eitaa logo
شعر هیأت
14.2هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
251 ویدیو
27 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹بی‌قراران شهادت🔹 با ملت «الله اکبر» از قدرت شیطان نگویید جایی که حرف از جبرئیل است از پشّه‌ای لرزان نگویید سرویم، سرو استواریم در سرفرازی پایداریم وقتی شکوه کوه داریم از هجمهٔ طوفان نگویید سربند «یا زهرا» که بستیم با «یا علی» خط را شکستیم چیزی به‌جز غیرت ندیدیم چیزی به‌جز ایمان نگویید ما ملت «یا لیتنا»ییم شوری به‌جز «کنا معک» نیست با ما که از نسل حسینیم از خنجر بُرّان نگویید در زیستن آوازه داریم شوق حیاتی تازه داریم با بی‌قراران شهادت از مرگ، از پایان نگویید 📝 @ShereHeyat
🔹خاک جوان‌مردان🔹 گلستان است بر بستان ایمان، آتش شیطان نخواهد گشت ایران هرگز از این شعله‌ها ویران به غیر از اهتزاز و اوج و عزت نیست تقدیرش که با دست اباالفضل ایستاده پرچم ایران ندارد حزن و بیمی مؤمن از دیروز و از فردا که خوانده «اَنتُمُ الاَعلَون» را هر روز در قرآن حسین است و یقین و شور «بسم الله مجریٰها» چرا باید گریزد کشتی این مردم از طوفان؟ به خون بسته‌ست با دلدار عهد از کربلا این قوم ندارد -آن‌که سر داده‌ست و جان داده‌ست- بیم از نان رشید و تنگسیری هست و حاجی‌زاده و همّت پر است از پهلوان تا هست این خاک جوان‌مردان به غیر از قعر از آب و قبر از خاکش نخواهی دید اگر باور نداری باز هم این گوی و این میدان 📝 @ShereHeyat
🔹سرود صبح🔹 امروز بهترینی و عمری‌ست لشکرت جنگیده است در پی فردای بهترت خواندند نه فلک به شب غم سرود صبح تا سر زد از افق به جهان مهر خاورت امروز اگرچه مثل علی در نبرد کفر صف بسته است لشکر شیطان برابرت ایران من! مترس که پیروز می‌شوی پشت و پناه باشد اگر دست حیدرت مهرت فروغ دیدۀ حق‌باوران شده‌ست کورند مردمی که ندارند باورت هر لاله‌ات شده‌ست شهیدی که تا ابد با ریشه‌های خویش گرفته‌ست در برت از چشمه‌ای که سر زده از خون هر شهید جوشیده است نسل شهیدان دیگرت آری نمرده‌اند شهیدان و تا هنوز خالی نمانده است دمی پشت سنگرت هر کوهت آرشی‌ست که بر قلّۀ سپهر شد پاسدار دامن سردارپرورت.. تا بشنود از آن سخن عشق را جهان پاینده باد رفعت الله اکبرت هرگز نمی‌شوی به شب گم‌شدن دچار تا آفتاب هشتم عشق است رهبرت نام تو عشق! نام تو جان است ای وطن تنها نشاید این‌که بنامیم کشورت 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹یار مظلومان🔹 كسی كه جان عزیزش، عزیز،‌ پیشِ خداست به جان هرچه عزیز است، سیدالشهداست برای مردِ خدا نیست، ‌بیم جان هرگز كه در مصاف، خطرآشنا و بی‌پرواست حسین یاور دین بود و یار مظلومان حسین خاطره‌ای تا همیشه پا برجاست تو را كه مانده به دل حسرتی ز عاشورا بیا ببین كه جهان صحنه‌ای ز عاشوراست به خونِ خلق خدا دست ظلم رنگین است غریو خلقِ ستم‌دیده روز و شب برپاست كجاست دست رهانندهٔ خداجویان؟ كه فتنه‌های زمان در كمین آدم‌هاست اگر تو یاور دینی، حسین را دریاب كه وقت یاری خورشید كربلا حالاست ز خدمتی كه برآید ز دست، دست مدار كه در حمایت خلق خدا،‌ خدا با ماست برای رونق این دین، قیام كرد حسین قیام او به حقیقت قوام دین خداست قیام كرد كه برپا بماند اصل نماز كه این چراغ به ما روشنی‌رسان، فرداست حسین دین خدا را، ز خون بهاری كرد بهار دین خدا در گل نماز شماست 📝 🌐 shereheyat.ir/node/881@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹فدای ماتم تو🔹 ای چهل‌روز مانده تا غم تو جان عالم فدای ماتم تو بوی پیراهن تو می‌آید چه عجب‌عالمی‌ست عالم تو بی‌تو هر روز، روز عاشوراست هر طرف روضهٔ مجسّم تو تو به دنبال اسم اعظم عشق همه دنبال اسم اعظم تو ای شکوهِ به گریه پیچیده ای غمِ با حماسه توأم تو متحیّر صفوفِ سینه‌زنان در پریشانیِ منظّم تو! شرح نهج‌البلاغه می‌گوید اهتزاز بلندِ پرچم تو تا قیامت تکان نخواهد خورد عَلم خیمه‌گاه محکم تو اشکم و چکه‌چکه می‌سوزم تا شوم ذره‌ذره مَحرم تو یک دل سیر، بغض خواهم کرد تا شب اول محرّم تو 📝 @ShereHeyat
