از عجایب این روزهای زندگیم اینه که وقتی دخترم میخوابه نمیدونم درس بخونم؟ غذا درست کنم؟ کتاب بخونم؟ خونه رو مرتب کنم؟ پست بزارم براتون؟ بخوابم و استراحت کنم؟ چیکار کنم!؟
تا برم به خودم بیام و تصمیم بگیرم میبینم دوباره بیداره شده :)
شِیخ .
از عجایب این روزهای زندگیم اینه که وقتی دخترم میخوابه نمیدونم درس بخونم؟ غذا درست کنم؟ کتاب بخونم
از این اتفاق عجیب تر اینه که الحمدالله به لطف خدا به همه ی کارهام میرسم. این از برکت وجود این فسقلیه قطعا ..
از بیلیاقتیام هرگز نیامده بودم بیت. اما خب از خیلی هایی که آمده بودند بیت، دیدنِ شما، درباره نورانیت و سیمای بینظیرتان تمجید هایی شنیده بودم. گرچه که چهرهی ماهگونِتان از روی عکسهاهم واضح است و عجیب دل ربایی میکند.
هرگز نشد از نزدیک ببینمتان. اما هربار از تلویزیون قابی از شما به نمایش گذاشته شد زیر لب گفتم :( قربانِ بودنتان بروم ).
اصلا بنا این بود که ما ملت، جان بدهیم و خون در رگهایمان را هدیهتان کنیم. رفتن ما چه ارزشی داشت؟
یادم میآید وقتی اطرافیانم از بیت بازمیگشتند طورِ دیگری دوستشان داشتم. آخر آنها در اتمسفری نفس کشیده بودند که شما در آن حاضر بودید و چه مبارک است این هوای به ریهها رسیده! چه انسانساز است.
یکبار یکی از دوستانِ به اصطلاح آنطرفی ام، عکس جوانیتان را روی صفحه موبایلم دید. شما را نمیشناخت اما از همان عکس شیفته تان شد.و چه هدایتگر بود چهرهی عالمانه و پاک و نورانیتان.
آقا جان
بودن شما معجزهای بود که تکرار نخواهد شد. و رفتنتان نیز معجزهایست که اثر آن تا انتهای دنیا باقی خواهد ماند.
دنیا به خروش افتاده و مردم به واسطهی خون پاک شما که بر زمین ریخته شده؛ به خود آمده اند و ندای حقطلبی سر میدهند.
قربانِ بودنتان نشد بشوم. اما انشاالله در مسیر به حق آرمانهایتان جان را فدا کنم.
ما دل سوختهایم و دلتنگ. بیتابیم و مغموم، چنان گذشته که با یک سخنرانی کوتاه، آراممان میکردید، با یک دعا، از این غم عظیم رهایمان سازید.
دوستت دارم امام شهیدم. با بغض - با اشک - با غم - با حسرت . تا ابد ...
✍🏻 خانم ز شهسوار
@Sheikh_Alii
شبیه شمع،
آب شدهام در نبودنت .
سوختم بی آنکه پروانهای دورم بگردد
کاش هنوزهم بودی عزیزِ دلم ...
کاش میدیدَمَت .
پ.ن: قشنگیای تجمع قم :)
ز شهسوار