eitaa logo
تماشاگه راز
302 دنبال‌کننده
4.1هزار عکس
1.5هزار ویدیو
20 فایل
اینجاپاتوق 👇🏻 شعر قطعات لطیف ادبی عکس نوشته ها طنز های اجتماعی و اندکی موسیقی فاخر است اگه دوست داشتید مطالب ما رو با لینک کانال منتقل کنید ! از همکاری شما صمیمانه ممنونم✍🏻🍒✍🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت حیف است طایری چو تو در خاک‌دانِ غم زین جا به آشیانِ وفا می‌فرستمت در راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر در صحبتِ شمال و صبا می‌فرستمت تا لشکرِ غمت نکند مُلکِ دل خراب جانِ عزیزِ خود به نوا می‌فرستمت ای غایب از نظر که شدی هم‌نشین دل می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت در رویِ خود تَفَرُّجِ صُنع خدای کن کآیینهٔ خدای‌نما می‌فرستمت تا مطربان ز شوقِ مَنَت آگهی دهند قول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت ساقی بیا که هاتفِ غیبم به مژده گفت با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت ، سرودِ مجلس ما ذکرِ خیرِ توست بشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت
...و تکان دهنده ترین لحظه زمانی است که متوجه شوی؛در و پنجره و درخت و شکوفه همه بهانه است.باغ خود تویی!🌱
به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی می‌کشم از مردم نادان که مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر کاین میِ لعل دل و دین می‌بَرد از دست بدان‌سان که مپرس گفت‌وگوهاست در این راه که جان بگدازد هر کسی عربده‌ای این که مبین آن که مپرس
نیست غیر از رخنه‌ی دل،عارفان را قبله‌ای روی گرداندن ز دل،از قبله رو گرداندن است
🔻"در باب تواضع‌های الکی"🔻 تواضع‌های ظالم مکرِ صیادی بوَد بیدل که میل آهنی را خم شدن قلاب می‌سازد ✍ تواضع‌های دشمن مکرِ صیادی بوَد بیدل که خم خم رفتن صیاد بهر قتلِ مرغان است ✍ نَبوَد گُلِ تواضعِ دشمن به‌جز گزند پابوسِ تیشه افکَنَد از پا نهال را ✍ بر تواضع‌های دشمن تکیه کردن ابلهی‌ست پای بوس سیل از پا افکند دیوار‌‌ ها
دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت ✍ دیدی که یار چون زِ دل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند و برنداشت... ✍
4.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با آن که دلم از غم هجرت خون است شادی به غم توام ، ز غم افزون است اندیشه کنم و هرشب گویم یا رب ! هجران چنین است ؛ وصالش چون است؟
811.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما را همین عشق حسین و محرمش بس است..
"حاصل افعال، برونی دیگرست تا نشان باشد بر آن‌چه مُضمَرست" 🍃🍃🍃🍃 📘 نتیجه و حاصل اعمال ما همیشه همان‌طور که تصور می‌کنیم، نیست. به عنوان مثال، ممکن است افرادی را ببینید که در ظاهر بسیار انسان‌های خوبی هستند، سخنرانی‌های تاثیرگذار می‌کنند و به نظر می‌رسد که نیت‌های پاکی دارند، اما وقتی به قدرت یا مقام می‌رسند، نتیجه‌ی کارشان چیزی جز فساد، دزدی و نادرستی نمی‌شود. این یعنی در حقیقت، نتیجه‌ی افعال، نشان‌دهنده‌ی ذات و نیت‌های پنهانی است که در درون فرد وجود دارد. بزرگواران، ذات ما در نتایج کارهای‌مان نمایان می‌شود. ممکن است ما در ظاهر انسان‌های خوبی باشیم، اما در باطن گرفتار ریاکاری و دغل‌کاری باشیم. از طرف دیگر، اگر درون‌مان از شراب محبت حضرت حق لبریز شده باشد، نتیجه‌ی کارهای‌مان چیزی جز عشق، وحدت و نور نخواهد بود. بنابراین باید همیشه به نتایج کارهایمان توجه کنیم. اگر حاصل اعمال ما به ویرانی، فساد یا پریشانی منتهی می‌شود، این نشان‌دهنده‌ی آن است که تنها "دوغ" خورده‌ایم، اما اگر نتایج کارهای‌مان عشق و حیرانی در وحدت باشد، پس نشانه‌ی آن است که "شراب ولایت" را چشیده‌ایم.
بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است ور نه لطفِ شیخ و زاهد، گاه هست و گاه نیست
🍃هوالمحبوب سحر ز هاتفِ غیبم رسید مژده به گوش که دورِ شاه شجاع است، مِی دلیر بنوش شد آن که اهلِ نظر بر کناره می‌رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش به صوتِ چنگ بگوییم آن حکایت‌ها که از نهفتنِ آن دیگِ سینه می‌زد جوش شرابِ خانگیِ ترسِ محتسب خورده به رویِ یار بنوشیم و بانگِ نوشانوش ز کویِ میکده دوشش به دوش می‌بُردند امامِ شهر که سجاده می‌کشید به دوش ✨🍃دلا دلالتِ خیرت کنم به راهِ نجات مکن به فسق مباهات و زهد هم مَفُروش محلِ نورِ تَجَلّیست رایِ انور شاه چو قربِ او طلبی در صفایِ نیّت کوش به جز ثنایِ جلالش مساز وِردِ ضمیر که هست گوشِ دلش محرمِ پیامِ سروش رموزِ مصلحتِ مُلک خسروان دانند گدایِ گوشه نشینی تو حافظا مَخروش
هوالعزیز🌱 بوی گل و نسیم صبا می توان شدن گر بگذری ز خویش چها می توان شدن شبنم به آفتاب رسید از فتادگی بنگر که از کجا به کجا می توان شدن از آسمان به تربیت دل گذشت آه گر درد هست، زود رسا می توان شدن از روی صدق اگر ره مقصود سرکنی گام نخست، راهنما می توان شدن چوگان مشو که از تو خورد زخم بر دلی تا همچو گوی، بی سر و پا می توان شدن چون نور آفتاب سبکروح اگر شوی بی چوب منع در همه جا می توان شدن گر هست در بساط تو مغز سعادتی قانع به استخوان پر هما می توان شدن در دوزخی ز خوی بد خویش، غافلی کز خلق خوش بهشت خدا می توان شدن زنهار تا گره نشوی بر جبین خاک در فرصتی که عقده گشا می توان شدن دوری ز دوستان سبکروح مشکل است ورنه ز هر چه هست جدا می توان شدن اوقات خود به فکر عصا پوچ می کنی در وادیی که رو به قفا می توان شدن در بهشت گرفتم گشاده شد از آستان عشق کجا می توان شدن؟ ‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