eitaa logo
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
149 دنبال‌کننده
303 عکس
88 ویدیو
0 فایل
جایی برای برون‌ریزی کلمات و تراوشاتِ تافته از وجودی ناآرام❣ دوست‌دار قلم و کلمه 🖋️ اینجا می‌شنوم : @mirzaiiyi آدرس کانال بله : https://ble.ir/Taranomat ناشناس :https://daigo.ir/secret/6937333258
مشاهده در ایتا
دانلود
¬¬¬¬¬ اولش خوب، وسطش خوب، آخرش خوب‌تر پایان‌بندی این سریال بسیار دراماتیک و عالی است. به خودتان لطف کنید و این سریال ده قسمتی را ببینید. ببینید چطور ادبیات و کلمه در خدمت سینما قرار می‌گیرد. و ببینید داشتن دیدگاه و زیست عمیق نویسنده دارای چه اهمیتی است و چگونه در داستان و دیالوگ‌ها می‌نشیند. هرچند پرداخت شخصیت‌ها به قوت تیپ‌سازی‌ها نبود و بعضا توی ذوق می‌زد، و حفره‌هایی هم در سریال وجود داشت.. از بازی بازیگرهاش هم نمی‌توان ساده گذشت. همه عالی. از بازی عجیب فوق العاده سام الیوت بگیرید تا تیم مک گرا و فیث هیل و... اگر روحیه ناز و لطیفی دارید و اندک صحنه‌های خشونت‌آمیز سریال را برنمی‌تابید، بازهم تحمل کنید. به لذت آخر داستان می‌ارزد :) ¬¬¬¬ ¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬ @Taranomat
اف‌35 زدیم 😍😍😍😍😍😍 خدّافّظ آمریکا خدّافففففظ ترترامپ 🤪
Majid Entezami - Khorramshahr Symphony 2 (320).mp3
زمان: حجم: 3M
این آهنگ استاد انتظامی الان گوش دادن داره😎✊
هدایت شده از حرفیخته
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
¤ نویسنده‌ها، حرفه‌ای‌تر که می‌شوند، با "آشنایی‌زدایی" متن‌هایشان را چند پله خواندنی‌تر می‌کنند. حالا این روزها، آشنایی‌زدایی‌های شگفتی‌آور فرمی و محتوایی برای ما ردیف شده. در خیابان‌های تهران جان، قرین شدن چیزها با ضد خودشان، صحنه‌های داستانیِ باورنکردنی و جذابی می‌سازد. از در و دیوار شهر و شعارها و عکس‌های رویش گرفته، تا نوع تعامل آدم‌ها با هم و شکل و شمایلشان. وقتی این عجایب را می‌بینم، دلم هم گرم می‌شود، هم می‌گیرد. دلم از این می‌گیرد که چرا اصلا باید دیدن چنین صحنه‌هایی، اعجاب‌آور و آَشنایی‌زدایانه باشد؟ چرا دیدن دختر جوانی که موهایش را در باد رها کرده و پرچم‌به‌دست بالا و پایین می‌پرد و "حیدر حیدر" می‌گوید باید برای منِ محجبه‌ی پرچم‌به‌دست که "حیدر حیدر" می‌خوانم، عجیب باشد؟ مگر ایران و پرچم و حضرت حیدر، فقط برای من و هم‌شکل‌های من است؟ کدام دست سیاه، با ناخن‌های چرکش، پرسروصدا و چندش‌آور، بین من و او مرز کشیده؟ کدام بی‌پرچمی، پرچم محترم ایران عزیز را از دست‌های لاک‌زده و تتوکرده‌ی بعضی ایرانی‌ها کشیده و به خاک سپرده؟ "چه کسی می‌خواهد من و تو ما نشویم؟ خانه‌اش ویران باد." ¤ @harfikhteh
زمان: حجم: 50.2K
