eitaa logo
شعر هیأت
14.3هزار دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
253 ویدیو
28 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹أيها الصّبور🔹 ...من زائر نگاه توام از دیار دور آن ذره‌ام که آمده تا پیشگاه نور در نام تو چه حس غریبی نهفته است در نام تو چه خاطره‌ها می‌شود مرور آقا غریب هستی و وقت سرودنت حسی غریب در دل من می‌کند ظهور من هم غریب مثل تو یا أيها الغریب من کی صبور مثل تو یا أيها الصّبور با تو چقدر ماهیتم فرق می‌کند مانند ایستادن شب در حضور نور در پیشگاه آینه مرد مقربی تو بضعة الرسولی و ریحانة النبی ای نور روشنای دل و خانهٔ نبی ای جایگاه عرشی تو شانهٔ نبی روح تو آسمان نه که هفت آسمان کم است نور تو ابتدای جهان، روح عالم است از قلب تو ندیده‌ام آقا رحیم‌تر از بخشش و کرامت دستت کریم‌تر حاتم به دست بخشش تو بوسه‌ها زده است نزد فقیر بر لب تو نه نیامده است... سنگ صبور، مأمن غم‌ها و دردها ای خانه‌ات پناه همه کوچه‌گردها صلحت حماسه‌ای‌ست که با روضه توام است صلحت چقدر آینه‌دار محرم است باید شناخت صبر و شکیبایی تو را باید گریست یک دهه تنهایی تو را در لحظه لحظه زندگی تو غم است، آه غربت همیشه با دل تو توام است، آه هر لحظهٔ تو بوده نشان از غریبی‌ات وای از غم دل تو، امان از غریبی‌ات هر روز شهر بر غمت افزود وای من دشنام بود و نام علی بود وای من عمری غریب بوده ولی صبر کرده‌ای مانند لحظه‌های علی صبر کرده‌ای شیعه همیشه داشته داغی وسیع را داغ وسیع غربت تلخ بقیع را یک قطعه خاک وسعت یک غربت مدام یک قطعه خاک مدفن چار آسمان امام یک قطعه که شنیدن آن گریه‌آور است آن قطعه‌ای که مدفن مخفی مادر است شیعه همیشه داشته داغی وسیع را داغ وسیع غربت تلخ بقیع را در این هجوم درد و غم و داغ بی‌امان صبری دهد خدا به دل صاحب‌الزمان 📝 🌐 shereheyat.ir/node/2776@ShereHeyat
دلِ آیینه، گریان بقیع است غم و اندوه، مهمان بقیع است مدینه شمع روشن کن که هرشب شب شام غریبان بقیع است 📝 @ShereHeyat
🔹خلوت افلاکیان🔹 جلوهٔ جنت به چشم خاکیان دارد بقیع یا صفای خلوت افلاکیان دارد بقیع گرچه با شمع و چراغ این آستان بیگانه است الفتی با مهر و ماه آسمان دارد بقیع گرچه محصولش به‌ ظاهر یک نیستان ناله است یک چمن گل نیز در آغوش جان دارد بقیع گرچه می‌تابد بر او خورشید سوزان حجاز از پر و بال ملائک سایه‌بان دارد بقیع می‌توان گفت از گلاب گریهٔ اهل نظر بی‌نهایت چشمهٔ اشک روان دارد بقیع این مبارک بقعه را حاجت به نور ماه نیست در دل هر ذره خورشیدی نهان دارد بقیع این‌که ریزد از در و دیوار او گردِ ملال هر وجب خاکش هزاران داستان دارد بقیع در پناه مجتبی، در ظِلّ زین‌العابدین ارتباط معنوی با قدسیان دارد بقیع باقر علم نبی و صادق آل رسول خفته‌اند آنجا که عمر جاودان دارد بقیع قرن‌ها بگذشته از آن ماجرا اما هنوز داغ هجده‌ساله زهرای جوان دارد بقیع آری اینجا قصه‌گوی رنج بی‌پایان اوست غصه و غم، کاروان در کاروان دارد بقیع حوریان گیسوپریشان‌اند در این آستان شاید از انسیۀ حورا، نشان دارد بقیع تربت زهرای اطهر بی‌نشان است ای دریغ تا به کی مُهر خموشی بر دهان دارد بقیع؟ شب که تنها می‌شود با خلوت روحانی‌اش ای مدینه! انتظار میهمان دارد بقیع شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته‌اند زائری چون مهدی صاحب‌زمان دارد بقیع 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1494@ShereHeyat
