eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
البته که اگه خود اون طرف هم باشه شیرینی دورهمی صد چندان میشه👌🏻 ولی خوبه که تو هماهنگیام چند نفره هماهنگ کنم که اگه یکی نیومد کل ماجرا به فنا نره☺️ 😂
می‌دونید خیلی ناراحت و دردآوره که فاصله سنیت با اعضای خانوادت ۲ الی ۴ دهه باشه هیچوقت با بقیه تو یه سطح نیستی هم خودت تو ارتباطاتت توقع دیگه‌ای داری هم بقیه از بیرون توقع دیگه‌ای نمی‌دونم منظورمو چجوری باز کنم ولی بعضی وقتا از کار خدا می‌مونم باز هم برای بار nام کاش یه خواهر یا برادر هم سن خودم داشتم 🌑
واقعی یعنی خود من که بعضی وقتا حرف می‌شنوم و آتیش می‌گیرم اما رنگ رخسارم خبر از سر درون نمی‌ده و بعضی وقتا برای یه چیز بی‌خود یجور زمین و به آسمون می‌دوزم که هیچ آبی خاموشم نمی‌کنه...
مامانم همیشه می‌گه تو انقدر نمی‌خوری نمی‌خوری که معدت می‌چسبه به پشتت! ولی هیچوقت نمی‌دونه من فقط وقتایی غذا نمی‌خورم که یه باری رو روحم سنگینی می‌کنه حتی خودمم متوجه نشم باز غذام کم می‌شه معدم می‌چسبه به پشتم :) 🌑
زمان: حجم: 132.8K
| سلام ای هلال محرم میثم مطیعی
این آب روزی من نیست، ورنه دریای رحمت خداوند بی‌کرانه‌است. شاید تشنه مردن اجر جهادم را کامل می‌کند. درک شما از خداوند مثل خودتان حقیر است. خیال می‌کنید خدا چیزیست شبیه آدمی. •|مختارنامه|•
آفتابگردونم 🇮🇷
پارسال احساس یه بی‌لیاقت و داشتم که آوردنش لب چشمه ولی اجازه آب خوردن نداره...
قشنگترین توصیفی که راجع به آدمای مهربون شنیدم این بوده: “کسانی که به زندگی دیگران نور می‌بخشند، روزی خورشید خواهند شد” @ir_tavabin
یکی از دلایلی که مهاجرت که هیچی حتی از اپلای کردن هم پشیمون شدم...
آفتابگردونم 🇮🇷
تا حالا تو یه تاریخ تو یه موقعیت مشابه بودین؟ من پارسال دقیقا شب دوم محرم که از در نیومدن گریم ناراحت بودم که روحم سنگین بود و خالی نمی‌شد بعد کلاس، تو سوییتمون تنها نشستم هر کی به دلیلی اومد تا راضیم کنه بریم مسجد امام رضا «ع» نرفتم تنهایی لازم بودم... نشستم تو اتاق رو تختم زل زدم به سیاهی شب و چراغای خوابگاه روبه رو چندتا دونه مداحی خاطره‌انگیزم رو پلی کردم اولش فقط بغض بود مثل الان ولی یهو منفجر شدم تنهایی بود، درد روحی بود، درگیری ذهنی بود یا شایدم حوصله بی‌لیاقتیم تموم شد یا آقا دلش به حالم سوخت و اجازه اشک داد ولی هر چی که بود هر چی که هست من الان تو موقعیت پارسالم...
امشبم نشستم تو اتاقم مداحی گذاشتم و قلبم، دلم داره تیکه تیکه می‌شه از چی؟! نمی‌دونم... پارسال حداقل به هوای مشهد نزدیک بودم خودش قوت قلبی بود امسال چی؟ اسیر دود و دم تهرانم حال محرم امسال فرق می‌کنه انگار بعد کلی بی‌پدری بعد کلی بی‌سرپناهی بعد کلی دری وری شنیدن از این و اون پناه آوردی به بغل پدر... مثل رقیه‌ای که وصل پدر رو می‌خواست اما تا سر پدر رو آوردن پیشش دیگه چیزی برای گفتن نداشت «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»