یزدان، که تو را ولایت مطلق داد بازار محبّت تو را رونق داد نور تو نوید «زَهَقَ الباطل» بود مِهر تو به دل مژدۀ «جاءَ الحَق» داد 📝 @ShereHeyat
🔹ماه تمام🔹 عشاق را حیات به جان است و جان تویی جان را اگر حیات دگر هست آن تویی هر جا مهی‌ست پیش رخت هست ناتمام ماه تمام روی زمین و زمان تویی یوسف اگر چه بود به‌خوبی عزیز مصر حالا به ملک حُسن، عزیز جهان تویی.. گر دل ز درد خون شد و گر جان به لب رسید غم نیست، چون طبیب منِ ناتوان تویی.. گر جان به باد داد «هلالی» از آن چه باک؟ جانی که هست در تن او جاودان تویی 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام فرازی از یک 🔹هزار چشمِ امید🔹 سلام بر تو که سلطانِ مُلکِ عشق، رضایی سلام بر تو که مقبولِ آستان خدایی سلام بر تو که ما را تو دست‌گیر و تو یاری سلام بر تو که گنجی نهان ز عاطفه داری.. تویی که عاطفه جاری‌ست از تمام وجودت خیال و خاطره مکشوف از کتاب شهودت تو ای وسیلۀ نزدیک در اجابتِ خواهش مقام قُرب، هویداست از رکوع و سجودت حضور دَعوِی لبیک در نماز و دعایت ظهور آیۀ توحید در فراز و فرودت صحیفه‌های بلیغ است در کلام بلندت روایح گل یاس است در قیام و قعودت هزار دستِ دعا، قفل می‌شود به ضریحت هزار چشم امید از چهار سوست به جودت به دادِ مردم درمانده می‌رسد به شفاعت مروّتی که کرم کرده کردگارِ ودودت.. از آن گروه که هستند، دوست‌دارِ ضریحت چه ازدحامِ غریبی‌ست در کنارِ ضریحت چو پلّکانی از امواج شانه بر سر شانه دعا زبانه‌کشان، جویبارِ اشک روانه محبت تو کشانده چقدر ساده و آسان دل محمدیان را به سمت و سوی خراسان.. شب است و ذوق مناجات و حال گریه فراهم برای با تو نشستن مجالِ گریه فراهم به خواب گفته‌ام امشب، به دیده راه نداری مجال پرسه در این عرصه تا پگاه، نداری بگیر بهره‌ای از شام قدر، ای دلِ غافل! که با کلیدِ دعا می‌شود مرادِ تو حاصل دعا به رویِ تو وا می‌کند دری ز کرامت دعا تو را برساند به سایه‌سارِ سلامت دعا کلیدِ بهشت است اگر تو اهل بهشتی به خاطر دلت امشب، دو قطره اشک نوشتی.. اگر امیدِ قبولی؟ همین دو قطره کفایت تو و امامِ هُمام و رواق‌هایِ عنایت.. دلی به بند ملال، آهوانه سوی تو آمد زبان اشک گشود و به گفتگوی تو آمد.. کدام درد ندید از دوای مهر تو درمان؟ کدام رنج نیابد به دستِ مهرِ تو پایان؟ کدام خاطرِ آشفته‌ای نشد ز تو آرام؟ کدام مشکلی از بذل لطف تو نشد آسان؟ به نامِ نامیِ تو، ای بزرگوارِ گرامی گشوده‌اند در این آستانه سفرۀ احسان تو را به لطف عظیمی که کرده‌اند عنایت تو را به آن‌که عطا کرده بر تو نورِ ولایت تو را به حقّ خدایی، که آفرید ز نورت تو را به جانِ عزیزی، که داشت از تو حکایت تو را به جدّ گرامی، تو را به جدّۀ پاکت تو را به آیت ایمان،‌ تو را به فضلِ هدایت که لطف بازنگیری به پیشگاهِ‌ شفاعت که رحمت آوری آن را که خواست از تو رعایت.. 