eitaa logo
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
418 دنبال‌کننده
457 عکس
1.2هزار ویدیو
201 فایل
جایی برای دل های خسته... جایی که میتونید موسیقی رو با تمام وجود درک کنید... به یاد اون شبی،که با گریه موزیک گوش دادیم... 𝒞ℴ𝓂ℯ 𝓉ℴ 𝓊𝓈 𝓉ℴ ℓ𝒾𝓈𝓉ℯ𝓃 𝓉ℴ 𝓂𝓊𝓈𝒾𝒸 -اصکی؟ در شان شما نیست، فقط و فقط با ذکر منبع قابل استفاده است. -فوروارد؟ با کمال میل...
مشاهده در ایتا
دانلود
𝑻𝒉𝒆 𝑬𝒏𝒅𝒖𝒓𝒊𝒏𝒈 𝑾𝒐𝒓𝒅🎧
حرف بزنیم؟
اسکای روم چجوریه .............. یه سایته برای برگذاری کلاس که هم میشه وبکن و میکروفن رو باز کرد و خیلی کاربرد های دیگه هم داره
چقد قشنگ. مینویسی فقط از فضولی دیگه فعک نکنم دووم بیارم سوگند بزار 😁 .......... من ذوقق . مرسی مهربونم . چشم
مرسی از این همه لف . واقعا ممنونم
سلااممنم، خداییی دمتت گرم خیلی خوب مینویسی، ففط تلوخدا زودتر پارت بده رسیده به جاهای حساسش داریم میمیریم از کنجکاوی .... کویره ناشناس چه فایده
سلام عالییییییی فقط پارت بده، بعد زودتر مهراب بفهمه مه سهیل بردش خودش نرفته گونا داله از عشقش دور نمونه زیاد و احساسیش کن ...... نگران نباشین ماجراها دارت
اوه بلاخره ۱۰ پارت دیگه نوشته شد
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 " نگین " به محض وارد شدن بعد شنیدن صدای داد های مهراب سریع از پله ها باال رفتم تا ببینم چه به چیه! تا به باال رسیدم و چرخیدم نگاهم به مهراب افتاد ، یه جوری شده بود و خیره به رو به اش بود که حس میکردم نفسش باال نمیاد ، سریع کنارش نشستم + چیشدهه داداش؟ نگاهش و به من دوخت و لب زد - سوگند رفت! با تعجب نگاهش کردم و گفتم + چییی؟ تازه به خودش اومد و عصبی چنگی به موهاش زد و از ته گلوش فریاد زد - سوگندمممم رفتتتتتتتتت 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 « سوگند » با آب یخی که روی سرم ریخت چشمام و باز کردم و نفس های عمیق میکشیدم ، حس میکردم مایع چندشی روی سرم هست و هیچی یادم نمیومد - بالخره بهوش اومد خانم! چشمام و بستم و بعد چند بار باز و بسته کردن تصویر فردی که جلو روم ایستاده بود واضح شد با تعجب لب زدم + شما؟ سیگارش و روی زمین پرت کرد و با پاش له کرد! تازه قیافه اش و میتونستم بهتر ببینم صورتی پر از جای زخم و چاقو و ترسناک - مهم نیست من کی ام کوچولو خواستم تکونی بخورم که متوجه دست و پای بسته ام شدم مرد ناشناس با پوزخند از کنارم گذشت که با جیغ گفتم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝
🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝 + چرا دستت و پای من و بستید؟ اصال من کجاممم؟ چرا هیچی نمیگیی بی توجه به من از جلوی چشمم دور شد تمام تالشمو میکردم تا خودم و آزاد کنم ولی بی فایده بود تو چشمام اشک جمع شده بود و مثل جغد گردنم و به دور و برم میچرخوندم اشک هام آروم روی گونه ام جاری شدن و از ترس میلرزیدم با صدای قدم های چند نفر به دور و برم نگاه میکردم که صورت سهیل و ایلیا با اون مرد ناشناس نمایان شد با دیدن سهیل ترسم ریخت لبخندی روی لبم اومد و گفتم + سهیللل داداش بیا کمکم کن با ایلیا و مرد ناشناس جلو اومد و رو به رو ام ایستاد چونه ام و گرفت و باال اورد ، چقدر دلم برای صورتش تنگ شده بود اشک همش جلوی چشمام و میگرفت و نمیزاشت صورتش و درست و واضح ببینم 🤍Soogndman✨ 🌾🌝 🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝 🌾🌝🌾🌝🌾🌝🌾🌝