علیهاالسلام 🔹کجاست تربت زهرا؟🔹 مدینه! شهر نبی! تربت چهار امام! به نقطه نقطۀ خاکت ز ما سلام، سلام! اگر چه ساکت و آرام می‌رسی به نظر دلی نمانده که گیرد به یاد تو آرام مزار چار امامی و شهر پنج تنی ز شش جهت به سویت حاجت آورند مدام چراغ محفل جان، مسجدالحرام دلی که بر طواف حریم تو بسته دل احرام سزد چو نام شریف تو بر زبان آرم به حرمت سخنم انبیا کنند قیام دوای درد دو عالم ز گرد صحرایی سلام بر تو که آرامگاه زهرایی :: شرار غم ز وجودم زبانه می‌گیرد ز گریه مرغ دلم آب و دانه می‌گیرد نه آرزوی بهشتم بُوَد نه شوق وطن دلم به یاد مدینه بهانه می‌گیرد زِ هَر نشانه گذر کرده با هزار نگاه سراغ از آن حرم بی‌نشانه می‌گیرد سلام باد به شهری که نام روح‌افزاش به هر دلی که شکسته‌ست خانه می‌گیرد.. درود باد به شهری که تربت زهراست بهار دامنش از اشک غربت زهراست.. :: مدینه آنچه که می‌پرسم از تو، راست بگو کجاست تربت زهرا؟ بگو کجاست؟ بگو بقیع، منبر و محراب، یا حریم رسول مزار او ز چه پنهان ز چشم ماست؟ بگو چه شد که فاطمه هجده بهار بیش نداشت چرا هماره ز حق مرگ خویش خواست؟ بگو چرا زمین تو یادآور مصیبت اوست؟ چرا هوای تو این‌قدر غم‌فزاست؟ بگو.. چه لاله‌ای ز تو در بین خار و خس افتاد؟ که در مصیبت او بلبل از نفس افتاد :: مدینه، راست بگو شب علی به چاه چه گفت؟ کنار تربت خورشید خود به ماه چه گفت؟ علی که روز لبش بسته بود و ناله نزد ز دردهای درون با شب سیاه چه گفت؟ مدینه، شب که علی برد سر فرو در چاه ز محسنش که فدا گشت بی‌گناه چه گفت؟ مدینه، شیر خدا کو پناه عالم بود چو دید فاطمه افتاده بی‌پناه، چه گفت؟ مدینه، فاطمه در پشت در چو آه کشید به آن شهیده علی در جواب آه، چه گفت؟ مدینه، شرح غم تو که نیست خاتمه‌اش بسوز، هم به علی، هم برای فاطمه‌اش 📝 🌐 shereheyat.ir/node/2784@ShereHeyat
🔹فانوس شرم ماه🔹 اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست یا از صدای آشنایی، ردّ پایی نیست طوفانی از اندوه، دلتنگی، پریشانی جاری‌ست در این دشت، اما ناخدایی نیست مرزی فراتر از زمین و آسمان دارد بی‌وسعت این خاک، گویا ماورایی نیست! قندیل آه عاشقان، فانوس شرم ماه مشتی ستاره، بیش از اینش روشنایی نیست در غربت این دشت، اما آنچه می‌پیچد تنها هیاهوی سکوت است و صدایی نیست هر یک بقیع کوچکی در سینه‌مان داریم ماییم و اندوهی که آن را آشنایی نیست بر شانه‌های غربت ما، زخم می‌روید زخمی که او را ابتدا و انتهایی نیست ماییم و ارث چارده قرنِ عزا، آری! غمگین‌تر از این قصه، گویا ماجرایی نیست در شعله‌های شرم می‌پیچم که می‌بینم شعرم به یاد غربتش، شعر رسایی نیست 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3930@ShereHeyat
نور و اخلاص و سجده و فرقان بود نصر و یاسین و فتح و اَلرّحمان بود تنها نه فقط دم شهادت، یک عمر هر لحظهٔ تو تلاوت قرآن بود 📝 🏷 | رضوان‌الله‌علیه ✅ @ShereHeyat