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5759@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹جادۀ توحید🔹 کنار پنجره‌فولاد، گریه مغتنم است در این حریم برای تو گریه محترم است جهان سادۀ من: گریۀ وصال و فراق تمامی دو جهان، گوشۀ همین حرم است شروع مرگ، زمان جدا شدن از تو به پایِ عشق تو مردن، حیاتِ دم به دم است چه دورم از تو... خدایا چه دیر فهمیدم! تو در کنار من و سرنوشت من عدم است تو را در آینه‌هایم نشد نشان بدهم چقدر ساحت این شعر کوچک است و کم است برای جستن دُرّ حدیث سلسله‌تان زمان به حال رکوع است و پشت عرش، خم است حدیث گفتی، حقا چه اتفاق افتاد به حکم «اِلّا»‌یت، پرده از نفاق افتاد.. نفاق و کفر به حکم تو راهشان سد شد مسیر کوی ولا غرق رفت و آمد شد سرودی «اَشهَدُ اَن‌ لا ‌اِلهَ اِلّا ‌الله» ولایت تو نشان داد راه را از چاه به«لا اله»، اذان را دوباره جان دادی برائت از همۀ کفر را نشان دادی «بشرطها»‌ی شما راه را به ما فهماند حضور منتشر ماه را به ما فهماند به«لا اله» رسیدیم و نفی غیر شما به بارگاه ولا، حصن محکم «الا» به حصن محکم خود راه داده‌ای ما را به زیر پرچم خود راه داده‌ای ما را حدیث گفتی و از حکمتت جهان پر شد کنار دریایت، هرصدف پر از دُر شد حدیث سلسله، تفسیر ناب توحید است تجلیات ولایت به قاب خورشید است به سمت جادۀ توحید می‌برد ما را به سوی خانۀ خورشید می‌برد ما را کلیم‌وار به طور تبسم آمده‌ایم به شوق «و رضی‌الله عنهم» آمده‌ایم زیارت تو شبیه عروج تا عرش است حریم تو ملکوت است؟ فرش یا عرش است؟ عروج عرش‌نشینان، هبوط در حرمت مقام سلطانی، خوشه‌چینی از کرمت به لطف نور تو هر ظلمتی سحر گردد گناه‌کار بیاید فرشته برگردد به اشتیاق نگاه تو زائرت شده‌ام همین بسم که بگویی که شاعرت شده‌ام تو قول داده‌ای ای مهربان- که هم‌نفسی- سه‌جا به داد دل شیعیان خود برسی سه‌جا؟ نه در همه‌جا لطف تو کنار من است تو آن امام رئوفی که بی‌قرار من است... 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5763@ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹دارالشفا🔹 ای مرا آرام جان، سوی تو جان آورده‌ام بندگی را در حضورت ارمغان آورده‌ام بارگاهت را پی تعظیم، سر بسپرده‌ام آستانت را پی تشریف، جان آورده‌ام خاک کوی مشک‌بویت را به مژگان رُفته‌ام محضرت را روی گردآلود از آن آورده‌ام ذره‌ای را تا حضورِ مهر تابان برده‌ام قطره‌ای را سوی بحر بی‌کران آورده‌ام دردمندم من بر این دارالشفا دل بسته‌ام ریزه‌خوارم رو بر این گسترده‌خوان آورده‌ام بی‌قراری را ز دیده جوی خون بُگشاده‌ام شرمساری را رخی چون زعفران آورده‌ام.. نیمه‌جانی خسته و فرسوده از بار گناه در جوار رحمتت ای مهربان آورده‌ام.. ای سراپا لطف، دریابم که افتادم ز پای دستگیرم شو که بس بار گران آورده‌ام روی زرد و جان رنجور و دلی امیدوار این همه بر دوشِ جسمی ناتوان آورده‌ام گر بگردانی تو روی از من که را روی آورم؟ با امیدی روی بر این آستان آورده‌ام.. هرچه دارم از طفیل لطف بی‌پایان توست گر لبی خاموش و گر طبعی روان آورده‌ام ذره‌ام، پیوندم از خورشید کی گردد جدا؟ نیستم، اما ز هستی‌ها نشان آورده‌ام با کدامین آبرو از رفته‌ها عذر آورم؟ من که با سرمایۀ هستی، زیان آورده‌ام هم تو را می‌آورم در ساحت قدست شفیع هم تو را در پیشگاه تو ضمان آورده‌ام شرمسارم از تهی‌دستی اگر در محضرت دامنی پر درّ و گوهر ارمغان آورده‌ام نعمت اینم بس که در هر صبح‌دم چون آفتاب رو به دربار امام راستان آورده‌ام.. دایه، چون برداشت کامم را به نام نامی‌ات در نخستین حرف، نامت بر زبان آورده‌ام ای خدا را حجت و ای هشتمین حجت به خلق گر قبول افتد زبان مدح‌خوان آورده‌ام.. گفتم از الفاظ رنگین زیوری بندم به نظم ای دریغا کآسمان و ریسمان آورده‌ام.. وصف ذاتت در بیان هرگز نگنجد، لاجرم از دل امیدوارم ترجمان آورده‌ام.. 