eitaa logo
پژوهشگاه حم
336 دنبال‌کننده
987 عکس
1.2هزار ویدیو
39 فایل
بخشی از مقالات متنوع سیدمحمدحسینی(منتظر) فرزند مرحوم حجة‌الاسلام و المسلمین؛ حاج سید میربابا حسینی(فاطمی) (اعلی الله مقامه الشریف) در حوزه‌های مذهبی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و...
مشاهده در ایتا
دانلود
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گلوله‌های برفی غول‌پیکر!😳🙄 ☝️از پیام‌های منتخب نقدونظر از معجزات هوش مصنوعی! می‌تواند دانه‌های معمولی را صد برابر بزرگ کند! ⁉️درج صدای قرآن چه هدفی را دنبال می‌کند؟! ✍️حسینی(منتظر) 🌐 گلچین 💠 چالش ۱۴۰۴/۸/۲۰
📌احمد بخشایش نماینده مجلس شورای اسلامی باید با ترامپ مذاکره کنیم وگرنه به ما حمله می کند!!! ✍مجلسی که نماینده اش نوکر دشمن است و مهم تر از همه ( عضو کمیسیون امنیت) است ❌یعنی احتیاج به پیدا کردن جاسوس نیست و تمام اطلاعات طبقه بندی شده در اختیار است و ایشان هم به راحتی نوکر دشمن ☝️از پیام‌های منتخب نقد‌ونظر 🚨🚨🚨 👌اگر مزدور دشمن نباشد، یک تمام عیار است! 🚨🚨🚨 ✍️حسینی(منتظر) 🌐 گلچین 💠 چالش ۱۴۰۴/۸/۲۱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آسمان منتظر فرمان زمینی ولو به قیمت ! (بخش اول): نماز باران مسیحیان واکنش امام حسن عسکری قحطی شده بود. مردم در تنگنا بودند. آسمان حتی از قطره آبی دریغ می‌ورزید. جویبارها و رودها خشک شده بود. گیاهی توان روییدن نداشت. گرسنگی و تشنگی، امان مردم را بریده بود. برای لقمة غذایی، برای تکّه نانی، مردم حتی به جان هم می‌افتادند. آن‌قدر قحطی سخت بود که خبر آن به کاخ «معتمد عباسی» هم رسید، تا جایی که خلیفه«معتمد عباسی» دستور داد مردم به نماز استسقا (طلب باران) برخیزند. مردم جمع شدند و برای طلب باران به مصلّیٰ رفتند، نماز خواندند و دعا کردند، امّا باران نیامد. روز دیگر هم رفتند، باز هم نماز خواندند. این بار هم از باران خبری نبود و زمین در حسرت قطره آبی می‌سوخت. روز سوم باز هم مردم جمع شدند و نماز خواندند. دیگر از انتظار خسته شده بودند. زن و مرد، پیر و جوان، چشمانشان را به آسمان دوخته بودند و دعا می‌کردند، امّا این بار هم باران نیامد. در چهارمین روز، پیشوای اسقفان مسیحی، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. در میانشان راهبی بود که هر گاه دست خود را به سوی آسمان بلند می‌کرد، بارانی درشت فرو می‌ریخت. زمین پس از عطشی طولانی، لب تر کرد. مسلمانان، نمازباران خواندند اما «باران» نیامد، مسیحیان دعا خواندند و «باران» آمد! فردای آن روز نیز«جاثلیق» همان کار را کرد. باران شروع به باریدن کرد؛ آن‌قدر بارید که زمین سیراب شد. آب در هر جویباری جاری گشت و رودهای خشک پر آب شدند. دانه‌ها سر از خاک برداشتند، شادی و شور به میان مردم بازگشت و دیگر نیاز به باران نداشتند. مسلمانان ،مسیحیت را ترجیح دادند! این امر موجب شگفتی شده بود. مردم دچار شک و تردید شدند. حتی بسیاری از مسلمانان به مسیحیت متمایل شدند و با خود می‌گفتند: «اگر ما بر حق هستیم، پس چرا با نماز خواندن ما، خداوند درِ رحمتش را نگشود، امّا همین که مسیحیان دست به دعا برداشتند، این‌گونه بارانی آمد!؟» این وضعیت بر خلیفه ناگوار آمد، از خشم به خود می‌پیچید. هر چه فکر کرد راه به جایی نبرد. درمانده شده بود. نمی‌دانست چه