#حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#مثنوی
🔹شب فراق🔹
سلام بر تو که خاک تو قبلهگاه دل است
سلام بر تو که آب از لبان تو خجل است
سر مزار تو در سرزمین دلتنگی
رسیدهام به تو در اربعین دلتنگی
منم همان که شده پاسدار مکتب تو
منم عزیز دلم! خواهر تو، زینب تو..
اگرچه از سفری بیکرانه برگشتم
ببین ز معرکهها فاتحانه برگشتم
ببین که بعد تو از عشق دلبری کردم
که من ز شام غریبان پیمبری کردم
تویی حسین که دین خداست مدیونت
منم که بوده به دوشم رسالت خونت
بقای نام تو ای عشق، حاصل من بود
یزید کیست! که شیطان مقابل من بود
ز خطبههای علیوار، کفر حیران شد
به ذوالفقار زبان، کاخ ظلم ویران شد
کنون به سوی تو برگشتهام ز هنگامه
بخوان ز حال دلم، شرح این سفرنامه
چه گویمت که چهل روز، روز من شب بود
شب فراق، فراتر ز صبر زینب بود
چهل شب است که هر شب به انتظار گذشت
چهل شبی که چهل سالِ آزگار گذشت
خودت که از همۀ ماجرا خبر داری
چگونه رفتهام از کربلا، خبر داری
خمیده مثل رکوع نماز میرفتم
سوار بر شتر بیجهاز میرفتم..
صدای شیون زنجیرهای آهن، آه!
شدند بسته همه دستها به گردن، آه!..
چقدر بین من و گیسوی تو فاصله بود
فراز نیزه سرت لابهلای قافله بود
ز نیزه کوچه و بازار شام را دیدی
عبور قافله در ازدحام را دیدی
به میهمانی نامحرمان مرا بردند
شنیدی آیۀ تطهیر را کجا بردند؟..
📝 #محمد_رسولی
✅ @ShereHeyat
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹یک کاروان دل🔹
به کربلای تو یک کاروان دل آوردم
امانتی که تو دادی به منزل آوردم
هزار بار به دریای غم فرو رفتم
که چند دُرّ یتیمت به ساحل آوردم
کبوتران حرم را، ز چنگ صیادان
نجات داده و چون مرغ بسمل آوردم
به جز رقیه که از پا فتاد پشت سرت
تمام اهل حرم را به منزل آوردم
شبی به محفل ویرانهها، سرت شد شمع
حدیثها من از آن شمع و محفل آوردم
اگر به سلسله بستند بازوی ما را
حیات خصم تو را در سلاسل آوردم...
📝 #سیدرضا_مؤید
🌐 shereheyat.ir/node/1011
✅ @ShereHeyat
#حضرت_زینب علیهاالسلام
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹یک چلّه جدایی🔹
اشکها! فصل تماشاست امانم بدهید
شوقِ آیینه به چشم نگرانم بدهید
از شما میشنوم عطر گل یاسین را
خاکها! رنگ یقینی به گمانم بدهید
جامی از اشک فراهم شد اگر، ای مردم
به تسلایِ دل هم سفرانم بدهید
طول یک چلّه جدایی، به خدا یک عمر است
گاه خطّ و خبر از سیر زمانم بدهید
گر خبر دار شدید از گل داودی من
یک شمیم از نفسش روح و روانم بدهید
پارههای دلم افتاده در این دشت، به خاک
رخصت گریه به گلگون کفنانم بدهید
کاکل آشفته، به خون خفته، در این جا سروی
باز در سایهاش آرامش جانم بدهید
این رباب است که با لالهرخان میگوید:
ذکر لالایی گل را به زبانم بدهید
من که از عطر گل فاطمه، مدهوش شدم
خبر از حال و هوای دگرانم بدهید
سجدهها کردهام از بوسه بر این تربت پاک
طاقت از دست شد آرامش جانم بدهید
دشت لبریز گلاب است اگر امکان دارد
برگی از آن گلِ صدبرگ نشانم بدهید
اربعین نیست حدیثی که فراموش شود
شعلۀ عشق، نه آن است که خاموش شود
📝 #محمدجواد_غفورزاده
🌐 shereheyat.ir/node/1012
✅ @ShereHeyat
#شعر_عاشورایی
#اربعین_حسینی
#غزل
🔹زینت دوش نبی🔹
رکاب آهسته آهسته ترک خورد و نگین افتاد
پر از یاقوت شد عالم، سوار از روی زین افتاد
دگرگون شد جهان، لرزید دنیا، زیر و رو شد خاک
دمی که زینت دوش نبی روی زمین افتاد
پس از بی مهری دریا، قَسِیُّ القلب شد آتش
به جان دودمان رحمة للعالمین افتاد
خدایا هیچ زخمی بدتر از دلواپسیها نیست
که چشمش سوی خیمه، لحظههای واپسین افتاد
شکستن با غلاف تیغ را سربسته میگویم
زبانم لال... النگوی زنان از آستین افتاد
برای من نگه دار و بیاور زخمهایت را
اگر خواهر مسیرت سوی من در اربعین افتاد
نفهمیدند طاها را... نفهمیدند یاسین را
به چوب خیزران دندانهای از حرف سین افتاد
📝 #سیدحمیدرضا_برقعی
🌐 shereheyat.ir/node/5661
✅ @ShereHeyat
#زیارت_اربعین
#غزل
🔹اشک شوق🔹
بگو چه بود اگر خواب یا خیال نبود؟!
