1. داناترین مردم باشد.
2. حکیمترین مردم باشد.
3. باتقواترین مردم باشد.
4. حلیم ترین مردم باشد
5. شجاعترین مردم باشد.
6. سخاوتمندترین مردم باشد.
7. عابدترین مردم باشد.
8. ختنه شده باشد.
9. تطهیر شده باشد.
10. آنچه را از پشت سر میبیند، همانطور که از جلو میبیند.
11. سایه ندارد
12. بر کف دستهایش میافتد، در حالی که صدایش به شهادت بلند است
13. محتلم نمیشود.
14. چشمانش میخوابد، اما قلبش نمیخوابد.
15. محدث باشد
16. زره پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر قامت او اندازه است)
17. ادرار و غائط از او دیده نمیشود.
18. بوی خوشی بهتر از بوی مشک دارد
19. شایستهترینِ مردم به جان خودشان است
20. از پدران و مادرانشان به آنها مهربانتر است
21. بیشترین فروتنی را در برابر خداوند عزوجل دارد.
22. بیشتر از همه به آنچه امر شده عمل میکند.
23. بیشتر از همه از آنچه نهی شده، خودداری میکند.
24. دعایش مستجاب است.
25. سلاح پیامبر (صلی الله علیه و آله) و شمشیرش ذوالفقار.
26. صحیفهای که نام شیعیانش تا روز قیامت در آن نوشته شده است.
27. صحیفهای که نام دشمنانشان تا روز قیامت در آن نوشته شده است.
28. جامعه.
29. جفر اکبر و اصغر.
30. مصحف فاطمه.
#عیون_اخبار_الرضا : ج¹ باب¹⁹ حدیث¹
( #من_لا_يحضره_الفقيه : ج⁴ رقم⁵⁹¹⁴ )
( #خصال : رقم¹¹³⁷ )
( #معانی_الاخبار : باب³⁵ حدیث⁴ )
#الاحتجاج : ج² رقم³¹¹
#امامت
ابو نصر بزنطیّ گويد:امام رضا عليه السّلام فرمود:👇
از جمله علامات فقيه سه چيز است:
حلم.
علم.
سكوت.
سكوت : دری از درهای حكمت است. سكوت: جلب محبّت میكند و راهنمای هر خيری است.
#الکافي : ج² باب⁵⁶ حدیث¹
( #الخصال : رقم⁴⁴³ )
( #عیون_اخبار_الرضا : باب²⁶ حدیث¹⁴ رقم¹⁹⁴ )
بررسی رواة : 👇
محمد بن يحيى ✅
أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث.
#رجال_النجاشی : رقم⁹⁴⁶
أحمد بن محمد بن عيسى ✅
بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص بن السائب بن مالك بن عامر
الأشعري. من بني ذخران بن عوف بن الجماهر بن الأشعر يكنى أبا جعفر،
وأبو جعفر رحمه الله شيخ القميين، ووجههم، وفقيههم، غير مدافع. وكان أيضا الرئيس الذي يلقى السلطان بها، ولقى الرضا عليه السلام.
#رجال_النجاشی : رقم¹⁹⁸
أحمد بن محمد بن عمرو ✅
بن أبي نصر زيد مولى السكون، أبو جعفر المعروف بالبزنطي، كوفي لقي الرضا وأبا جعفر عليهما السلام، وكان عظيم المنزلة عندهما.
#رجال_النجاشی : رقم¹⁸⁰
علامه مجلسی ذیل حدیث فوق گفته است : 👇
"و منظور از فقه، علمی است که با عمل همراه باشد، پس منافاتی ندارد که علم مطلق از نشانههای آن باشد. یا منظور از فقه، تفکر و تدبر در امور است. راغب (اصفهانی) میگوید: فقه، رسیدن به علمی غایب از طریق علمی حاضر است، پس فقه اخص از علم است. خداوند متعال میفرماید: «پس این قوم را چه شده است که نزدیک است حدیثی را نفهمند؟» (چون) آنها قومی هستند که نمیفهمند.
