eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
402 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
زمان: حجم: 132.8K
| سلام ای هلال محرم میثم مطیعی
این آب روزی من نیست، ورنه دریای رحمت خداوند بی‌کرانه‌است. شاید تشنه مردن اجر جهادم را کامل می‌کند. درک شما از خداوند مثل خودتان حقیر است. خیال می‌کنید خدا چیزیست شبیه آدمی. •|مختارنامه|•
آفتابگردونم 🇮🇷
پارسال احساس یه بی‌لیاقت و داشتم که آوردنش لب چشمه ولی اجازه آب خوردن نداره...
قشنگترین توصیفی که راجع به آدمای مهربون شنیدم این بوده: “کسانی که به زندگی دیگران نور می‌بخشند، روزی خورشید خواهند شد” @ir_tavabin
یکی از دلایلی که مهاجرت که هیچی حتی از اپلای کردن هم پشیمون شدم...
آفتابگردونم 🇮🇷
تا حالا تو یه تاریخ تو یه موقعیت مشابه بودین؟ من پارسال دقیقا شب دوم محرم که از در نیومدن گریم ناراحت بودم که روحم سنگین بود و خالی نمی‌شد بعد کلاس، تو سوییتمون تنها نشستم هر کی به دلیلی اومد تا راضیم کنه بریم مسجد امام رضا «ع» نرفتم تنهایی لازم بودم... نشستم تو اتاق رو تختم زل زدم به سیاهی شب و چراغای خوابگاه روبه رو چندتا دونه مداحی خاطره‌انگیزم رو پلی کردم اولش فقط بغض بود مثل الان ولی یهو منفجر شدم تنهایی بود، درد روحی بود، درگیری ذهنی بود یا شایدم حوصله بی‌لیاقتیم تموم شد یا آقا دلش به حالم سوخت و اجازه اشک داد ولی هر چی که بود هر چی که هست من الان تو موقعیت پارسالم...
امشبم نشستم تو اتاقم مداحی گذاشتم و قلبم، دلم داره تیکه تیکه می‌شه از چی؟! نمی‌دونم... پارسال حداقل به هوای مشهد نزدیک بودم خودش قوت قلبی بود امسال چی؟ اسیر دود و دم تهرانم حال محرم امسال فرق می‌کنه انگار بعد کلی بی‌پدری بعد کلی بی‌سرپناهی بعد کلی دری وری شنیدن از این و اون پناه آوردی به بغل پدر... مثل رقیه‌ای که وصل پدر رو می‌خواست اما تا سر پدر رو آوردن پیشش دیگه چیزی برای گفتن نداشت «گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»
آفتابگردونم 🇮🇷
حالا از اینا بگذریم برای پاس کردن یه درس خاص دعای خاصی نذر خاصی نمی‌شناسید جواب بده؟🚶🏻‍♀
این شب محرمی یه یادیم بکنیم از استاد درس مربوطه که خدا خیرش بده پاسم کرد ولی... بخاطر همین یه نمره معدل الف نشدم تف تو این زندگی...
آفتابگردونم 🇮🇷
#طا_واو_۲۷ همون روزای اول، مصدوم دادیم. تاندون پای هم‌اتاقیم که تختش کنارم بود، کش اومد. عمیقاً قلب
محرم شروع شد. مراسم تعویض پرچم حرم نبودیم ولی بار دومی که حرم رفتیم، همه چی رنگ و بوی محرم داشت. این عکسی که گرفتمو خیلی دوست دارم، بخاطر کبوتر مفتخری که توشه. خودمونیما، کبوترای بابا رضا«ع» به عکاسی عادت دارن. جای اینکه در برن، وایمیستن ژست نیم رخ و سه رخ می‌گیرن🐦😂 اینطوری سفر چهل روزه ما گره خورد به کل ماه محرم در جوار آقا. هم اتاقیا بعضا ناراحت بودن از این اتفاق که مراسمات دهه اول محرم تهران رو از دست می‌دن، منبر فلان سخنران یا مراسم فلان مداح رو نمی‌تونن برن و باید با مراسمات طرح ولایت سر کنن این شبا رو. ولی برای منی که اصلا تو این حال و هوا نبودم قبلاً و پا منبری سخنران خاصی یا دنبال مراسم مداح خاصی نبودم خیلی مهم نبود. در اصل مداح مورد علاقم از بچگی نزار قطری بود که اونم ایران نیست پس بقیش مهم نیست😁 القصه... عکس دوم هم که می‌بینید نشونه یه راه درازه. سفری از خود ما تا خودمون. سفری دور به جایی نزدیک! برای همچین سفری یه مسیر تقریبا بیابون رو تا دانشکده تربیت بدنی می‌رفتیم، مغزمون دود می‌کشید و سر ظهر تو اوج گرما برمی‌گشتیم.
ملت تو طرح ولایت یا کرونا می‌گرفتن و قرنطینه می‌شدن یا از دست و پا مصدوم می‌شدن. ولی من از ناحیه هندزفری مصدوم شدم😔 خیلی اتفاقی چند شب قبل از اینکه بیام طرح، عادت کردم هندزفری بزارم و آهنگ و مداحی گوش بدم بخوابم. و این عادت خیلی به کارم اومد. برای منی که ساعت خواب خیلی برام مهم بود😌 می‌خواستم عادات بدمو بکوبم از نو بسازم. یکیشونم تنظیم ساعت خواب بود. ولی دوستان خیلی همکاری نمی‌کردن😂 بالاخره شب‌نشینی هم حال و هوای خودشو داره مخصوصا با رفقای هم سن و سال که هم عقیده و مسلک باشن😃 شده بودم ضد حالشون🥲 باز شبای اول خوب بود، جفت هندزفریها تو گوشم، به هر زوری بود می‌خوابیدم. البته بعضی وقتا صدای خنده و حرف و اینا میومد باز که با اعتراض من دوباره کم‌تر میشد. ولی امان از اون شبی که تو حرم یکی از ژله‌ای‌های هندزفریم افتاد و من نفهمیدم چطور شد که افتاد.😭 یعنی شکست عشقی عمیقی خوردم. از شکستن دست و پا هم برام بدتر بود. گریمم در اومد تو حرم. هی با خودم می‌گفتم: حالا من چجوری بخوابم😭😂 می‌گفتم یا امام رضا«ع» قربون کرمت! اگه قرار بود گم بشه، فدای سرت! حالا چرا همین روزای اول! می‌زاشتی دو سه هفته بگذره حداقل بعد😭😭 شبش تو خوابگاه ناراحت، به هم اتاقیا نشون دادم گفتم تیریخیدا امشب بزارید بخوابم😂😂 یه بنده خدایی بود با عذاب وجدان حرف میزد، بعد دو دقیقه یادش میومد: بچه‌ها خورشید می‌خواد بخوابه🤣🤣 آخرای طرح شده بودم نماد خواب. هر کی می‌خواست بقیه رو ساکت کنه می‌گفت: بچه‌ها خورشید خوابیده هیسسسس🤫😆 فکر می‌کردن من خوابم نمی‌شنوم. ولی متاسفانه من همیشه خیلی دیر خوابم می‌بره😓