که روح سرکش من در زمان حال نبود
مگو که هیچ به دریا نمیشود پیوست
اگر که رود نبود و اگر زلال نبود
تمام قاعدهها را شکست در هم عشق!
بزرگ و کوچکی آنجا به سن و سال نبود
در آن شلوغی اگر گم شدن بلد بودی
خیال یافتن خویشتن محال نبود..
قسم به آبلۀ پا و اشک شوقِ سلام
که رنج راه، کم از لذت وصال نبود
در آن مسیر دلم بس که یاد زینب کرد
به چشم هر چه میآمد به جز جمال نبود
زمین چه داشت اگر این طریق و جاده نبود؟
زمان چه داشت اگر این زمانِ سال نبود؟
کسی نگفت چرا پاسخ سؤالم را
چه بود آن سفر آیا؟ اگر خیال نبود
نشد که شرح دهم حال بیمثالم را
که این دو خط غزل من، زبان حال نبود
📝 #سیدمحمدجواد_میرصفی
🌐 shereheyat.ir/node/3821
✅ @ShereHeyat
#زیارت_اربعین
#رهبر_شهید
#مثنوی
🔹نخستین زائر این اربعین🔹
ما ملت عشقیم، از نسل حسینیم
در آرزوی لحظهٔ وصل حسینیم
همچون نسیم آزاد، در هر سرزمینیم
با یکدگر طوفانِ روز اربعینیم
شکر خدا که فرصت پرواز باقیست
این اربعینهای تمدنساز باقیست
از اربعین گفتم دلم لرزید ناگاه
از اربعین آغاز شد سیر الی الله..
این جاده غرقِ نور و شور رستخیز است
جاماندهاش هم مثل زوارش عزیز است
در بین مهمانان او ناخواندهای نیست
اصلا به راه اربعین جاماندهای نیست
این ره زمینی نیست، راه آسمان است
هرکس دلش آنجاست جزو زائران است
این راه را با پا نه، باید رفت با دل
در این سفر مطرح نباشد بُعد منزل
با خاک پای زائرانش آشناییم
دلدادهٔ راه نجف تا کربلاییم
نادیدهها را میتوان آنجا عیان دید
آنجا قیامت را به خوبی میتوان دید
آنجا یقینا محشر روی زمین است
عالم ببیند این سپاه اربعین است
دنیا بداند خون این لشکر به جوش است
این جمعیت، دریای در حال خروش است
مجنونِ صحراگرد و مدهوشانِ عشقیم
رختِ عزا بر تن، کفنپوشانِ عشقیم
هر اربعین راهیِ میقاتالحسینیم
پرچم به دوشِ یا لثاراتالحسینیم
هر لحظه در راهیم، در حال عبوریم
از خون ثارالله دنبال ظهوریم
نام حسین آموزگار رستگاریست
خونش هزار و چارصد سال است جاریست
عطر قیامش در دل تاریخ پخش است
آزادگان را خون او الهامبخش است
شکر خدا در نزد زهرا روسپیدیم
این اربعین خونخواه آقای شهیدیم
او در دل ما موج غیرت را برانگیخت
آن خون پرآوازه امت را برانگیخت..