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹دارالامان🔹 تا که ره بر درگه آل پیمبر یافتم‌ هرچه گم کردم به هر درگاه از این در یافتم‌.. تا که آوردم بر این دولت‌سرا روی نیاز از دم روح‌القدس فیض مکرر یافتم‌.. یک نفس رو برنخواهم تافت زین دارالامان‌ راحت خاطر از این در یافتم گر یافتم‌ دامن مطلوب از این درگاه آوردم به دست‌ گوهر مقصود از این خاک مطهر یافتم‌ تشنه‌کامی خسته بودم در بیابان طلب‌ لطف ایزد یار شد تا ره به کوثر یافتم‌ نقد توفیق و سعادت را که می‌‌جستم ز بخت‌ در حریم زادۀ موسی بن جعفر یافتم‌ سال‌‌ها سرمایۀ عمر ار به غفلت باختم‌ رخ چو بر این خاک سودم عمر دیگر یافتم‌ آنچه بر این آستان اشک تمنا ریختم‌ بخت یاری کرد و از هر قطره گوهر یافتم‌ بارگاه هشتمین شمع ولایت را به طوس‌ مرجع آمال درویش و توانگر یافتم‌ گر به خود زین طالع فرخنده می‌‌بالم رواست‌ کاین هما را بر سر خود سایه‌‌گستر یافتم‌ داشتم همواره بر الطاف او چشم امید تا سرانجام از نهال آرزو بر یافتم‌ تا که بر این در پناه آوردم از کید جهان‌ خویشتن را ایمن از هر فتنه و شر یافتم‌ جان و دل قربان مولایی که از فرّ و جلال‌ ملک دل‌‌ها را به عشق او مسخّر یافتم‌ تا گدای این درم سر بر فلک سایم ز فخر از فلک این خاک را در رتبه برتر یافتم‌ 📝 @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹دارالسلام🔹 مگر در ساعت رفتن دلم جا مانده بود اینجا؟ که از پی کفشدارانش مرا خواندند زود اینجا سلامم را که پیش از لب گشودن در جواب آمد؟ دخیلم را چه کس پیش از گره بستن گشود اینجا؟ نمازم را که پیش از بستنِ قامت، امامت کرد؟ دعایم را که پیش از عرض حاجت‌ها شنود اینجا؟ چو خیل زائران خاکی‌اش در آمدوشدها ملک شانه به شانه در فرود و در صعود اینجا ولایت چشمه‌ای دارد که در این خانه باید دید کرامت معدنی دارد که باید آزمود اینجا هدایت کوکبی دارد، از این مشرق شده طالع نبّوت موکبی دارد که می‌آید فرود اینجا تو در بازار دل چشمی مهیّا کن چه می‌دانی به هر آیینه چندین جلوه خواهد رو نمود اینجا؟ تو همّت خواه از این سلطان که در حاجت‌روایی‌ها ازل را تا ابدها نیست رنگِ دیر و زود اینجا..‌ قرار اینجاست، یار اینجاست، کار اینجاست، بار اینجا کرم اینجاست، لطف اینجاست، فضل اینجاست، جود اینجا.. چنان جان‌های پاک انبیا صف بسته بر این در که آدم دارد از خاتم تقاضای ورود اینجا مسیح اینجا، کلیم اینجا، خلیل اینجاست، نوح اینجا شعیب اینجاست، شیث اینجاست، لوط اینجاست، هود اینجا.. منم مور و سلیمان هم به لطفش کرده مهمانم وگرنه من که می‌دانم که جای من نبود اینجا مگر شمعی شوم در گوشه‌ای از این حرم، گریان که جز با اشکِ عجز، آیینه‌ای نتْوان فزود اینجا شفایم می‌دهی با دست‌های روشنت، آنجا به خاکت می‌تپد گل‌های اشکِ من، کبود اینجا.. هزار آیینه آوردم به سودای بهارانش ولی یک غنچه لبخندش مرا از خود ربود اینجا.. خلائق را نسیم روضۀ «دارالسلام» این در ملائک را ز ابواب زمین «باب السجود» اینجا ببین حج تمام اینجا، نماز اینجا، امام اینجا طریقت را عماد اینجا، شریعت را عمود اینجا کلید خانۀ سبزِ بهشتت در کف است ای دل توان در مدح اهل‌البیت اگر بیتی سرود اینجا 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5765@ShereHeyat