_محمدﷺ در مسجد میگفت:
«لو کان العقل رجلا لکان الحسن»؛
اگر قرار بود عقل در شخصى مجسم گردد،
آن شخص حسنبنعلىﷺ بود.
#بریده_کتاب: حاء سین نون
نقاش: حسنروحالامین
@Sarirman
Ali MalaekehAli-Malaekeh-Noor-Bashad-Sayeei-320.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
نی عجب گر با همه خواری
عــزیــزم کــردهای
از ازل بــوده اســـت،
زِرهپـــروری کــار شـمــا...💚
@Sarirman
مگر دل فاصله و مرز میفهمد؟
بگو صد کیلومتر، بگو هزاران هزار فرسخ؛
من باز هم چارهاش نمیکنم! وقتی دیگران در جستجوی سایهبانی، به گوشه و کنار پناه بردند؛
دل، بندش را پاره میکند و میدود وسطِ حیاط،
میگذرد از فرشهایی که لطافتشان تپشهای قلب و دردش را آرامتر میکنند؛ همه چیزِ اینجا مرهم است، حتی دیدنِ پروازِ کبوترهایی که از بالای سرش میگذرند.
بعد یکییکی صحنها را میشمارد، از شکوهِ معماری شاهکار صحنِ بعثت میگذرد و به صحن گوهرشاد میرسد؛ خیره به گوشهی مسجد، به آن منبرِ خالی، تمنا میکند:
«کاش گذر بعدیم بهوقتِ سخنرانی مولام(عج) باشه و تشنگان از مهر و عدل او سیراب… .»
و بعد از ساعتها گمگشتگی «او»، تو بخوان «دل»! باز هم هر چقدر در صحنها پرسه بزند، تا چشمش به ضریحِ طلا نیفتد، سکون نمییابد. آرزو میکند که خود را در خروشِ روحانگیز زائران گم کند. اینجا برگشتن، تنها چیزیست که نمیخواهد. چنگ میزند بر حلقههای خنکی که تا چند ثانیهی قبل، جایگاهِ اثرِ انگشتِ راز و نیاز دیگر عشاق بوده؛ تکیه میدهد به ضریح، میخواهد از پشیمانیها بگوید از ندامت، از رنج و روزهای دلآشوبی که گذرانده؛ و حال تنها چیزی که از ژرفای درونش بر میآید را بر جان مینشاند:
«ای رضا جان!
به دلم کن یک نگاهی؛
تا نماند یک گناهی
به یقین با یک نگاهت؛
میشوم دور از تباهی...»
✍🏻: ملیکا نعمتالهی
@Sarirman
•
از کیمیایِ مِهرِ تو زَر گَشت رویِ مَن
آری به یُمْنِ لطفِ شُما خاک، زَر شود
_حافظ
@Sarirman
نام اثر:
کمینِ گروهی بههنگام کنار رفتن دَرِ قابلمه
😐🥗👀
#یهلقمهسدیگهکنارمیایم!
#گربههایگرامیتایهآفتاببگیریدسفرهپهنشده
#حمله؟ #غارت... .
@Sarirman
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
حیف است
که مشغول خور و خواب بمیریم!
دریا نشده در ره مرداب بمیریم..
@ir_tavabin
•
تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است
عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
_صائبتبریزی
@Sarirman