برخاست این امت به فتوای قیامش
ماییم و عهدِ خون برای انتقامش
او قافلهسالار اصحابالیمین شد
آقا نخستین زائر این اربعین شد
این اربعین در هر قدم همراه اوییم
تا جان به تن داریم ما خونخواه اوییم..
سوگش نفسهای مرا محبوس کرده
خونش ولی این قوم را مبعوث کرده
نامش دلیل امتداد ملت ماست
مشتِ گره کرده، نماد ملت ماست..
📝 #محمد_رسولی
✅ @ShereHeyat
#امام_عصر علیهالسلام
#انتظار_و_عاشورا
#غزل
🔹میشود او را ببینم؟🔹
از خودم میپرسم آیا میشود او را ببینم؟
آن غریب آشنا را میشود آیا ببینم؟
اشک میریزم اگر حرفی از او در بین باشد
اشک میریزم اگر نامی از او حتی ببینم
رد پایش را اگر در خلوت «علامه حلی»
دستخطش را اگر در بین کاغذها ببینم
از نگاه «سیدبحرالعلوم» آن ماه را آه!
در میان سینهزنها ظهر عاشورا ببینم
یا به چشم «سید» او را بین سرداب مقدس
در دل تاریک شب در سجده و نجوا ببینم
کاش میشد در طواف کعبه دستش را ببوسم
یا میان زائران اربعین او را ببینم
::
سحرهای ساحران را دیدهام یک عمر یارب
میرسد روزی عصا را در کف موسی ببینم؟!
📝 #سیدعلیرضا_شفیعی
🌐 shereheyat.ir/node/5643
✅ @ShereHeyat
با زمزمۀ سرود یا رب رفتند
چون تیر شهاب در دل شب رفتند
تا زنده شود رسالت خون حسین
با نام شکوهمند زینب رفتند
📝 #سیدحسن_حسینی
✅ @ShereHeyat
#مدافعان_حرم
#شهدا
#غزل
🔹حرم یعنی...🔹
حرم یعنی نگاه آبی دریا و طوفانش
حرم یعنی تلاطمهای امواج خروشانش
حرم گاهی میان قاب چشم حضرت مولاست
که هر شب در میان چاهها میکرد پنهانش
حرم گاهی فراتر میرود از مرز اندیشه
تصور میشود بیگنبد و بیصحن و ایوانش
حرم گاهی رسیده نیمهشب در دِیرِ نصرانی
و همصحبت شده با راهب تازه مسلمانش
حرم گاهی همینجا گوشۀ دنجِ همین خانهست
همین سجاده، با تسبیح و مُهر و عطر و قرآنش..
حرم گاهی همین جمهوری اسلامی ایران...
همین که حاج قاسم این چنین میشد غزلخوانش
همین خاکی که هر روزِ خدا خورشید از مشرق
برای عرض حاجت میرسد در صحنِ سلطانش
به سمت آسمانها کوچههایش نور میبارند
به دنبال دلیل گفتهام هستی؟شهیدانش
جزیره از نبود باکریهایش شده مجنون
شده پر خون دو چشم آسمان در سوگ دورانش
نگاه آبیاش هر جا که باشد آسمان آبیست
چه بغداد و چه سوریه، چه بیروت و چه تهرانش
شکوه زینبیه در لفافه گفت با کوفه
همیشه مرد میماند به پای عهد و پیمانش
«اِذا جَاءَ» بخوان آری که «نصرُالله» نزدیک است
بگو با کفر از فتح بلندیهای جولانش
زمانی قدس آغاز مسیر اربعینیهاست
هزاران فرسخ آری دورتر از مرز مهرانش
::
برای حاج قاسم ابتدا این شعر را خواندم
کنار سنگ قبرش، در میان بُهت هجرانش
برایش خواندم و او میشنید و خوب میدانم
که با این حرفهایم بردهام زیره به کرمانش
برایش از حرمها گفتم و از سرزمینی که
سلیمانی شود هرکس که باشد مرد میدانش
📝 #رضا_خورشیدیفرد
✅ @ShereHeyat
تصور کن تو در سنگر، وَ داعش در کمین باشد
تصور کن جهانت شکل یک میدان مین باشد
تصور کن بیفتی دست داعش، تازه در دستت
عقیق سرخ باشد، «یاعلی» نقش نگین باشد
تصور کن که روی بازویت لبیک یا زینب
و نامت نام فرزند امیرالمؤمنین باشد
تصور کن علی باشی و تنها، آنطرف اما
سپاه ناکثین و مارقین و قاسطین باشد...