و غیر از اینها از آیات (قرآن)، و فقه، علم به احکام شریعت است. (پایان سخن راغب). و گفته شده: منظور از فقه، علمی است در آنچه میگوید و سکوت از آنچه نمیداند یا ضرر دارد. و گفته شده: منظور از علم، آثار آن است، یعنی اثبات حق و ابطال باطل، و ترویج دین و حل مشکلات. (پایان). و من میگویم: با سند دیگری از او (امام علیه السلام) گذشت که از نشانههای فقیه، حلم و سکوت است، و از برخی روایات ظاهر میشود که فقه، همان علم ربانی مستقر در قلب است که آثارش بر جوارح ظاهر میشود. همانا سکوت دری از درهای حکمت است، یعنی سببی از اسباب حصول علوم ربانی؛ زیرا با سکوت، تفکر کامل میشود و با تفکر، حکمت حاصل میشود، یا سبب افاضهٔ حکمت از جانب خداوند سبحان بر انسان است. یا منظور از سکوت، سکوت در حضور عالم و عدم مخالفت با اوست، و گوش فرا دادن به او سبب افاضهٔ حکمت از جانب اوست. یا سکوت، دلیلی از دلایل وجود حکمت در صاحب آن است که محبت میآورد، یعنی محبت خداوند یا محبت خلق؛ زیرا اساس (عمدة) اسباب دشمنی میان خلق، سخن گفتن از روی نزاع، مجادله، دشنام، غیبت، سخنچینی (نمیمه)، و شوخی (مزاح) است. و در برخی نسخها «بهشت را کسب میکند» آمده است، و در سایر نسخههای حدیث «محبت»؛ (یعنی سکوت) دلیل بر هر خیری است، یعنی وجود هر خیری در صاحب آن، یا دلیلی است برای صاحبش به سوی هر خیری."
#مراه_العقول : ج⁸ ص²¹¹
و همچنین محمد صالح مازندرانی ذیل حدیث فوق گفته است : 👇
"میگویم: 👇
(از نشانههای فقه، حلم، علم و سکوت است). فقه یعنی علم به منافع و مضرات، یا بصیرت در امور دین. و اینکه سکوت، یعنی ترک آنچه به انسان مربوط نیست، از نشانههای آن (فقه) است، زیرا همانطور که اثر بر مؤثر دلالت میکند، سکوت نیز بر فقه دلالت میکند. همچنین حلم، یعنی درنگ در امور. و اما علم؛ شاید منظور از آن، آثار علم باشد، یعنی اثبات حق و باطل، ترویج دین و حل مشکلات. و این از این جهت، از آثار فقه و نشانههای دلالتکننده بر آن است. پس اشکال وارد نمیشود که علم همان فقه است و صحیح نیست که چیزی علامتِ خودش باشد.
(همانا سکوت دری از درهای حکمت است) : 👇
زیرا حکمت، که شناخت احکام و احوال موجودات و تسلیم در برابر خدا و انجام کارهای نیک است، جز با تفکر حاصل نمیشود و تفکر یا حاصل نمیشود یا کامل نمیگردد، مگر با سکوت از لغو (بیهودهگویی).
(همانا سکوت محبت میآورد) : 👇
یعنی محبت خداوند متعال یا محبت خلق. زیرا بیشترِ عوامل سخن گفتن و بزرگترین حالاتِ همنشینی، عبارتند از: جدل، نزاع، دشمنی، عیبجویی، غیبت، تهمت، سخنان بیهوده، تکذیب، مسخره کردن، دروغ، و شوخی زیاد و آنچه به انسان مربوط نیست. و همهٔ اینها باعث دشمنی و دوری از خیر میشود. پس سکوت از آنها، محبت را به ارث میگذارد و به خیر نزدیک میکند.
(آن نشانهٔ هر خیری است) : 👇
زیرا سکوت از شر، به خاطر اینکه شر است، نشانهٔ خیری است که ضد آن است. و همچنین، سکوت از روی سهو و غفلت نیست، بلکه از روی اندیشیدن به عظمت حق و نعمتهایش و پیدرپی آمدن الطاف و نعمتهایش (است). این امر باعث ارتقاء به مقام عبودیت و تحقق وفاداری او میشود، تا جایی که امر غیب برای او مانند امر آشکار میشود و بنده به واسطهٔ آن به اوج احسان میرسد و به اخلاق فاضله و اعمال صالح متصف میگردد. و امیرالمؤمنین (ع) به این امر اشاره کرده است، آنجا که فرمود: «اگر در فردی خصلتی شگفتانگیز بود، منتظر دیگر خصلتهای او نیز باشید.» خصلت، همان ویژگی است. و «رايعة» یعنی شگفتانگیز از جهت زیباییاش. یعنی: اگر در فردی ویژگی شگفتانگیز و نیکویی بود، منتظر امثال آن از ویژگیهای نیکو باش، زیرا برخی از آنها برخی دیگر را جذب میکنند. و دور از ذهن نیست که سکوت از این قبیل باشد."