باید بکند. پس به دنبال امام (ع) فرستاد. امام عسکری در زندان بود. او را از آوردند. اُبّهت امام(ع) در دل خلیفه هراس انداخته بود. دست و پایش را گم کرده بود. به سختی به زبان آمد و عرض کرد: «ای ابومحمد! اُمّت جدّت را دریاب که گمراه شدند». با آرامش گفت: «از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا، سه‌شنبه، به صحرا بروند». گفت: مردم دیگر باران نمی‌خواهند؛ چون به قدر کافی باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایده‌ای دارد!؟» امام جواب داد: مگر نمی‌خواهید شک و شُبهه را برطرف سازم؟ ان‌شاءالله فردا این کار را خواهم کرد». خلیفه فرمان داد و پیشوای همراه روز سه‌شنبه به رفتند. امام عسکری(ع) در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمد. گروه جاثلیق برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند. به سرعت آسمان ابری شد و باران آمد. در این هنگام امام به یکی از ملازمانش گفت: «دست آن راهب را بگیر و آنچه در میان انگشتان اوست، بیرون بیاور». مردم شگفت‌زده نگاه می‌کردند. همه می‌خواستند از سرّ این استخوان باخبر شوند. صدای همهمه میانشان پیچیده بود. هر کس سخنی می‌گفت. خلیفه هم مانند دیگران سردرگم شده بود و مبهوت این ماجرا. او هم می‌خواست هر چه زودتر از حقیقت ماجرا باخبر شود. خلیفه از امام عسکری(ع) پرسید: «این استخوان چیست؟!» امام فرمود: «این استخوان پیامبری است که به دست این راهب افتاده و استخوان پیامبری ظاهر نمی‌شود مگر آنکه باران ببارد». مردم غرق شادی شدند و امام را تکریم کردند. استخوان را آزمودند، دیدند همان‌طور است که امام(ع) فرموده بود. 🔼از پیام‌های منتخب☝️ 🔽نقد‌ونظر 👇 👌 بنابراین ابرهای آسمان در انتظار دستورات زمینی هم هستند تا سخت ببارند! تکه استخوانی از مقدسین هم می‌تواند بغض آسمان را بترکاند! و حتی یک نوشته مقدس! لطفاً بخش دوم این یادداشت (خاطره امام جمعه موقت تهران) را هم ملاحظه فرمایید.🙏💐 ...ادامه دارد. ✍️حسینی(منتظر) 🌐 گلچین 💠 چالش ۱۴۰۴/۸/۲۲
آسمان منتظر فرمان زمینی ولو به قیمت ! (بخش ۲): 👈بخش قبلی👉 باران کم‌نظیر قزوینیان مرحوم «شیخ جعفر شجونی فومنی» (دبیر سابق )، در یکی از جلسات هفتگی جامعه (تهران)، مشغول مباهات همشهری‌گرایانه به ستارگان درخشان فومن (آیةالله بهجت و...) بود و به عالم عارفی بنام آیةالله (آیت‌اللهی یا الهیان) اشاره کرد که قبر او اخیراً در قم کشف گردید! وی گفت: شهرداری قم مشغول خاکبرداری برای احداث یک معبر شهری بود که ناگهان کارگران با قبری مواجه شدند که بدن جنازه داخل آن، سالم مانده بود و خبر در قم پیچید و به مقام معظم رهبری هم رسید. فرمودند تا تحقیقاتی بعمل آید و معلوم شد متعلق به آیةالله الهیان فومنی است. در ادامه ماجرا، شهرداری نقشه شهری خود را تغییر داد و در محل آن قبر، نماد یادبودی احداث گردید که اینک زیارتگاه اهالی فومن و قم شده است! حجة‌الاسلام و المسلمین ابوترابی‌فرد (دبیر جامعه وعاظ) او را چنین اجابت کرد: آیت‌الله الهیان، از اساتید حوزه علمیه قزوین بود و ابوی هم از طلاب او بود. مدیر حوزه علمیه قزوین، آیةالله ذَرآبادی بود که هر دو از عرفای عمیق و حقیقی مکتب شیعه بودند. در سال‌های خشکسالی که اهالی قزوین به رنج و تعب افتاده بودند، یکی از طلاب حوزه وقتی مورد مراجعه و استدعای