eitaa logo
شعر هیأت
16.2هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
275 ویدیو
31 فایل
مؤسسهٔ فرهنگی هنری «شعر هیأت» شناسهٔ ملی: ۱۴۰۱۴۶۷۲۶۹۹ 🚩 شعر هیأت ✅ eitaa.com/ShereHeyat 🚩 شعر هیأت | نوحه و سرود ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nohe 🚩 شعر هیأت | کودک و نوجوان ✅ eitaa.com/ShereHeyat_Nojavan
مشاهده در ایتا
دانلود
علیه‌السلام 🔹وداع🔹 پشت سر مسافر ما گریه می‌کند شهری که بر رسول خدا گریه می‌کند حنانه‌ای که معتکف مسجدالنبی‌ست اصلاً نپرس از این‌که چرا گریه می‌کند از بس که سوزناک خودت گریه می‌کنی شانه به شانۀ تو عبا گریه می‌کند دستی بکش به قلب پر از درد زینبت بی‌تاب در وداع شما گریه می‌کند دیده‌ست شهر تشنه که بر دستت آسمان سرشار التماس دعا، گریه می‌کند زنجیرۀ طلایی نقل حدیثتان هر یک به سیدالشهدا گریه می‌کند یابن الشبیب! گریه به داغ حسین کن شیعه به یاد کرب‌وبلا گریه می‌کند 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5229 ✅ @ShereHeyat
خورشید به قدر غم تو سوزان نیست این قصّۀ جانگداز را پایان نیست پای تو دو ماه، عاشقی کرده دلم دل کندن از این کتیبه‌ها آسان نیست 📝 ✅ @ShereHeyat
🔹محرم تا صفر🔹 از آغاز محرم تا به پایان صفر باران نشسته بر نگاه اشک‌ریز ما عزاداران محرم از سفر آغاز شد با کاروان دل صفر با رفتن خیرالبشر، دل می‌سپارد جان محرم زخم‌های جاودان بر دل مکرر زد صفر پاشید طوفان نمک بر زخم بی‌پایان محرم کاروان زخم‌ها مهمان صحرا شد صفر بار دگر آورد سمت کربلا مهمان محرم هفت‌گردون روضه‌خوان آل طاها شد صفر شد هفت‌دریا غرقِ خون دل در این طوفان محرم با حسین فاطمه ماه شهیدان شد صفر با قلب تنهای حسن شد درد جاویدان محرم سورۀ کهف از لب خونین تلاوت شد صفر شمس‌الشموس عشق شد تفسیر الرحمان محرم تا صفر مشکی‌ست یکسر رنگ شهر ما حسینیه، خیابان، تکیه، مسجد، کوچه و میدان مگر اشک غزل در روز محشر آبرو باشد وگرنه ما کجا و نام پاک آبرومندان 📝 🌐 shereheyat.ir/node/5259 ✅ @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹شاید تو خواستی...🔹 شاید تو خواستی غزلی را که نذر توست این‌گونه زخم‌خورده و بی‌سر بیاورم یک قطعه خواندی از روی نی، شاعرت شدم آن قطعه را نشد به غزل دربیاورم یک پرده خواندی از روی نی، آتشم زدی این شعله را چگونه به دفتر بیاورم؟ با حنجر تو کاری اگر خنجری نداشت کاری نداشت واژۀ بهتر بیاورم وقف تو اشک‌ها و غزل‌هام، تا اگر گفتی گواه عشق بیاور، بیاورم فصل عزا تمام شد اما چگونه من پیراهن عزای تو را دربیاورم تا می‌وزید نام تو، پر می‌کشید دل چیزی نمانده بود که پر دربیاورم نزدیک بود در تب گودال قتلگاه از عرش ربنای تو سر دربیاورم با اشک آمدم به وداعت که لااقل آبی برایت این دم آخر بیاورم این واژه‌ها به کار رثایت نیامدند با زخم‌های تو چه برابر بیاورم؟ آخر نشد که آب برایت بیاورند؟ این روضه را گذاشتم آخر بیاورم امسال هم دعای فرج، بی‌جواب ماند من می‌روم برای تو یاور بیاورم :: قرآن بخوان که گوش دلم با صدای توست این بیت هم، سرِ غزلی که فدای توست 📝 🌐 shereheyat.ir/node/1055 ✅ @ShereHeyat
گنجینۀ علم و راز پیغمبر بود در عاطفه هم‌تراز پیغمبر بود گاهی می‌شد فدایی‌اش در بستر گاهی سپر نماز پیغمبر بود 📝 ✅ @ShereHeyat
