eitaa logo
مـن!
22 دنبال‌کننده
19 عکس
0 ویدیو
0 فایل
•آخرِ قصـهٔ ما دل به دلدار رسید و حسین به رقیـه...• به قلمِ صبرا✍🏻💕 +وقفِ نگاهِ پُر برکتِ حضرت علی‌اکبر"ع".. ✨
مشاهده در ایتا
دانلود
•بسم اللّٰـه•
•لیلـی• 🤍✨ دهـهٔ پنجاه، از لیلیِ هفده‌ساله به عزیزش: روزِ اول؛ عطرِ نعنا! سلام عزیزکم! امروز را به رسمِ خاتون، عزیزکم صدایت زدم! او هم آقاجان را با آن قد و قامتِ بلندش، عزیزکم می‌خواند! امروز ندیدمت، اما رایحـهِ خوشِ موهایت تا درِ حیاطمان می‌آمد! مادر با شنیدنِ آن بو، از عطرِ نعنا سخن می‌گفت، اما، من از عطرِ تو! مادرم از نعناهای قد کشیده‌اش می‌گفت، من از قامتِ بلندت! طفلکی نعناهای باغچه! دل خوش کرده بودند به تعاریفِ من از تو! از مادر بابتِ کاشتِ آن برگ‌های خوشرنگ در باغچهٕ حیاطمان ممنون بودم چرا که عطرِ تو را به من هدیه داده بود!
﴿نقطهٔ شروعِ عبودیـت، خانواده است. خداوندِ متعال خانوادهٔ اهل‌بیت"ع" را از زمانِ حضرت آدم"ع" مراقبت کرده است. در نسلِ امام حتی یک فردِ غیرمعصوم نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ یعنی از حضرت آدم"ع" تا امیرالمؤمنین علـی"ع" یک فردِ غیرمعصوم هم نمی‌تواند وجود داشته باشد؛ چون بنیانِ خانواده در عصمت تضعیف می‌شود. در طولانی‌ترین ابتلا، در قوی‌ترین ابتلا، در سازنده‌ترین ابتلا امام معصوم نمی‌تواند ضعیف باشد. ✿"خانوادهٔ خوشبخت"✿ 🌿
•به نامِ آنکه از روحِ خود به جسمِ بی‌جانِ من بخشید! •
روزِ دوم؛ بهار در گیسوانت! می‌دانی کدام روز به یاد آوردم؟! روزی را که در دشت‌های سرسبز گذراندم. شکوفه‌ای‌ مهمانِ موهایم بود و کتابی در دستم. رویایی بود، همانندِ داستانهایی که خاتون برایم تعریف می‌کرد! با آن دامنِ پُرچینم که هنرِ دستِ معطر خانم بود، بر آن سبزهای زیبا مانندِ کودکی، می‌دویدم و قاصدک‌ها را از بند رها میکردم! تو مرا در آن لحظات دیده بودی! چقدر شرم کردم هنگامی که نگاهِ مات و مبهوتِ تو را دیدم! تمامِ ابهتم از دخترِ سرسنگینِ آسید محمد به لیلیِ پنج‌ساله فروکش کرد!