اهالی برای دعای باران قرار می‌گیرد، دعایی را روی کاغذ نوشته و به محوطه مدرسه می‌افکند و به سرعت هوا ابری شده و باران تندی شروع به باریدن می‌گیرد! چنان بارانی که چندین شبانه‌روز طول می‌کشد تا آن‌جا که این نعمت آسمانی تبدیل می‌گردد به نقمت زمینی و سیلاب‌هایی را پدید می‌آورد که موجب خسارات فراوانی در قزوین می‌گردد و برخی از خانه‌های مردم را هم ویران می‌کند و ای‌بسا کشته هم داشته است! کار به جایی رسیده بوده که مردم دست به دامن علمای عارف شده بودند که انقطاع باران را دعا کنند! در آن مقطع که باران شروع شد، تعدادی از طلاب جوان به آ.الهیان مراجعه می‌کنند که استاد چه نشسته‌اید که یکی از طلاب در عالم عرفان عملی از شما پیشی گرفته و با نوشتن یک دعا و انداختن آن به فضای آفتاب تابان، توانست بغض ابرها را بترکاند و آسمان را چنان بگریاند که ملاحظه می‌کنید! آیةالله الهیان در جواب فرموده بودند: از این کارهای بچه‌گانه ما هم بلدیم اما خود را «محق به دخالت در مقدرات الهی» نمی‌دانیم. در زمان هم حضرت آیةالله بهجت به پیام دادند که قادر به «محو صدام جنایتکار از صفحه روزگار» هستند و مراسم دعای آن، نیم‌روز بیشتر وقت نمی‌گیرد. ولیکن حضرت امام، قبول نکردند و فرمودند اجازه بدهید، امور جاری و مسائل آن، سیر طبیعی خودش را داشته باشد! (البته الان شک دارم که این «قضیه دعای مرگ صدام» را آقای شجونی اشاره کرد یا جناب ابوترابی‌فرد؟!) حاج‌اقای ابوترابی‌فرد در ادامه گفت: حالا که این باب را گشودید، بد نیست این را هم (که از ابوی شنیدم)، اضافه بکنم که؛ نماینده نظامی رضاخان در قزوین، یک دسته نظامی را فرستاد تا آیت‌الله ذرآبادی را بازداشت کردند و بردند اما به ساعتی نکشید که او را محترمانه به حوزه علمیه بازگردانیدند! (ذَر آباد از توابع قزوین است) تعدادی از اساتید دور او جمع شدند که چه شد؟! گفت: فرمانده (یا استاندار) رضاخان با توپ و تشر و تهدید، حرف‌های زشتی بر زبان راند و اینکه چرا از دستور اعلی‌حضرت تبعیت نمی‌کنید و کماکان لباس پهلوی نمی‌پوشید و..‌.؟!!! و اگر حرف گوش‌کن نباشید با شما و طلاب شما فلان می‌کنم و بهمان ووو... در تمام مدتی که او داشت قلدروم پلدروم می‌کرد، بنده نشسته و با یک برگه کاغذ مشغول درست کردن یک چوب الف (موشک بچه‌گانه) بودم و وقتی او مرا در آن حال دید بیش از پیش عصبانی شد و فحاشی و هتاکی کرد اما من از فرمانده خواستم که اگر در دفتر خود قیچی دارد آنرا به او بدهد که تسلیم شد و داد. سپس به او گفتم: لطفاً کلاغ‌های روی درخت روبروی پنجره خود را بشمارید که شمرد و گفت که چی؟! گفتم: حالا به بالاترین کلاغ روی درخت نگاه کن و ببین بعد از قیچی کردن نوک این موشک من، چه اتفاقی برایش می‌افتد؟! او که با تعجب به آن کلاغ و قیچی دست من چشم دوخته بود دید که با قطع نوک موشک دست من، کله کلاغ هم پرید و کلاغ قطع سر شده از روی درخت افتاد! به آن فرمانده گفتم: این رضاخان خودتان را اینقدر به رخ ما نکشید که کندن کله بی‌ارزش او برای ما به همین سادگی است! آن فرمانده بر خود لرزید و زبانش بند آمده بود و ضمن عذرخواهی مرا با احترام مشایعت کرد و دستور داد مرا با عزت به حوزه برگردانند و بعید می‌دانم مجدداً بخواهد مزاحم علمای قزوین بشود. آری! قزوین هم دارای چنین ستارگانی بود و هست تا چه برسد به قم و...! 👌از این خاطره‌گویی، چندین سال گذشته و مطمئن نیستم که در بیان آن به خطا نرفته باشم. دوستانی که در آن جلسه بودند، لطفاً تذکر دهند🙏💐 ✍️حسینی(منتظر) 🌐 گلچین 💠 چالش ۱۴۰۴/۸/۲۲
