هدایت شده از Willi
هرشبِ عمرم بهیادت اشک میریزم عزیز؛
بعد حافظخوانیِ شبهای یلدا بیشتر..
امشب کنار خونواده وقت بگذرونید، بهشون نگاه کنید، حرف بزنید، از بودنِ هم لذت ببرید، حافظ بخونید، چیزای خوشمزه بخورید و خوش بگذرونید.
امیدوارم امشب یک دقیقه بیشتر از قبل از ته دل بخندید.
یلداتون خجسته خوشگلا.
ماچ💞
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
"امشب یک دقیقه بیشتر برای ظهورت دعا میکنیم آقا جان.."
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
زود باش خداروشکر کن که امشب 1 دقیقه بیشتر منو داری.
»Javid«
@farsitweets
خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
امشب آنقدر ساده گذشت که هیچ چیزی از شب یلدا را حس نکردم، بد نبود، اما صادقانه بخواهم بگویم خوب هم نبود، یار و یاورِ همیشگی ام یعنی سردرد تمامِ لحظات بازویم را سفت چسبیده بود و رهایم نکرد، با خانواده دل را به جاده زدیم و به سمتِ مقصدی نامشخص حرکت کردیم، مهِ غلیظی سراسرِ جاده را فرا گرفته بود و چشم چشم را نمیدید، پدر مهشکن را روشن کرد و درجهی بخاری را بیشتر کرد، به انتهای جاده نگاه کردم چیزی معلوم نبود، تنها چراغ های زردِ بلند وسط بلوار می درخشیدند، شبیهِ سریال های تخیلی و هالیوودی شده بود، حس میکردی که هر لحظه ممکن است زمین شکافته شود و موجودی عظیمالجثه از آن بیرون بخیزد؛ بگذریم، به شیشهی ماشین تکیه دادم، روی بخارِ شیشه سه تا ستاره کشیدم و به آن ها خیره شدم، در خیالاتم غوطهور بودم، یادِ یلدای پارسال لبخند شیرینی بر لبانم نشاند، دورهمیِ خانهی عزیز و سر و صدای بچه ها، روسریِ سبزرنگم با پیراهنِ قرمزِ چهارخانه. صدای بوقِ کامیونِ کناری پردهی افکارم را کنار زد، گویی با صدای تند و تیزش سردرد جانِ دوباره گرفته بود، ترجیح دادم چشم روی هم بگذارم و به خوابی عمیق بروم، شاید فردا شروع بهتری داشته باشم، شاید در این زمستانِ زندگی ام برفی ببارد و این غمِ چسبیده به قلب کوچکم را بشوید.
#اندراحوالاتِما | 🦋
بیاین توی این گپِ رزالین خانوم برای ماه رجب قراره دورهم کلی ثواب کنیم و خوش بگذره، از دستش ندید به نظرم. لبخند * 💞
https://eitaa.com/joinchat/3727164512C8daadc2c43