#شرح_اصول_الکافي_محمد_صالح_المازندراني : ج⁸ ص³³³-³³⁴
سلیم بن قیس هلالی از امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) روایت کرده است که فرمود:👇
کفر بر چهار پایه بنا شده است: 👇
فسق.
غلو.
شک .
شبهه.
و فسق بر چهار شعبه است : 👇
خشونت.
کوردلی.
غفلت.
سرکشی.
( و هر کس خشونت ورزد حق را خرد شمارد و از فقیهان بدش آید و بر گناه بزرگ پافشاری کند )
( و هرکه کور دل شود، یاد خدا را فراموش کند و از گمان پیروی نماید و با پروردگارش به ستیز برخیزد و شیطان بر او چیره گردد و بدون توبه و فروتنی و بیآنکه غافل باشد طلب آمرزش کند )
( و هرکه غافل شود، بر خویشتن ستم کند و وارونه گردد و گمراهی خود را رشد پندارد و آرزوها فریبش دهد و هنگامی که کار تمام شود و پرده از پیش او کنار رود و آنچه گمان نمیکرد برایش آشکار گردد، حسرت و پشیمانی او را فرا گیرد. )
( و هرکه از فرمان خدا سرکشی کند، دچار شک شود و هرکه شک کند، خداوند متعال بر او چیره شود و به سلطنت خود خوارش گرداند و به جلال خود کوچکش کند، همان گونه که به پروردگار کریم خود مغرور شد و در کار او کوتاهی کرد )
و غلو بر چهار شعبه است: 👇
ژرفنگریِ بیاساس در رأی.
ستیزهجویی در آن.
انحراف و دشمنی.
( و هرکه ژرفنگری کند، به حق بازنگردد و جز غرق شدن در گردابها بر او افزوده نشود و هیچ فتنهای از او کنار نرود مگر آنکه فتنهای دیگر او را فرا گیرد و دینش پاره پاره شود، پس در کاری آشفته فرو میغلطد )
( و هرکه در رأی ستیزه کند و جدل نماید، به سبب درازای لجاجت به نابخردی شهرت یابد. و هرکه منحرف شود، نیکی نزد او زشت و بدی نزد او نیکو گردد. و هرکه دشمنی کند، راهها بر او کج شود و کارش به دشواری انجامد و چون راه مؤمنان را پیروی نکند، راه گریز بر او تنگ گردد. )
و شک بر چهار شعبه است: 👇
تردید.
هوای نفس.
دودلی و تسلیم شدن.
و این همان گفتار خدای عزّوجل است:
«پس کدام یک از نعمتهای پروردگارت را به شک و انکار میگیری؟»
( و در روایت دیگر: تردید، هراس از حق، دودلی و تسلیم در برابر نادانی و اهل آن. )
( پس هرکه از آنچه در پیش روست به هراس افتد، به عقب بازگردد. و هرکه در دین تردید کند، در شک دچار دودلی شود و مؤمنان پیشین از او سبقت گیرند و پسینیان به او رسند و سمهای شیطان او را لگدکوب کند. )
( و هرکه خود را تسلیم هلاکت دنیا و آخرت کند، در میان آن دو هلاک شود. و هرکه از اینها نجات یابد، به فضل یقین است، و خداوند آفریدهای کمتر از یقین نیافریده است. )
و شبهه بر چهار شعبه است: 👇
فریفته شدن به زیور.
وسوسه نفس.
تأویل کژی و آمیختن حق با باطل.
( زیرا زیور انسان را از دلیل روشن بازمیدارد.)
( و وسوسه نفس او را به شهوت درمیاندازد )
( و کژی صاحبش را به شدت میکج کند )
( و آمیختن (حق با باطل) «تاریکیهایی
است که بعضی بر بعضی دیگر قرار دارد». پس این است کفر و پایهها و شاخههای آن. )
#الکافي : ج² باب¹⁶⁷ حدیث¹
از زراره نقل شده که گفت: نزد امام باقر علیهالسلام از سالم بن ابی حفصه و یارانش یاد شد. ایشان فرمودند : 👇
آنها انکار میکنند که کسانی با علی علیهالسلام جنگیدند، مشرک باشند.
و امام باقر علیهالسلام فرمود: 👇
«آنها گمان میکنند که آنان کافرند.» بعد به من فرمود: «همانا کفر قدیمیتر از شرک است.»