¬¬¬¬ اولین بارون بهاری قم :) ¬¬¬ ¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬ @Taranomat
¬¬¬¬ اوضاع یه جوریه که اگه یک روز اخبار نبینی انگار به اندازه یک سال از اتفاقات دنیا عقب موندی! خدا فیلم خاورمیانه رو گذاشته روی 3X و همراه با ملائکه داره تخمه می‌شکونه خدایا یه دیقه استپ بزن تا حداقل یه دَشّــوری بریم خو :-[ ¬¬¬ ¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬ @Taranoma
هدایت شده از مجلهٔ مدام
🔹 خرید اشتراک یک‌سالهٔ مدام آغاز شد! 🔹 🔑 با تهیهٔ اشتراک، بدون دغدغه و تنها با یک سفارش، شماره‌های ۱۱ تا ۱۶ مجله را دریافت کنید و از ۴۰٪ + بهره‌مند شوید. ✅ تحویل سریع‌تر: مشترکان همیشه اولین نفراتی هستند که مجله را دریافت می‌کنند. ✅ صرفه‌جویی مالی: بیشترین تخفیف خرید تکی۲۰٪ بوده، اما مشترکان مدام ۴۰٪ تخفیف + ارسال رایگان دارند! ✅ ثبات قیمت: افزایش قیمت‌ها شامل حال مشترکان نمی‌شود. 🔗 برای تهیهٔ اشتراک به سایت مدام سر بزنید یا به ما پیام بدهید. 👇 https://modaammag.ir/shop/ مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
🔹 خرید اشتراک یک‌سالهٔ مدام آغاز شد! 🔹 🔑 با تهیهٔ اشتراک، بدون دغدغه و تنها با یک سفارش، شماره‌های
سلام و ارادت. بنده علاوه بر تخفیفی که خود سایت مجله اعمال کرده، چند کد تخفیف اختصاصی هم دارم. اگر کسی خواست به پی وی من پیام بده : @mirzaiiyi مجله مدام حقیقتا از مجلات قدرتمند در حوزه ادبیات داستان هست. مطمئن باشید از خریدش پشیمون نمی‌شید و کلی داستان و ناداستان باکیفیت می‌خونید. این فرصت طلایی و استثنایی خرید اشتراک رو از دست ندید. خیلی زیر قیمته!
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
سلام و ارادت. بنده علاوه بر تخفیفی که خود سایت مجله اعمال کرده، چند کد تخفیف اختصاصی هم دارم. اگر کس
کد من 100 ت کم می‌کنه بدو بدو دو‌سه تا بیشتر نمونده‌ها اون همه داستان و ناداستان باکیفیت و عالی اونم با چاپ رنگی در انتظارته دیگه چی میخوای
¬¬¬¬ باتوجه به درخواست شما دوستان عزیزم، تصمیم گرفتم طبق نظر خودم، آن جلساتی را که از برنامه «چای با نویسنده» مفیدتر بود، نام ببرم و رتبه بندی کنم. جلساتی که میهمانش نویسنده است ( و نه شاعر) را به این ترتیب مفید می‌دانم : _ مصطفی مستور _ نسیم مرعشی _ مرتضی برزگر _ محمدحسن شهسواری _شادمهر راستین _ مهدی افروزمنش بقیه جلسات را با هر ترتیبی که دوست داشتید ببینید. ¬¬¬ ¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬ @Taranoma
¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬
¬¬¬¬ باتوجه به درخواست شما دوستان عزیزم، تصمیم گرفتم طبق نظر خودم، آن جلساتی را که از برنامه «چای با
یه اصلاحیه ریز خورد محتوای این جلسهٔ آقای شهسواری با محتوای جلسه‌ای که با آرش دبستانی داشت خلط شد.