تصور کن بپرسند از کجایی؟ شیعهای؟ باید
برای هر سؤالی پاسخت در آستین باشد
تصور کن لبانت خشک باشد مثل اربابت
فقط دلواپس طفلت نباشی، فرقش این باشد!
تصور کن نفربرهای دشمن اسب باشند و
ببینی پیکر یاران تو روی زمین باشد
تصور کن کسی که میبرد با خود تو را، شمر است
تصور کن برادر! کربلا شاید همین باشد
چه خواهی کرد؟ مثل من تو هم پاهات میلرزد؟
اگر یک سمت دنیا باشد و یک سمت دین باشد؟
هزاران بار دیدم عکس آخر را، نفهمیدم
چه باعث میشود یک مرد تا این حد متین باشد
گمانم چشم «محسن» رو به قاب تازهای وا شد
گمانم حق در آن تصویر، با «روح الامین» باشد
::
جوابم را ندادی ای برادرجان! چه خواهی کرد؟
تصور کن تو باشی، شمر باشد، دوربین باشد!
📝 #محمدحسین_ملکیان
🌐 shereheyat.ir/node/3989
✅ @ShereHeyat
رفتی تو و داد از دل دنیا برخاست
از پای نشست هرکه از جا برخاست
از داغ غم تو قلب آهن شد آب
آه از دل ذوالفقارِ مولا برخاست
📝 #غلامرضا_شکوهی
✅ @ShereHeyat
#پیامبر_اعظم صلواتاللهعلیهوآله
#قرآن
🔹دو امانت🔹
نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت
برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت
نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک
میان ما دو امانت به یادگار گذاشت
دو گوهری که عزیزند چون نبوت او
یکی کتاب خدا و یکیست عترت او
از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود
همه هدایت او نیز در ولایت بود
مودتی که ز ما خواست بر ذوی القربی
از او به ما کرم و عزت و عنایت بود
خطاب کرد که این هر دو اعتبارِ هماند
هماره تا ابد الدهر در کنار هماند
به حق که این دو همانند نور و خورشیدند
که از نخست به قلب بشر درخشیدند
چهارده سده بگذشته همچنان شب و روز
ز هم جدا نشدند و فروغ بخشیدند
چنان که نور و چراغاند لازم و ملزوم
یکیست مکتب قرآن و چارده معصوم..
سوای قرآن، مؤمن فنا بُوَد دینش
بدون عترت هرکس خطاست آیینش
کسی که گفت کتاب خداست ما را بس
کند هماره خدا و کتاب نفرینش
به آیه آیۀ قرآن قسم، بُوَد معلوم
که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم
چهارده مه تابنده، چارده اختر
چهارده صدف نور، چارده گوهر
چهارده یم توفنده، چارده کشتی
چهارده ره روشن، چارده رهبر
چهارده ولی و چارده مسیحا دم
که هم مؤیِد هم بوده، هم مؤیَد هم
هزار حیف که امت ره وفا بستند
پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند
هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک
به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند
به بیت فاطمۀ او هجوم آوردند
به جای گل همه هیزم برای او بردند
مدینه دستخوش فتنهای عجیب شدهست
بهشت وحی محیط غم حبیب شدهست
کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟
علی که بود وصی نبی غریب شدهست
سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد
چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!..
چه روی داد که بستید دست مولا را؟
رها ز بند نمودید دیو دنیا را؟
چرا رسول خدا را ز کینه آزردید؟
چرا به بیت ولایت زدید زهرا را؟
طریق دوستی و شیوۀ وفا این بود؟
جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟
عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت
شرارهاش حرماللهِ کربلا را سوخت
نسوخت چادر دخت حسین را تنها
پَرِ ملائکه و قلب انبیا را سوخت
بُوَد به قلب زمانها فرود آن آتش
بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش
قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش
که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش
خلافِ خلق، همان اختلافِ اول بود
که شد جدا ره امت ز خط راهبرش
هماره «میثم» طیِ رهِ کُمیت کند
به نظمِ تازه، حمایت ز اهلبیت کند
📝 #غلامرضا_سازگار
🌐 shereheyat.ir/node/5747
✅ @ShereHeyat