سپس به کفر ابلیس اشاره کرد هنگامی که خدا به او فرمود: سجده کن، اما او سرپیچی کرد و سجده نکرد. و فرمود:
«کفر قدیمیتر از شرک است.
پس هرکس بر خدا گستاخی کند، از فرمانبرداری سر باز زند و بر گناهان کبیره پافشاری کند، او کافر است؛ یعنی کسی که گناهان را سبک بشمارد، کافر است.»
#الکافي : ج² باب¹⁶⁵ حدیث³
علامه مجلسی ذیل حدیث فوق گفته است : 👇
سَالِم بن اَبِی حَفْصَه از امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) روایت کرده است. او زیدیِ بتری و از رهبران آنان بود. امام صادق (ع) او را لعنت کرد، تکذیبش نمود و او را کافر خواند. روایات بسیاری در نکوهش او نقل شده است. نام پدرش زیاد بود.
«ذَکَرَ» بر اساس معلوم آمده، و «قالَ» و «ذَکَرَ» که به صورت مرفوع آمده، به زراره بازمیگردد، و همچنین «فقال» مرفوع نیز به او مربوط است. احتمال دارد «ذَکَرَ» بر اساس مجهول خوانده شود. ممکن است فاعل «قال» اول، ابن بُکیر باشد. بنا بر احتمال اول، گوینده «قال» ابن بکیر است که میگوید: «آنها گمان میکنند که ایشان (مخالفان) کافرند»؛ یعنی اگر نگویند آنان مشرکند، چارهای جز قائل شدن به کفرشان ندارند، زیرا جنگ با امام بیگمان گناه کبیره است، و پافشاری بر گناه کبیره نزد ایشان کفرآور است، و کفر از شرک پلیدتر و قدیمیتر است، چنانکه گذشت.
احتمال دارد که آنان به صراحت قائل به کفر مخالفان باشند، ولی شرک را نفی کنند. بنا بر هر دو تقدیر، این سخن تأییدی بر نفی شرک از سوی آنان نیست، هرچند این احتمال وجود داشته باشد که شرک به معنای حقیقی عبادت غیر خدا یا قائل شدن به شریک در آفرینش باشد، نه در اطاعت و فرمان — که این در آنان تحقق نیافته — اما کفر با ترک اطاعت محقق میشود. احتمال اول با اطلاق شرک بر خوارج و ناصبیها در سایر روایات تقویت میشود.
«مُسْتَخِفّاً کَافِراً» ظاهراً سخن یکی از راویان (ابن بکیر یا دیگری) است. گفته شده احتمال دارد که از کلام امام (ع) باشد. بنا بر هر دو تقدیر، ممکن است قید «استخفاف» برای حکم به کفر باشد؛ یعنی تنها زمانی به کفر او حکم میشود که مستخف باشد نه از روی غلبه شهوت، چنانکه خواهد آمد. همچنین ممکن است این جمله علت حکم به کفر باشد؛ یعنی سرپیچی عمدی از فرمان و اصرار بر گناهان کبیره هرگز از استخفاف جدا نیست و استخفاف موجب کفر است.
#مراه_العقول : ج¹¹ ص¹¹²
و همچنين محمد صالح مازندرانی ذیل حدیث فوق گفته است : 👇
قول امام: (از عبدالله بن بکیر، از زراره، از ابو جعفر (ع) که گفت: نزد او از سالم بن ابی حفصه و یارانش یاد شد، فرمود: آیا آنان منکرند که کسانی با علی (ع) جنگیدند، مشرک باشند؟)
سالم بن ابی حفصه از علی بن حسین، ابو جعفر و ابو عبدالله (ع) روایت کرده است. او زیدیِ بتری و از رهبران آنان بود. امام صادق (ع) او را لعنت کرد، تکذیبش نمود و کافر خواند. روایات بسیاری در نکوهش او نقل شده. نام پدرش زیاد است.
عبدالله (در سند) مشترک است میان عبدالله بن بکیر بن اعین، عبدالله بن بکیر ارجانی، عبدالله بن بکیر مرادی و عبدالله بن بکیر هَجَری. سه نفر اول از اصحاب امام صادق (ع) و نفر آخر از اصحاب امام باقر (ع) هستند. ظاهراً فاعل «قال» در هر دو موضع به زراره بازمیگردد، و «ذُکِرَ» مبنی برای مجهول است، اما در این صورت در موضع دوم نیاز به تقدیر دارد، یعنی: پس گفت: گفتم: آنان منکرند. همچنین احتمال دارد فاعل «قال» اول به عبدالله بازگردد و فاعل «قال» دوم و «ذُکِر» به زراره، هرچند نقل کردن از زراره تا حدودی با این احتمال سازگار نیست.
