خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
بذارید رک و پوست کَنده و بی شیله پیله بگم هدف تون از زندگی چیه؟ چرا زندگی میکنید؟ بچه ها وقتی هدف ا
هدفی ندارم
_
- بگرد بگرد بگرد، کوله پشتی گلگلیت رو از تو اتاق انتهای اینجا بردار و بلند شو برو، برو پیداش کن ممبر که تا وقتی هدف نداشته باشی بیدار شدن از خواب و تلاش و کار مثل شکنجهست.
هدایت شده از مُهَـیمِن.
گویی قسمتم این بود که عاشق چشم هایی بشوم که از روی حیا به من نگاه نمیکرد.
با این چشم های محجوب و پر جذبه میشد
به عاشق شدن دریک نگاه اعتقاد پیدا کرد؛
عشقی که اتفاق میافتاد و آن وقت یک جفت چشم میشود همه زندگی.
چشم هایی که تا وقتی میخندید همه چیز سرجایش بود.
از همان روز عاشق این چشم ها شدم.
آسمان چشم هایش را دوست داشتم؛
گاهیخندان و گاهی خیسوبارانی!
-کتابِ یادتباشد؛🤍
شهرمون قراره میزبانِ شهدای گمنام باشه.
لبخندِ پهن * (((((((((((((((((:
«گفته بودی عاشقِ باران به روی شیشهای
چشمِ گریان خودم را عینکی کردم... بیا! »
- علی قهرمانی
خونه برای ساکنینِ اینجا کجاست؟
خونه آغوش حسینه ( خونه بینالحرمینه، مگه نه؟ )
قلبش
حرم امام رضا:)))
بین الحرمین:)
گوشه صحن انقلاب مشهد:)
گوشه دنج اتاقت با کتاب :)
سر سجاده مهر و تسبیح:)
تنهابودن همون هیچ جا مثل خونه خود ادم نمیشهست.
یهکنجازحرمامامرضا.
تختم
تهران-خیابون انقلاب- کوچه *** - پلاک *** منزل محنا ؛)
بغل الهه
بغلی ک نمیدونم بغل کیه¿
دمِ سـتّار گرم، خیلی خوبه، همون موقع که باید بغلت میکنه میگه من اینجام بندهی من غصهی چیو میخوری؟