eitaa logo
شعر هیأت
14.2هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
251 ویدیو
27 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹خاک خراسان🔹 می‌شود دست دعای تو به باران نرسد؟ یا بتابی به تن پنجره‌ای جان نرسد؟ می‌شود گوشۀ چشم تو بیفتد به زمین این شب تیره به خورشید درخشان نرسد؟ عطر گیسوی تو در شهر بپیچد روزی دل لرزان نشابور به سامان نرسد! آمدم پیش تو با این‌همه اندوه ولی چه غمی هست که پیش تو به پایان نرسد؟ وای اگر لطف تو راهم ندهد وای اگر دست مهر تو به آهوی پریشان نرسد وای ای وای به کوتاهی آن بخت سیاه که به پیشانی او خاک خراسان نرسد 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5323@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹باران🔹 آسمان از ابر چشمان تو باران را نوشت آدم آمد صفحه‌صفحه نام انسان را نوشت آدم آمد هشت وادی دور چشمت چرخ زد رو به گنبد کرد و آن حال پریشان را نوشت نوح در کشتی میان موج‌های خشمگین گوشۀ دستار خود نام خراسان را نوشت کاسه‌ای از آب سقاخانه با خود داشتی تا که ابراهیم در آتش گلستان را نوشت حسن رویت ماه را در چاه پنهان کرده است یوسف گمگشته حسب‌الحال کنعان را نوشت گفت جبریل امین از هشتمین نور خدا تا محمد با علی آیات قرآن را نوشت... 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3763@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹در آغوش آیینه‌ها🔹 در آغوش آیینه‌ها بوده‌ام نمی‌دانی ای دل کجا بوده‌ام... تو گویی در این سیر چون عطر گل روی شانه‌های صبا بوده‌ام... به دور حرم توی صحن عتیق کبوتر کبوتر رها بوده‌ام نه در قید دنیا نه در بند خویش که فارغ از این ماجرا بوده‌ام طلا شد مس روحم امشب که من کنار رواق طلا بوده‌ام... میان دل عاشق من کسی اگر بوده او بوده تا بوده‌ام گرفتم از او هرچه می‌خواستم به والله حاجت‌روا بوده‌ام... اگر شاعرم بی‌خبر نیستید که من ریزه‌خوار شما بوده‌ام برای شفا تا سحر ملتجی به دیوار دارالشفا بوده‌ام من آخر به مهمانی حضرتِ علی بن موسی الرضا بوده‌ام 📝 🌐 shereheyat.ir/node/2518@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹آیۀ احسان🔹 ذكر پابوس شما از لب باران می‌ریخت ابر هم زير قدم‌های شما جان می‌ريخت هرچه درد است به اميد دوا آمده بود از كفِ دست دعای همه درمان می‌ريخت عطر در عطر در ايوان حرم گل پاشید باد بر دوش همه زلف پريشان می‌ريخت نور در آينه‌های حرمت گل می‌كاشت از نگاه در و ديوار گلستان می‌ريخت روی انگشت همه ذکر دعا پَر می‌زد از ضريح لب تو آيۀ احسان می‌ريخت چشم در قاب مفاتيح تو را خط می‌برد روی اسليمی لب، نام تو طوفان می‌ريخت... روز بر قامت خورشيد فلک، شب در ماه نور از چشمه خورشيد خراسان می‌ريخت 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1520@ShereHeyat
چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند موج‌های پریشان تو را می‌شناسند پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند نام تو رخصت رویش است و طراوت زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند هم تو گل‌های این باغ را می‌شناسی هم تمام شهیدان تو را می‌شناسند از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی ای که امواج طوفان تو را می‌شناسند بوی توحید مشروط بر بودن توست ای که آیات قرآن تو را می‌شناسند گر چه روی از همه خلق پوشیده داری آی پیدای پنهان تو را می‌شناسند اینک ای خوب! فصل غریبی سر آمد چون تمام غریبان تو را می‌شناسند کاش من هم عبور تو را دیده بودم کوچه‌های خراسان تو را می‌شناسند 📝 🌐 shereheyat.ir/node/580@ShereHeyat