(پس ابو جعفر (ع) فرمود: «آنان گمان میکنند که ایشان کافرند»)
امام (ع) به مذهب آنان اشاره کرد که معتقدند دربارهٔ جنگجویان با علی (ع) چیزی قائلاند که پلیدتر از شرک است، و این سخن تأییدی بر نفی شرک از سوی آنان نیست، هرچند این احتمال بر اساس تعریف شرک (پرستش غیر خدا) وجود داشته باشد که در آنان تحقق نیافته، در حالی که کفر با ترک اطاعت محقق میشود و این در آنان محقق شده است. به نظر میرسد منظور همان احتمال اول باشد و مؤید آن روایتی است که در این باب از امام (ع) خواهد آمد که «خارجی کافر و مشرک است» و خدا داناتر است.
(پس هرکس بر خدا گستاخی کند و از فرمان سرباز زند و بر گناهان کبیره پافشاری کند، کافر است؛ یعنی مستخفّاً کافراً)
گویا جملهٔ «یعنی مستخفّاً کافراً» از کلام امام باقر (ع) نباشد، هرچند این احتمال وجود دارد. هدف از این جمله بنا بر هر دو تقدیر یا آگاهسازی از این است که سرباز زدن از فرمان و پافشاری بر گناهان کبیره، اگر همراه با استخفاف (سبکشمردن) باشد کفر است وگرنه نه، یا آگاهسازی از این است که سرباز زدن هرگز از استخفاف جدا نیست، پس این سخن تفسیر و بیان ملازمه است نه قیدگذاری. و خدا داناتر است.
#شرح_اصول_الکافي_محمد_صالح_المازندراني : ج¹⁰ ص⁵⁷
و از حسن بن علیّ وشّاء روايت شده است كه گفت: من در زمان كودكی با پدرم در شب بيست و پنجم ذی القعده شام را نزد حضرت رضا عليه السّلام صرف كرديم، آن حضرت به پدرم فرمود: شب بيست و پنجم ذی القعده شبی است كه ابراهيم و عيسی بن مريم عليهما السّلام در آن شب متولّد شدهاند، و در آن شب زمين از زير كعبه گسترش يافته است، پس كسی كه روز آن را روزه بدارد، به مانند كسی است كه شصت ماه روزه داشته باشد.
#من_لا_يحضره_الفقيه : ج² رقم¹⁸¹⁴
مجلسی اول ذیل متن فوق گفته است : 👇
و در صحيح مرويست از حسن كه گفت من با پدرم بودم و هنوز موی رو بهم نرسانيده بودم و نزد حضرت امام رضا صلوات اللّٰه عليه با جمعی عشا كرديم يعنی مهمانی آن حضرت را خورديم و آن شب بيست و پنجم ذی القعده بود حضرت به پدرم فرمودند كه در شب و بيست و پنجم ذی القعده متولد شد ابراهيم عليه السّلام و متولد شد در اين شب حضرت عيسی بن مريم عليهما السلام و در اين شب دحو ارض شد از زير كعبه يعنی سبحانه و تعالی اول ماده زمين را آفريد در موضعی كه الحال كعبه معظمه بر آنجا واقع است و بعد از آن آسمان را آفريد و بعد از آن زمين را از زير كعبه پهن گردانيد و باين بزرگی كه الحال هست كرد چنانكه فرموده است كه« وَ اَلْأَرْضَ بَعْدَ ذٰلِكَ دَحٰاهٰا »پس هر كه اين روز را روزه دارد چنان است كه شصت ماه روزه گرفته باشد، و آن كه در اين حديث وارد شده است كه ولادت ابراهيم عليه السّلام در شب بيست و پنجم ذی القعده واقع شد بحسب ظاهر مخالفت دارد با حديث سابق كه ولادت آن حضرت در اول ماه ذی الحجه واقع شد و در وجه جمع وجوه بسيار گفتهاند و بهتر آنست كه اين حديث را حمل كنيم بر ولادت ابراهيم فرزند رسول خدا صلی اللّٰه عليه و آله به قرينه تقيد ابراهيم پيغمبر به خليل اللّٰه در غالب اوقات چنانكه در حديث سابق شده بود و در اينجا نشد و اللّٰه تعالی يعلم.
#لوامع_صاحبقرانی : ج⁶ ص²¹⁷