علیه‌السلام فرازی از یک 🔹مبدأ دوران🔹 شب همان شب که سفر مبدأ دوران می‌شد خط به خط باور تقویم، مسلمان می‌شد شب همان شب که جهانی نگران بود آن شب صحبت از جان پیمبر به میان بود آن شب در شب فتنه، شب فتنه، شب خنجرها باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها مرد، مردی که کمر بسته به پیکار دگر بی‌زره آمده در معرکه یک‌بار دگر تا خودِ صبح، خطر دور و برش می‌‌چرخید تیغِ عریان شده بالای سرش می‌چرخید مرد آن است که تا لحظۀ آخر مانده در شب خوف و خطر جای پیمبر مانده باده در دستِ سبو بود و نفهمید کسی و محمد خود او بود و نفهمید کسی در شبِ فتنه، شبِ فتنه، شب خنجرها باز هم چاره علی بود نه آن دیگرها دیگرانی که به هنگامه تمرّد کردند جان پیغمبر خود را سپر خود کردند بگذارید بگویم چه غمی حاصل شد آیۀ ترس برای چه کسی نازل شد بگذارید بگویم خطر عشق مکن «جگر شیر نداری سفر عشق مکن»... باز هم یک نفر از درد به من می‌گوید من زبان بسته‌ام و خواجه سخن می‌گوید: «من که از آتش دل چون خُم مِی در جوشم مُهر بر لب‌ زده، خون می‌خورم و خاموشم» طاقت ‌آوردن این درد نهان آسان نیست شِقشقیّه‌ست و سخن گفتن از آن آسان نیست... 📝 🌐 shereheyat.ir/node/4291 ✅ @ShereHeyat
علیه‌السلام 🔹به پاس این ‌همه آلاله...🔹 گل سپیدِ همیشه‌بهار! می‌آیی برای رونق این لاله‌زار می‌آیی هنوز نبض دلم این سؤال را دارد که با شروع کدامین بهار می‌آیی؟ به پاس این‌ همه آلاله هم شده، بی‌شک به شهر مردم چشم‌انتظار می‌آیی سپیده سر زده، ای آفتاب من پس کی به چشم‌روشنی این دیار می‌آیی؟ اگرچه سخت ز تو دور مانده‌ایم اما دلم خوش است که با ما کنار می‌آیی و در سپیدۀ یک جمعۀ سراسر نور به اذن حضرت پروردگار می‌آیی شکوه رزم علی را ندیده‌ام اما شنیده‌ام که تو با ذوالفقار می‌آیی 📝 ✅ @ShereHeyat
زیباست پر از شکوه و عزت بودن چون کوه نماد استقامت بودن با مشتِ گره‌کرده به میدان رفتن با فرزندان فدای ملت بودن 📝 ✅ @ShereHeyat
🔹شروع قیام توست🔹 داغت هنوز در دل ایران ادامه داشت این غم در امتداد خیابان ادامه داشت حتی پس از عبور تو ای ابر بی‌دریغ در این مسیر نم‌نم باران ادامه داشت دنیا هنوز در نُه اسفند مانده بود حتی پس از بهار، زمستان ادامه داشت هر روز می‌گذشت از آن صبح بی‌کسی چون روز اول آه یتیمان ادامه داشت منزل به منزل از تو و خون تو دم زدیم منزل به منزل این تب طوفان ادامه داشت رفتی به قم، سپس به نجف، بعد کربلا اما هنوز گریۀ تهران ادامه داشت آن اشک روضه‌ای که تو را تا حسین برد در چشم‌های این همه انسان ادامه داشت در هر مسیر، شور تو پایان نمی‌گرفت تهران ادامه داشت، خراسان ادامه داشت حتی پس از قیامت تشییع پیکرت طوفان نفس گرفت و کماکان ادامه داشت پایان این وداع، شروع قیام توست خون‌خواهی تو در دل میدان ادامه داشت در خواب دیده‌ایم شب بی‌قرار‌ها تا صبح بازگشت شهیدان ادامه داشت 📝 ✅ @ShereHeyat
از آتش هجرِ کیست افروخته‌اند؟ این درس بزرگ از که آموخته‌اند؟ از یکصد و شصت و هشت پروانه بپرس! با داغ کدام گل چنین سوخته‌اند؟ 📝 ✅ @ShereHeyat
🔹باغ ارغوان🔹 این باغ ارغوان گلِ نیلوفرش کجاست؟ لبخندهای نازِ بهارآورش کجاست؟ در صحنِ این دبستان، نزدیک باغچه افتاده یک کبوتر خونین، پرش کجاست؟ دیوارها خراب شده، سقف ریخته آه... این کلاس دوم گل‌ها... درش کجاست؟ در این خرابه‌ای که پر از دود و آتش است «پروانه»ای که سوخته، خاکسترش کجاست؟ «سودابه» داشت دفتر نقاشیِ قشنگ افتاده زیر پا، ورق دیگرش کجاست؟ «نسرین» که نیست... کاپشن صورتیش هست هر گوشه را بِگَرد، ببین خواهرش کجاست؟ یک کیف نیم‌سوخته، افتاده روی خاک پرپر شده کتاب «رها» دفترش کجاست؟ فریاد از این جنایت جنگی، از این ستم دنیای چشم بستهٔ ما، کیفرش کجاست؟ دستی به سردرِ «شجره‌طیبه» نوشت: این داستان تمام نشد، آخرش کجاست؟ میناب! خاک مدرسه‌ات لاله‌پرور است غرق شمیم دلکش گل‌های پرپر است 📝 ✅ @ShereHeyat
همپای خطر همسفر زینب بود همراز نماز سحر زینب بود یک لحظه نشد ز عمه‌جانش غافل پروانه‌صفت دور و بر زینب بود 📝 (کمیل کاشانی) ✅ @ShereHeyat