رضوان‌الله‌علیه 🔹والصبح...🔹 سرخ است افق، خون تو پاشیده بر افلاک؟ یا پرچم صبح است همین پیرهن چاک؟ دیدیم شبیخون زده بر شام پریشان والصبح که جاری شده بر آن لب عطشان ما را غم تو کشت و حیات ابدی داد وآن مشت گره کرده که شد جرأت فریاد لا گفتی و الّا شدی ای قامت توحید! ای خون تو جوشنده‌تر از چشمهٔ خورشید! یادی‌ست پر از زمزمه و خاطره یادت محبوب شهیدانی و معشوق شهادت! ای چشمهٔ بی‌تاب حیات، ای عطش سرخ! دل برده‌ای از آب حیات، ای عطش سرخ! عشاق تو دلتنگ‌ترین لشکر عالم آواز «لثارات» برآرند دمادم کِی تن به ستم‌ می‌دهد و دست به اَعدا نسلی که تو را دید و شنید از تو رجزها: بیعت نکند مثل من و دست یزیدی رفتی و چنین گفت شهیدی به شهیدی... ای خون تو جوشنده‌تر از چشمهٔ خورشید یورِش ببر اینک به شب خستهٔ تردید ما پا به رکابیم پدر! تا برسد یار ای رجعت تو ناب‌ترین لحظهٔ دیدار! 📝 @ShereHeyat
📜 پنجاه روز تنهایی (توبیخ کعب بن مالک در ماجرای غزوۀ تبوک) 🔹مسلمانان آماده می‌شدند تا برای مقابله با لشکر روم به سوی شامات حرکت کنند. فاصلۀ بین مدینه تا محل تحرکات دشمن مسافت کوتاهی نبود و نیاز بود تا لشکر اسلام به طور کامل تجهیز شود. از طرف دیگر آمادگی شخصی و رسیدگی به امورات خانه و زندگی مثل تهیه آذوقه و هیزم، چیدن محصولات کشاورزی و... مواردی بود که پیش از حرکت باید تعیین تکلیف می‌شد. با تمام سختی‌ها، سپاه اسلام به سمت تبوک به راه افتاد و برای همین مشکلات بود که آن را «جیش العسرة» نامیدند، یعنی لشکری که برای آمادگی با سختی‌های متعددی مواجه بود. 🔸کسانی که تمکن مالی برای تهیه مرکب، ابزار جنگ و آذوقۀ سفر نداشتند همراه با افراد سالخورده، زنان و کودکان در مدینه ماندند و خداوند متعال در آیۀ ۹۱ و ۹۲ سورۀ توبه جهاد را از ذمّۀ آن‌ها برداشت. گروهی نیز بودند که با آوردن بهانه‌های واهی از همراهی پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) سر باز زدند. این گروه که خداوند در آیات ۴۹، ۹۵ و ۹۶ سورۀ توبه آن‌ها را به عذاب الهی وعده داده، منافقینی بودند که همواره در صدد ضربه زدن به اساس اسلام بودند. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برای دفع فتنۀ منافقین، امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) را به عنوان جانشین خود در مدینه تعیین کرد. فتنه‌انگیزی منافقین در نبود پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) بیشتر شد ولی با تدابیر امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام) کاری از پیش نبردند. 🔹دستۀ سومی نیز با اینکه توانایی مالی برای شرکت در جنگ را داشتند اما به دلیل سهل‌انگاری در رسیدگی به امور و امروز و فردا کردن از مشایعت پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) جا ماندند. حتی بعد از عزیمت سپاه اسلام نیز آن‌قدر کارها را پشت گوش انداختند تا زمان از دست رفت و نتوانستند خود را در میان راه به سایر مجاهدان ملحق کنند. برای همین دیگر از رفتن مأیوس شده و در مدینه ماندند. این دسته عبارت بودند از سه تن: کعب بن مالک، هلال بن امیه و مرارة بن ربیع.