🔰 انتشار برای نخستین بار | غزل رهبر شهید انقلاب بر روی درب طلای دارالولایه به دارالشرف حرم مطهر رضوی ✍ در اواخر سال ١۴٠٢، غزل سروده شده رهبر شهید انقلاب با نام «در التجاء به صدرنشین سریر رضا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام» از طرف دفتر ایشان برای آستان مقدس رضوی ارسال شد. 🔸 پیشنهاد شد این شعر قبل از انتشار رسمی، با خوشنویسی استاد توکلی‌راد و به روش میناکاری در میان قلم‌زنی طلا، بر روی درب طلای رواق دارالولایه به دارالشرف که در حال ساخت بود، نوشته شود. از این درب همزمان با دهه کرامت سال ۱۴۰۳ رونمایی شد. اما غزل سروده‌ی امام شهید، آیت‌الله العظمی سیدعلی خامنه‌ای (اعلی‌الله مقامه)، پس از شهادت ایشان و در آستانه سالروز ولادت حضرت ثامن‌الحجج علی بن موسی‌ الرضا (علیه‌السلام)، برای نخستین‌بار در فضای رسانه‌ای منتشر گردید. 🔸 لازم به ذکر است در سنت هنری حرم مطهر رضوی شعر فارسی عموماً در چند موضع استفاده شده است: - بالای ازاره رواق‌ها و به صورت حجاری - در کاشی‌کاری‌ها؛ بر روی درها اعم از طلا، نقره یا چوب و با انواع هنرهای قلم‌زنی، میناکاری، معرق، منبت و... - در قالب قاب‌های تزئینی و توصیف وقایع یا موقوفات بر بالای درها یا میان سایر تزئینات و سروده امام شهید نیز در این چارچوب روی‌ درب طلای رواق‌ دارالولایه قلم‌زنی شد. 📥 لینک دانلود تصاویر درب 📥📥📥 لینک دانلود نسخه با کیفیت @aqr_ir
علیه‌السلام 🔹قبلۀ هفتم🔹 گاهی دلم به سمت خدا می‌برد مرا یعنی به آستان رضا می‌برد مرا مثل کبوتری که به پرواز آمده‌ست تا کوی دوست، بال دعا می‌برد مرا هرگاه رو به «قبلۀ هفتم» می‌آورم تا شاهراه سعی و صفا می‌برد مرا تا محضر «سپیدۀ هشتم» به صد امید ایمان جدا و عشق جدا می‌برد مرا نزدیک‌تر شدن به ضریح امام نور تا دوردست خاطره‌ها می‌برد مرا از خود در این حرم به خدا می‌توان رسید این جذبه از کجا به کجا می‌برد مرا؟ آن پرچمی که دست تکان می‌دهد به ناز تا صحن سیدالشهدا می‌برد مرا ای اهل‌بیت نور! به سرچشمۀ شهود دلبستگی به مهر شما می‌برد مرا توحید ناب، رنگ «أنَا مِن شُرُوطِها»ست این شرط تا حضور خدا می‌برد مرا اشکم که رنگ لاله شود یا اباالحسن! با خود به دشت کرب‌وبلا می‌برد مرا 📝 🌐 shereheyat.ir/node/3396@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹خورشید بی‌بدل🔹 تو آن امام غریبی، تو آن امام رئوف در این کرانه به خورشید بی‌بدل معروف غزال خسته کنارت دو بیت اشک گریست نگاه مهرنوازت که شد به آن معطوف به یک اشارۀ ابرو، نَهَیتَ عَن مُنکَر به مهربانیِ لبخند، اَمَرتَ بِالمَعروف تو نور در دل من ریختی، نفهمیدم نبود سنخیتی بین ظرف با مظروف چقدر آینه بیتوته کرده در حرمت چقدر دل که در این بارگاه کرده وقوف من ایستاده... در آغوش خویش می‌کِشی‌ام خوشم که هیچ غمی نیست در جوار رئوف من از نگاه تو خواندم «فَمَن یَمُت یَرَنی» تو را همان دم آخر، فِی الاحتِضار اَشوف برای وصف تو تنها سکوت باید کرد چه الکن است در این آستان زبان حروف دو خط روایت ابن شبیب را خواندم و پا به پای دلم سوخت برگ برگ لهوف کبوترانه دلم پر کشید تا گودال که دعبل آمد و سرداد روضۀ مکشوف چه کشته‌ای، چه غریبی، مُخَضَّبٌ بِدِماء چه مقتلی، چه شهیدی، مُقَطَّعٌ بِسُیوف 📝 @ShereHeyat
لبیک به جُحفه، پی حج خواهم گفت حاجات به ثامن الحجج خواهم گفت تا هست تپش به نبض من، یا الله! عجّل لولیّک الفرج خواهم گفت 📝 🏷 @ShereHeyat