«نمازباران»اول در«خاکفرج» و«نمازباران»دوم درپشت «قبرستان نو» 🔼از پیام‌های منتخب☝️ ⏸اا 🔽نقدونظر 👇 🌧باران عشق🌧 حدود ۳۰ سال پیش که فیلمنامه را می‌نوشتم (و 🔲نسخه سینمایی ۳ اپیزودی آن در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مجوز تولید گرفت. 🔲نسخه تلویزیونی ۲۶ قسمتی آن بعد از تحویل به ، مفقود شد!😭)، تحقیقاتی در موضوع داشتم که برای تدقیق تکمیلی آن‌ها مراجعاتی به کهن‌سالان قم داشتم و نیز مراجعه به آقازاده‌های آیةالله العظمی خوانساری که اولی امام جماعت مسجد امام خمینی‌ره بازار تهران و دومی امام جماعت مسجد امام زمان(عج) خیابان آزادی تهران بودند و اطلاعات مستندی در اختیار بنده گذاشته و در عین‌حال گلایه کردند که «خیلی‌ها مشتاق بودند واقعه نماز باران قم را به تصویر بکشند اما موفق نشدند»! (البته من هم هنوز موفق نشده و شرمنده‌ام😭) امام خوانساری (استاد جهادی/حماسی ) ۷۵ سال قبل در قم نماز باران عجیبی خواندند و ۴ساعت بارید! (و پیامدهای سیاسی/نظامی هم داشت از جمله اینکه بساط فعالیت‌های بهایی‌ها را که بر محو قم متمرکز شده بودند، جمع کرد و موجب تجدیدنظر برای تداوم گردید.) در آن مقطع، شیعه، دو دیگر هم داشت (آیات عظام؛ صدر و حجت) که از پذیرش اقامه نماز باران، امتناع ورزیدند! زیرا برای انجام آن، مقدماتی مطرح کردند که مردم مایل به اجابت آن‌ها نبودند ولیکن آ.سیدمحمدتقی خوانساری‌ره به حداقل شرایط ، اکتفاء فرموده و اقامه کردند و آسمان هم بارید و.. ✍️حسینی(منتظر) 🌐 گلچین 💠 چالش ۱۴۰۴/۸/۲۲
نمیشه در ویلای ۱۸۰۰ متریش بخونه؟! دست کمی از مصلی تهران نداره هااا خدا می‌دونه ده دقیقه است دارم میخندم 😂😂😂😂😂 🔼از پیام‌های منتخب☝️ ⏸اا 🔽نقدونظر 👇 نماز باران روحانی!!! با این پیشنهاد کاملاً موافقم! لطفاً اجازه داده شود که دکتر (مشهور به !)، در مصلای تهران به اقامه نماز استسقاء (طلب باران) بپردازد ولیکن به شرطی که بازرسی دقیق بدنی و لباسی از او به عمل آید تا؛ 🔲👈هیچ استخوانی👉 و 🔲👈هیچ نوشته‌ای👉 به همراه خود نداشته باشد! مضافاً که به وی باید یادآوری کرد؛ 🔲نماز باران را در بیابان‌های چهار طرف شهر طی چهار روز متوالی باید به جای آورد، نه در مصلای شهر. 🔲منبر مسجد جامع شهر را هم باید به محل نماز جابجا کرد. 🔲حضور قریب باتفاق اهالی شهر حتی نوزادهای آن‌ها (البته جدا از والدین خود) در نماز باران، الزامی است. 🔲حتی‌الامکان گله‌های دامی شهر (گوسفندها، گاوها و بزها و البته جدا از بره‌ها، گوساله‌ها و بزغاله‌ها) را هم باید به همراه برد. 🔲قبل از حضور مردم در نماز استسقاء، آنان باید سه روز متوالی روزه بگیرند. 👌ولیکن بعید است «جمعیت روزه‌دار» این شهر حاضر بشوند در خود به کسی مثل ، اقتداء نمایند! مگر همان‌ها که در فتنه ۸۸ با کفش و بدون وضو در حاضر شده بودند!😏😒😉😜😁😂 😳و چنانچه آسمان به نماز باران (بدون جمعیت مقدس، بدون نوشته مقدس و بدون استخوان مقدس)، گریان شد، قطعاً از معجزات بزرگ تاریخ بشریت محسوب خواهد شد!🙄 مضافاً که ممکنست نتیجه عکس داشته باشد و زمستان تبدیل شود به تابستان داغ!🥴🤨 ✍️حسینی(منتظر) 🌐 گلچین 💠 چالش ۱۴۰۴/۸/۲۲