🔸کعب شاعری است که در جنگ‌ها و وقایع پیش از تبوک به پشتیبانی همه‌جانبه از پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) برخاسته بود و این حمایت به قدری چشمگیر است که در تاریخ ادبیات عرب از او در کنار حسّان بن ثابت و عبدالله بن رواحه به شاعرالرسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) یاد می‌کنند. حضور شاعری مانند کعب در تبوک حائز اهمیت و نبودش محسوس بود. در این لشکرکشی سایر مجاهدان حضور داشتند و نبود چند نفر به چشم نمی‌آمد اما با این حال پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) از مسلمانان سراغ کعب را گرفتند. 🔹بین سپاه اسلام و روم در نهایت جنگی رخ نداد اما همین حرکت به سمت دشمن و عقب راندن او، آثار روانی مثبتی داشت. وقتی سپاه اسلام به مدینه بازگشت این سه تن برای عرض معذرت و بیان عذر تقصیر به محضر پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) رسیدند اما با برخورد سرد پیامبر رحمت(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مواجه شدند. حضرت نه به آن‌ها اعتنایی کردند و نه با آن‌ها صحبتی داشتند. به مسلمانان نیز فرمودند که با این سه تن قطع ارتباط کنند تا وحی الهی در مورد آن‌ها نازل شود. نه در شهر و نه در خانه کسی حق هم‌صحبتی با آن‌ها را نداشت. شیوۀ تأدیب پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) مخصوصا برای شاعری مثل کعب بسیار سنگین بود. عذاب بیشتر از این، که شاعر باشی اما نه کسی تمایلی به شنیدن اشعارت داشته باشد و نه حتی اجازۀ تکلم با تو را! 🔸روزها به دامن عفو الهی متوسل می‌شدند و شب‌ها را با ندبه و زاری صبح می‌کردند اما هیچ فرجی حاصل نمی‌شد. نبود هم‌صحبت مانند موریانه روح و روان آن‌ها را می‌خورد و انزوا و تنهایی کار این سه نفر را به جنون کشانده بود. دیگر توان ماندن در خانه را نداشتند. آشفته‌تر از همیشه سر به کوه و بیابان گذاشتند و هر کدام در گوشه‌ای از کوه با توبه و انابه خود را سرزنش می‌کردند و روح بی‌قرارشان را تسلی می‌دادند. 🔹پنجاه روز به همین روال گذشت تا بالاخره آیۀ ۱۱۸ سورۀ توبه نازل شد: «وَ عَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَ ضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ؛ و رحمت خدا شامل حال آن سه نفری شد که با تساهل از شرکت در جنگ بازمانده بودند و مسلمانان به دستور پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با آنان قطع رابطه کردند. تا جایی که زمین با همۀ وسعتش بر آنان تنگ شد و از شدت غصه و عذاب وجدان، دل‌هایشان نیز در مضیقه قرار گرفت. و دانستند که هیچ پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست. پس خدا به رحمتش بر آنان توجه کرد تا توبه کنند زیرا خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است.» 