eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
1هزار دنبال‌کننده
1.8هزار عکس
226 ویدیو
3 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/4302991
مشاهده در ایتا
دانلود
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
دنبالِ خودم.*
حس و حالِ خوب توی این چند ثانیه موج می‌زنه.((=
آقای امام رضا، اگه یه روزی اومدم نشستم روی فرش های حرمت، برات تعریف می‌کنم که این روزها چقدر سخت گذشت.
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
کسی چه می‌داند من امروز چند بار فرو ریختم، چند بار دلتنگ شدم؛ از دیدن کسی که فقط پیراهنش شبیه تو بود.
هدایت شده از ‌ترمه
دنیا کلاً کوچیک شده، چه برسه به خونه‌ی شما. از دنیا و خونه‌ی شما کوچیکتر مدرسه‌ی ماست، جدی.
تو کلاس نشسته بودم، نگاهم به استاد بود ولی حواسم.. نمی‌دونم‌. انگشتِ شَستم روی سر خودکار بود و هر چند ثانیه یک‌بار باهاش کلنجار می‌رفتم و باز و بسته‌ش می‌کردم، یهو کناریم آروم زد بهم و گفت: آروم‌ باش.. پرده ای از افکارم کنار رفت و یک‌باره به خودم اومدم، خندیدم و گفتم: وای ببخشید.. چیزی نیست. نمی‌دونم واقعا چیزی بود یا نه، ولی یه لحظه یادم افتاد که من هم آدمم، می‌تونم ابراز کنم که خوب نیستم، چون وقتی می‌ریزم تو خودم و روحم رو خوشحال نشون می‌دم تهش جسمم برون‌ریزی می‌کنه و نشون می‌ده، تو برنامه‌ی اکنون خانوم حاجیان اومده بود و می‌گفت: ماهم حق داریم ناراحت باشیم، حق داریم گاهی خوب نباشیم چون ما آدمیم‌!
خدایا دبیر فلسفه‌مون‌ از کل زندگیم‌ قشنگ تره، انقدری که ممکنه برم خودم براش اسپند دود کنم. وای خدایا اکلیل💞💞💞
آخرِ کلاس استاد‌ لبخندِ معناداری زد و با همون آرامشِ خاصِ خودش گفت: آره.. همه خوش اخلاق بودن اینجا و فقط ما بداخلاق بودیم‌.. ریز خندیدیم و گفتیم: خانوم این حرف رو نزنین‌ شما عزیز مایین، هرکی چیزی گفت فقط اسم بدین جنازه تحویل بگیرین‌. آخرش محکم بغل‌مون کرد، و چقدر چسبید، این استادمون‌ پر از تجربه‌ست‌ و کافیه دهن باز کنه آدم از حرف زدن‌شون متوجه می‌شه که کوله باری از تجربه‌‌ست، دوست دارم در آینده اگه دبیر شدم مثل ایشون باشم، با سیاست‌ و عالی در زمینه‌ی خودشون‌.