¬¬¬¬ کنار هم رو به لپ‌تاپ مشکی بابا رج زده بودیم. خنده‌هامان یکهو می‌ترکید و بوی نفس‌هامان درهم می‌شد. چشم‌ها به هم دوخته می‌شد و برق نگاه‌ها از این چشم به آن چشم، و از آن نگاه به آن نگاه کشیده می‌شد. آفتابِ ساعتِ دو، از پنجره‌ی پشت سرمان روی مانیتور می‌افتاد و بابا هی نور صفحه را کم و زیاد می‌کرد. بعد از چندسال دوباره بابا پوشه فیلم و عکس‌های قدیمی‌مان را باز کرده بود. روی هر فیلم که کلیک می‌کرد صدایی از پانزده‌بیست‌ سال پیش، توی سه‌کنج اتاق می‌پیچید. صداها که پخش می‌شد، بوی فضای فیلم، توی بینی‌هامان حاضر می‌شد، لباس‌ها توی تن‌مان احساس می‌شد، و اگر چیزی خورده بودیم دوباره مزه‌اش توی دهان‌مان ریخته می‌شد. هرکس که صداش پخش می‌شد، سریع نگاهش را از دیگران می‌دزدید و برق چشم‌هاش را مخفی می‌کرد. خواهر کوچکم هی می‌گفت «این کیه؟»، «اون کیه؟»، «اینجا چند سالشه؟»، «اینجا کجاست؟» و بابا هی برق توی چشم‌هاش می‌نشست و با صدایی که رنگ «یادش بخیر» تویش بود، توضیح می‌داد. _ این محمده _ اینم علی‌ه _ اینجا تازه به دنیا اومده بود _ اینجا دارن با هم مداحی می‌خونن _ اینجا هم نمایشگاه کتابه. تهران. محمد یه چیزی می‌خونه و جایزه می‌گیره. چی داشتی می‌خوندی؟ خنده روی لب‌هامان می‌نشست و گوشه‌ی چشم‌ها و گونه‌هامان چین می‌افتاد که یکهو آتش به دلم افتاد. یکهو بغض عینهو یک تکه بِهِ جویده و کم آب، که خیال می‌کنی می‌توانی قورتش بدهی اما تو گلو قفل می‌کند و راه نفست را می‌گیرد، توی گلوم جا خشک کرد. نفهیدم چرا یکدفعه خانواده شهدای میناب را تصور کردم که جلوی لپتاپ‌شان جمع شده‌اند و دارند فیلم‌ها و عکس‌های قدیمی‌شان را می‌بینند. از خودم پرسیدم وقتی صدای دخترک پخش می‌شود، در خانه چه صدایی می‌پیچد؟ نکند خانه در سکوت فرو برود و فقط صدای دختر بیاید. نکند کم‌کم صدای فین‌فین و ترکیدن بغض و گریه خفه بیاید. نکند به جای بوی نفس‌های خندانشان، بوی اشک شور بیاید. نکند به جای اینکه چشم‌هاشان برق بزند و توی جمع دنبال دختر بگردند، فقط به صفحه مانیتور خیره باشند. آیا اگر کسی پرسید «این کیه؟ اینجا چند سالشه؟» باباشان می‌تواند جواب بدهد؟ نکند جواب بدهد و صداش رنگ «یادش بخیر» داشته باشد. نکند وقتی باباش عکس دخترک را می‌بیند که توی بغلش ناز کرده و هندوانه می‌خورد، دوباره حرارت بدن دختر برایش حاضر بشود. نکند بوی بدن دختر و بوی هندوانه دوباره توی بینی‌اش زنده شود؟ اگر توی همان فیلم دختر یکهو گونه بابا را ماچ کرده باشد چه؟ پدر دوباره جای لب‌های کوچک دخترک را روی گونه‌‌اش احساس می‌کند؟ اصلا اگر بعد از بوسه، دخترک ناز کرده باشد و با صدای نحیفش گفته باشد «تو بهترین بابای دنیایی» چه؟ بغض گلوم را خراشید و به چشم‌هام نم نشاند. از لای صداها و خنده‌ها بلند شدم و رفتم بیرون.. ¬¬¬ ¬ ســــــــورا | ایلاناکاب ¬ @Taranomat