزنه)😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
فقط یه چیزی حرف های که پری میزد موقع ترس شبیه حرف های من تو شهر بازی نبود (کشتی سبا)😒😂؟؟؟
Roman Zendegy man💙
خب خب داره جالب میشه 😂😉
فعععک نکنعععکنمم
بزار پریسا و ارمان دانشگاهشون باز بشه😈😁
Roman Zendegy man💙
واییییییییییییییییییی نننهههههههه میدونستممممممممم هوراااا ایول خدایا مرسیییییییییییی آهنگ تو ذه
همون یا ابوالفضللللللللللل
یا امام هشتممممم
یا امام جعفر صادقققققققققق
Roman Zendegy man💙
فعععک نکنعععکنمم بزار پریسا و ارمان دانشگاهشون باز بشه😈😁
یا پیغمبررررر.
مهرناز میام میزنم تو دهنتاااااااااااا
Roman Zendegy man💙
واییییییییییییییییییی نننهههههههه میدونستممممممممم هوراااا ایول خدایا مرسیییییییییییی آهنگ تو ذه
چرا دقیقا حرفای تو بود 😅😁
یاد همون موقع افتادم🤣🤣
Roman Zendegy man💙
یا پیغمبررررر. مهرناز میام میزنم تو دهنتاااااااااااا
😈
فعلا که دستت بهم نمیرسه😝
Roman Zendegy man💙
😂مرسی واقعا😂
خواهش میکنم
الان که گفتی دیدم راست میگی خیلی شبیه اون موقع شده 🤣
داره یه فکر هایی میاد تو سرم😮
نکنه تو دانشگاه با یه پسر دیگه آشنا میشه بعدش آرمان و ول میکنه خدایی ناکرده😵😵