🔸آیه از شدت این تأدیب و عذاب روحی پرده برمی‌دارد و بیان می‌کند چگونه رحمت الهی آن‌ها را از جهنمی که برای خود ساخته بودند نجات داد. همه فهمیدند سزای کسی که در امر جهاد سهل‌انگاری کند توبیخ است، حتی اگر گذشتۀ درخشانی داشته باشد،‌ حتی اگر شاعرالرسول(صلی‌الله‌علیه‌وآله) باشد. ✍🏻 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📜 منابع: ۱. التبيان فی تفسير القرآن، ج۵، ص۳۱۵. ۲. تفسیر قمی، ج۱، ص۲۹۶. ۳. تفسیر اهل‌بیت، ج۶، ص۳۷۲. ۴. مجمع البيان فی تفسير القرآن، ج۵، ص۱۲۰. ۵. جامع البيان، ج۱۴، ص۵۴۲. ۶. السیرة النبوية، ج۴، ص۹۵۸. ۷. الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۲۸۲. ✅ @ShereHeyat
🔹تو و سکوت؟🔹 سلام شاعر هیأت! تو و سکوت؟ چرا؟ دلم برای تو و شعرهای تو تنگ است برای مردم شهر از حماسه‌ها بنویس! جهان کفر و یهود است و بر سر جنگ است میان جمعیت بی‌شمار این هیأت کجا نشسته‌ای و ساکتی چرا ای دوست؟ کجاست زمزمه‌هایت که دل‌نشنین بودند؟ نه شعر از تو شنیدیم، نه صدا ای دوست! به جملهٔ «لعَن اللّه اُمّتاً سمِعَت...» کمی درنگ کن و بعد قصهٔ: «رضیَت...» برای مردم شَهرت بیا و شعر بخوان بگو شکوه جهاد است، شعر هیأتی‌ات تمام شهر شده موکب حماسه و اشک بیا به هیأت آمادگاه منتظران به سوگ دخترکان شهید مینابی کمی حماسه، سپس روضهٔ رقیه بخوان دویست دختر رعنا، پری دریایی میان مدرسه‌ای بی‌پناه کشته شدند بپرس از خودت ای روضه‌خوان عاشورا که کودکان به کدامین گناه کشته شدند؟ چقدر زمزمه خواندی به یاد طفل رباب چقدر ضجه زدی در میان هروله‌ها رسیده‌ایم به طفل سه‌روزه در این رزم سه‌شعبه‌های مدرن و جنون حرمله‌ها بپرس از خودت آیا که خوابی یا بیدار پس از تلاوت آیات سورهٔ زلزال ببین که تجربه کردند مردم مظلوم در این سه چار دهه، چند روضهٔ گودال؟ به گریه‌های علی فکر کن! دلیلش چیست؟ شنید خلخال از پای دختری بردند و گفت: مردم! از این غصه کیست جان بدهد؟ و با سکوت، دلش را چگونه آزردند... ببین که چله گرفتند مردم این شهر که هرشب است شب قدر و چشمشان بیدار تجسم همهٔ زخم‌های تاریخ است سکوت شاعر و مداح هیأت سکولار هنوز هم که هنوز است خوب یادم هست که مهر زد به دهان تو فتنهٔ دگران نداشت شعر تو آیات سورهٔ طوفان میان موج شعار «نه غزه نه لبنان» رفیق هیأتی من! چقدر دلتنگم برای شعر تو و آن صدای سرشارت بخوان که از تو فقط این صداست می‌ماند که تیغ زندگی و مرگ توست اشعارت که بود گفت... - اگرچه بنا به توهین نیست- که گفت: کرب‌وبلا جای بی‌هدف‌ها نیست درست گفت ادبیات ما مقاومت است میان هیأتِ ما جای بی‌طرف‌ها نیست ببین خیابان‌ها هیأتی بزرگ شده تمام شهر پر از ذکر «یالثارات» است اگرچه شمر و شبث، تیغ بیعت آوردند گلوی شهر پر از خون سرخ هیهات است... ✍🏻 @ShereHeyat
هنوز این شور، شور گرمسیری‌ست هنوز این سنج و دمامِ دلیری‌ست حرامی‌های آمریکا بدانند هنوز این تنگه، دست تنگسیری‌ست 📝 🏷 @ShereHeyat
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این خاک که شور گرمسیری دارد در سینه صلابت و دلیری دارد آمادهٔ پیکار، ببین صف در صف این خطه هزار تنگسیری دارد 📝 🏷 @ShereHeyat