eitaa logo
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
943 دنبال‌کننده
1.7هزار عکس
203 ویدیو
2 فایل
- هوای زیستن یا رب چنین سنگین چرا باید؟ - امیدوار/در تکاپو/شیفتۀ شعر/در ستایشِ فلسفه/مستأصل/بچۀ شمال و زیتون پرورده/آبیِ لاجوردی/سربازِ کوچکِ اما‌م. - - می‌شنومت. https://abzarek.ir/service-p/msg/3581105
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
زود باش خداروشکر کن که امشب 1 دقیقه بیشتر منو داری. »Javid« @farsitweets
خانۀ‌انتهای‌خیابان‌۲۴۵؛
امشب آنقدر ساده گذشت که هیچ چیزی از شب یلدا را حس نکردم، بد نبود، اما صادقانه بخواهم بگویم خوب هم نبود، یار و یاورِ همیشگی ام یعنی سردرد تمامِ لحظات بازویم را سفت چسبیده بود و رهایم نکرد، با خانواده دل را به جاده زدیم و به سمتِ مقصدی نامشخص حرکت کردیم، مهِ غلیظی سراسرِ جاده را فرا گرفته بود و چشم چشم را نمی‌دید، پدر مه‌شکن را روشن کرد و درجه‌ی بخاری را بیشتر کرد، به انتهای جاده نگاه کردم چیزی معلوم نبود، تنها چراغ های زردِ بلند وسط بلوار می درخشیدند، شبیهِ سریال های تخیلی و هالیوودی شده بود، حس می‌کردی که هر لحظه ممکن است زمین شکافته شود و موجودی عظیم‌الجثه از آن بیرون بخیزد؛ بگذریم، به شیشه‌ی ماشین تکیه دادم، روی بخارِ شیشه سه تا ستاره کشیدم و به آن ها خیره شدم، در خیالاتم غوطه‌ور بودم، یادِ یلدای پارسال لبخند شیرینی بر لبانم نشاند، دورهمیِ خانه‌ی عزیز و سر و صدای بچه ها، روسریِ سبزرنگم‌ با پیراهنِ قرمزِ چهارخانه. صدای بوقِ کامیونِ کناری پرده‌ی افکارم را کنار زد، گویی با صدای تند و تیزش سردرد جانِ دوباره گرفته بود، ترجیح دادم چشم روی هم بگذارم و به خوابی عمیق بروم، شاید فردا شروع بهتری داشته باشم، شاید در این زمستانِ زندگی ام برفی ببارد و این غمِ چسبیده به قلب کوچکم‌ را بشوید. ‌ | 🦋
بیاین توی این گپِ رزالین‌ خانوم برای ماه رجب قراره دورهم کلی ثواب کنیم و خوش بگذره، از دستش ندید‌ به نظرم. لبخند * 💞 https://eitaa.com/joinchat/3727164512C8daadc2c43
هدایت شده از هِزارویك‌شَب*
محبت میکنید اگر یه حمد شفا بخونید.
پدربزرگم ویروسی شد. مامانم بهش گفت: بابا ماسک بزن بچه ها سرما نخورن. پدربزرگم گفت: نگاهشون نمی‌کنم مریض نمی‌شن. پدرجان مگه از طریق چشم منتقل می‌شه آخه:))))) بامزه.
داشتم انشا می‌نوشتم، خاطره‌ی یک ماهِ پیش بود، یهو نوشتم فلان روز از سالِ هزار و چهارصد و دو، یه لحظه به خودم اومدم دیدم چی‌شد؟ چهارصد و دو؟ آره، من هنوز توی دو سالِ پیش گیر کردم، چون هزار و چهارصد و دو بهترین سالی بود که تجربه کردم.